شکافتن تاریکی

تأملاتی پیرامون جامعه شناسی، فلسفه و الهیات رهایی بخش

یادی و اشکی

دکتر رادمنش هم رفت...خبری که از پاییز به گوش رسید. استاد برادرم بود... برایش چیزی بیشتر از استاد بود. پدر دوم...دوستی صمیمی. خانه ما هم می‌آمد. من از نوجوانی خواندن کتاب‌هایش را شروع کردم و راستش کتاب عشق شرقی اش را بارها خواندم. در آن سالهای ۱۲ و ۱۳ سالگی خیلی بر من تاثیر گذاشت. چون من هم به شخصیتش علاقه داشتم و البته او هم متواضع بود شماره تماسش را به دختر نوجوان دبیرستانی داده بود و من گه گاهی با او تماس می‌گرفتم. آخرین بار پارسال تماس گرفتم. همیشه به گلایه می‌گفت: چه عجب یادی از ما کردی نرگس خانم! می‌گفت چرا آمدم نهاوند نیامدی ببینمت؟ زمان مجال نداد و رفت. حالا احساس میکنم بخشی از خاطرات نوجوانی ام با او رفته... در درون این سیستم بیمار مهجور بود...نمی‌خواست مثل بقیه باشد...هر چند این سيستم در نهایت هر کس را به شکلی بیگانه می‌کند....اگر میخواست با تحصیلات دانشگاه سوربن میتوانست در این دستگاه غیرانسانی چند پست و مقام بگیرد. اما دنبال پست و مقام نبود. هرگز در پی مقام نبود... حالا او رفته و از او مانده یادی و اشکی...

چهارشنبه سی ام مهر ۱۴۰۴ | 14:5
نرگس

معبد سلیمان

تفاوت دو نفر از یک خانواده تا کجا می‌تواند باشد...یکی بر آیین بت پرستان است و واسطه می‌جوید و آن یکی از تمام واسطه‌ها فرارفته است. آن یکی به مکان پرتش بت‌ها درمی‌آید و برای آن دیگری نیایش می‌کند که خداوندگار بدو هر چه می‌خواهد ببخشاید. و آن دیگری خود مسیحاست...مضحک نیست به معبد بت‌ها درآیی و برای مسیحا دعا کنی؟! مسیحایی که تا چندی دیگر در معبد سلیمان بر تخت تکیه خواهد زد! وه از صهیون که به لرزه در خواهد آمد...

چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۴ | 20:40
نرگس

تغییر

فعلا تا پیش از آن رخداد نابهنگام همینکه بتوان مسیر زندگی فردی را تغییر داد بزرگترین رخداد است. امشب برای دوستی این اتفاق افتاد...مسیرش تغییر کرد...راه زندگی اش به سمت دیگری رفت...تغییرهای دیگر هم از راه می‌رسد...اندکی صبر...اندکی صبر...

شنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۴ | 21:15
نرگس

جنگ و صلح

اوضاع را طوری دارند بازنمایی می‌کنند که گویی جنگ قریب الوقوعی در پیش نیست. خبر آتش بس، صلح و طرح همکاری ذهنیتی ایجاد کرده که انگار خاورميانه در آستانه صلحی پایدار است. اما این فریبی بیش نیست. کسی که استراتژی های آمریکا و اسرائیل را به خوبی می‌شناسد می‌داند که طرح صلح گامی در جهت جنگ است. آنها با طرح این صلح و قدم برداشتن در جهت آن خیزشی ناگهانی برای جنگ تمام کننده برخواهند داشت. گزینه روی میز برای چرخش قدرت رضا پهلوی است...افسوس از حماقتی که تکرار می‌شود!

جمعه هجدهم مهر ۱۴۰۴ | 23:19
نرگس

اسقف اعظم

در انگلستان بعد از ۱۴۰۰ سال تابوی انتخاب زنان به عنوان اسقف اعظم شکسته شده است و یک زن را به عنوان اسقف اعظم انتخاب کرده‌اند. من قبلا نوشتم اینکه مریم پیشتر به عنوان مادر مسیحا انتخاب شد و نه خود مسیحا از قضا به تعین تاریخی و اجتماعی بازمی‌گشت. خدا چیزی را به زنان نمی‌دهد که خود آن را نخواهند. اما حالا در این تعین تاریخی که به یک معنا زمانه عصیان زنان و خیزش برای به دست آوردن تمام آن چیزی است که از آنان سلب شده گمان می‌کنید اگر زنی از خدا چرخش الهیاتی را بخواهد او چنین نمی‌کند؟ می‌کند چون پاپ از خدا عادل تر نیست!!!

جمعه یازدهم مهر ۱۴۰۴ | 17:0
نرگس

نجاتی نیست

رضا پهلوی را برای آمدن آماده می‌کنند...مدتهاست که آلترناتیوش را طرح کرده و بحث پروژه شکوفایی ایران را با اطرافیانش پیش می‌برد...حکومت مهره جدیدش را به میدان سیاست می‌فرستد به امید نجات خود از قهقرا... اما نجاتی نیست...نجاتی نیست...نجاتی نیست...نجاتی نیست...نجاتی نیست... چرخش قدرت حسرتی است که به گور می‌برید!

