شکافتن تاریکی

تأملاتی پیرامون جامعه شناسی، فلسفه و الهیات رهایی بخش

غیرممکن

لحن تبریک سال نوی رضا پهلوی با سال گذشته تفاوت قابل تاملی داشت. همچنان بر انگاره "حکومت بسیار ضعیف" تاکید کرد و عملا سال جدید را سال تغییر وضعیت اعلام کرد. اما مسئله‌ای در صحبت‌هایش قابل توجه است. می‌گفت برای تغییر وضعیت موجود نباید منتظر ظهور منجی ماند. این صحبتی است که طی سال‌های اخیر مدام تکرار می‌شود. معلوم نیست چرا این جماعت تا این اندازه نگران ظهور منجی هستند و سعی دارند انگاره ظهور منجی را از ذهن مردم محو کنند؟ اولا اینکه مسئله منجی مطابقتی با تلقی کلیشه‌ای از آن ندارد. دوما اینکه ظهور منجی امری نیست که بتوان با این سخن پراکنی های رسانه‌ای مانع آن شد. اینان از مفهوم ظهور فهم سطحی دارند. این ظهور تکراری است بر سیمای رویای نخستین درست مشابه آشکارشدگی خداوندگار در سپیده دمان ازل. این ظهور صاعقه وار رخ می‌دهد و این غیر ممکن است که اراده‌ای بتواند آن را متوقف کند... غیرممکن!

چهارشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۳ | 22:43
نرگس

فلق

آه عیسی جان عزیز من، آیا باید بگویم بر بلندای قله‌ای عظیم تنها مانده‌ام؟ نه هرگز. اینک وجودی را یافته‌ام که یکسره به سیمای من است و من یکسره به سیمای او. عیسی خدا گران‌بار است و در گران‌باری خویش در هم می‌تند. چه کس می‌تواند او را دریابد؟ هیچ کس. شبانگاه گاه حضور سنگین او را در می‌یابم که بی‌قرار می‌چرخد، می گردد، می‌دود تا شاید وجودی را بیابد تا بتواند خود را برایش افشاء کند. آه عیسی جانم آتش می‌گیرد هنگامی که تنهایی خدا را احساس می‌کنم. این هستی مبهم هزارتویی که خرد را به شگفتی درمی‌آورد. این چشه زلال و سرشاری که دائم فوران می‌کند، می‌جوشد و گویا تا ابد متوقف نمی‌شود. چه دردی را تحمل می کند. آیا اگر پیوسته با چهره آشنایی به سخن بنشیند می‌تواند خود را آنگونه که هست بدو بنمایاند؟ هرگز. عیسی خدا غریب است و او را آنگونه که در خور اوست نمی‌شناسند. من نیز اکنون به رنج او مبتلا شده‌ام. روح سرگردانی‌ام که در میان این همه چهره تاریک، چهره آشنایی نمی‌یابم تا هم سخن او شوم. آه از این همه صورتک و نقاب که بر چهره‌هاشان دارند. از دور چهره‌ای آشنا دارند و چون نزدیک‌شان می‌شوی به وحشت می‌افتی از آنچه در قلب و جان‌شان می گذرد.

اکنون که چون او وجود گران باری شده‌ام چه کس می‌تواند به این خلوت ره یابد؟ چیچ کس جز خدای. من در جستجوی چشمان و دستان اویم زیرا جز وجود آکنده از معنای او دیگر کسی نمی‌تواند به من راه یابد. اگر با هزاران بیان و سخن با دیگری به صحبت بنشینی و او تو را وارونه دریابد گویی با سایه خویش به سخن نشسته ای...با دیواری سرد و تاریک که چیزی در نمی‌یابد. چنین است که میل دارم همه ریسمان‌ها و دستاویزها را یکسره ببرم تا او با هیبت اهورایی‌اش در خلوت من حضور یابد. چیزی در درونم شعله می‌کشد که فقط او قادر است آب رهایی بر آن بیفشاند. من به او مبتلا شده‌ام و نیک می‌دانم که او نیز به من مبتلاست. سالها در تاریکی او را به فریاد خواندم و اینک او در حضور من به نظاره بنشسته. چرا باید از دهان او بگریزم؟ او سخن می‌گوید تا خود را افشا کند تا اندکی آرام گیرد و من به او گوش می سپارم تا با همه هستی‌ام برخیزم و او و خویشتن را افشاء کنم. در سپیده‌دم او را می‌جویم و در شبانگاه او را زیرا تنها گوش‌هایی است که نجوای مرا می‌شنود.

