طی دو سال اخیر در دانشگاه تهران من نسبت به مسائلی آگاهی یافتم که اگر مبنا بر افشای آن بود امروز بعضی از اساتید آن دانشگاه نمیتوانستند طبق روال سابق در جایگاه خود بمانند. میتوانستم امنیتی بودن آنها را آشکار کنم و به اندازه کافی هم سند و مدرک موجود بود که اثبات کنم. میتوانستم فایل صوتی که از برخی اساتید داشتم منتشر کنم. اما هر چند باور نکنند این احساس ترحم بود که مانع میشد. ترحم قویترین احساسی است که در من وجود دارد. به هر حال من همیشه فکر می کنم شاید فرصت دادن به انسانها باعث بشود که در خویشتن بازاندیشی کنند و راه دیگری را پیش بگیرند. موسی کسی بود که بزرگترین خطا یعنی قتل را مرتکب شد اما خداوندگار به او مهلت داد و آن قاتل سرانجام روزی در وادی مقدس به پیامبری برگزیده شد. همیشه به این فکر می کنم شاید جایی در اعماق تاریک انسانها بتوان روزنهای برای تغییر جست. هر چند که بارها این سیستم بیمار به من ثابت کرده که افراد در درون این سیستم به معنای دقیق کلمه مسخ شدهاند...اما این حس ترحم همیشه با من هست...شاید هم این حس دستمایه تمسخر این سیستم بیمار شود اما من تا حد ممکن سعی می کنم این حس ترحم و احترام به مقام انسان را از دست ندهم...مگر اینکه بخواهند ثابت کنند این حس ترحم بیاحترامی به مقام انسان است!!