پنجشنبه دهم مهر ۱۴۰۴ | 21:38
نرگس

گریزی نیست

لحظاتی فرامیرسد بس شگفت...زمین برای حضور خدای لاهوتی آسمان حاضر می‌شود. آن لحظه مقرر از راه می‌رسد و تو چه دانی زمین را چه چیز انتظار می‌کشد. خدای می‌آید در حالی که در دستی گل سرخ و در دستی تازیانه دارد...زمان چرخش نزدیک می‌شود و تازیانه بر سر جبار زمین فرو می‌آید...وه که او را از دستان خدای گریزی نیست...گریزی نیست...گریزی نیست...گریزی نیست.

پنجشنبه دهم مهر ۱۴۰۴ | 21:34
نرگس

آخرین نبرد

دو سال پیش یکی از مهره‌های امنیتی در اوج کشاکش‌ها و پرونده سازی‌ها به من می‌گفت: تو چرا با همه چیز می‌جنگی؟ چرا اینقدر می‌جنگی؟ آن لحظه من به یک مأمور معذور چه می‌توانستم بگویم...! اما این دقیقا درست است من برای جزئی‌ترین مسئله ها آنجایی که پای قدرت در میان است می‌جنگم...مقاومت در برابر قدرت حتی در وضعیتی که آن مسئله شاید برای دیگری امری پیش پا افتاده به نظر برسد! اما چرا؟ این جنگیدنی است که برای نظاره گر آن حتی جنگیدن برای امر دنیایی به نظر می‌آید... احتمالا در خیلی از این وضعیت ها حتی این شائبه برای شان طرح می شود اگر چنانچه ادعا می کند مسیحاست چرا برای جزئی ترین امور می‌جنگد؟ این جنگیدن برای جزئی ترین امر همان چیزی است که مرا به جایی فراتر از مقام ایوب برمی‌کشاند...لحظه ای تصور کنید ایوب به جای پذیرفتن تمام از دست دادن ها برای به دست آوردن جزئی ترین امر دنیایی می جنگید...کمتر کسی می‌تواند این لحظه و معنای آن را لمس کند...مگر کسی مانند یعقوب که تا آخرین لحظه برای به دست آوردن امر این جهانی جنگید...حتی با اراده فراتر جنگید... معدود کسانی مقام ایوب و ابتلای او را دریافته‌اند... وه که مرا دست می لرزد که از خطای او بنگارم...تنها همین اندازه می گویم سالها پیش در مکاشفه ای من از وضعیت او فراتر رفتم...جنگ اراده ها را در نبردگاه ابتلای او بازشناختم...همان لحظه که خداوند از تعلیق اراده خویش با من سخن گفت...همان لحظه که از نبرد اراده دوم و سوم در نبرگاه ایوب با من سخن گفت...درست از همان زمان بود که من زره به تن پوشیدم و نبرد با اراده دوم و سوم را آغاز کردم. همان روزها که برای عیسی نوشتم:

«این آخرین نبرگاه من و اهریمن است و چنانچه در این نبرد بر او غلبه یابم اراده‌اش را مقهور خواهم کرد. اینک عیسی آن معانی را که در پس آن همه تیرگی و ابهام نهفته بود دریافته‌ام. من اینک شمشیری بران و زرهی رویین بر تن دارم و اهریمن در این نبرد بس ناتوان است. زیرا آن معنا را که در فریبی ظلمانی درهم تنیده بود، دانسته‌ام. آری آن آخرین نیرنگ را که اراده کرده بود مرا با آن به زنجیر بکشد...اینک من زنجیرها را گسسته‌ام و پشت دروازه ای ایستاده ام که اکنون کلید آن در دست من است. این دروازه ای است که من آن را با این معانی خواهم گشود و آنکس که در پس این دروازه به نظاره نشسته چه کس جز توست عیسی جان عزیز من. هان ای عیسی درنگ کن که من بر مرکب معانی و در نهایت استواری نشسته ام و به سویت می تازم...شب را درمی نوردم تا صبح دیدار تو را در آغوش بگیرم. جان عزیز من، آن معانی را که اینک خدای لاهوتی آسمان به فریاد می خواهد تا بنگارم خواهم نوشت آنگاه به محراب درخواهم آمد تا آن رخداد پیشین را تکرار کنم...خدای را در آن شب به همان سان ندا خواهم داد که ایوب و زکریا. چه کس است که بتواند مانع جوشیدن آن چشمه ها در آن شب شود؟ هیچ کس! چشمه ها در درونم خواهد جوشید به همان سان که چشمه در پیش پای مریم و ایوب جوشیدن گرفت. اینک دستانت را به دستانم بسپار تا سفری نوین در معانی را آغاز کنیم!»

سه شنبه هشتم مهر ۱۴۰۴ | 22:10
نرگس

قیامه الاولی

ما در آستانه قیامه الاولی ایستاده‌ایم و تو چه دانی که قیامه الاولی چیست؟ گاه جدایی فرارسیده است... چرخشی در زمین و چرخشی در آسمان رخ خواهد داد... چه کس می‌داند که درنگ مسیحا پایان یافته یا نه؟ چه کس می‌داند سپیده دم در انتظار این تاریکی است یا ظلمت مضاعف؟ تردیدی نیست هنگام قیامه الاولی فرارسیده است...زمین آیا هیبت این امر تحمل تواند کرد؟!

جمعه چهارم مهر ۱۴۰۴ | 23:19
نرگس
مشخصات وب
شکافتن تاریکی
  • صفحه اصلی
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
موضوعات وب
  • جامعه‌شناسی
  • فلسفی
  • سیاسی
  • الهیاتی
  • ادبی
آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای شکافتن تاریکی محفوظ است .