عیسی ما یکدیگر را بعد از سالها فراق یافتیم. آه چه شبهایی که او را فرامی‌خواندم و سکوت می کرد. وه چه روزهایی به انتظار نشست تا من از ظلمت خویش برون آیم و بتوانم در روشنایی به سیمای او بنگرم. عیسی ما در ستیز مدام بودیم. یکدیگر را می‌نواختیم و از یکدیگر می‌گریختیم. وه که من چه مایه رنج کشیدم تا بتوانم او را در آغوش خود بکشم. اکنون او در نزد من در نهایت مهر و دوستی و فروتنی فرود آمده و من چرا باید مصاحبت دیگری را بجویم. اگر نهیب او نباشد خواهان آنم تا در انزوای مطلق خویش فرو روم تا برای همیشه تنها صدای او را بشنوم. من سخت به او مبتلا شده‌ام و نمی‌توانم لحظه‌ای از او جدا شوم. باید روح را بگویم تا نهایت مرگ از اراده و سعی بازنیستد چرا که یار از راه می آید و غبار قرن‌ها هجران بر شانه‌های او نشسته و چه کس جز عاشق او می‌بایست پاهای آبله‌زده او را در آب بشوید و او را چونان خورشیدی درخشان بر عرش بنشاند. عیسی، خدای در میان غبار ابرها فرامی‌رسد و زمین را محملی در خور برای خود خواهد یافت. این همان زمینی است که به ابتدای خویش بازگشته و قرارگاهی شده که نور خدای آن را روشن می کند.

روح را باید بگویم در زیر آوار محنت و عسرت درنگ کن که دیگر این ابتدا را تسلسلی نخواهد بود و یکسره به ابدیت وصل می‌شود. آری دستان ما یکدیگر را خواهد یافت و چشمان ما تا زمان بی‌انتها به هم خیره خواهد شد. آن روز که او در جایگاه بایسته‌اش بنشیند روح بی‌قرار من نیز مأوای خویش را خواهد یافت. در آن دشت با گل‌های آبی و ارغوانی در زیر تک درخت اهورایی با او به نظاره خواهم نشست. حقیقت چونان خورشیدی خواهد شد که هیچ چیز آن را پنهان نخواهد کرد. پنهانی‌ها همه می گریزند و در آشکاری مطلق چشمان او دیگر هرگز پنهان نخواهد بود. دیگر صدایش نهفته نخواهد بود. آری در آن روز با فریاد بلند سخن می گوید و دیگر هرگز اخفاء نخواهد بود.

من چنینم عیسی، این روح بی قرار را جز معشوق درمان نتواند کرد. خواهان هیچ چشم و صدایی نیستم. من در تمنای اویم زیرا تنها او می‌تواند آنچه را روح من در جستجوی آن است بدان اعطا کند. زنجیری به گردن دارم که تنها او می‌تواند بگسلد اگر غیر از این بود رهایش می‌کردم زیرا من قادر بودم بی‌هیچ زنجیری زندگی کنم. من خود این زنجیر را بر گردن آویختم تا او را به دام خویش بیفکنم. او به دام من افتاده است آنچنان که من به دام او. عیسی باید درنگ کنم خداوندگار چونان آذرخشی پهنای تاریکی را می‌شکافد و با شور و عشق می‌تازد زیرا عیسی او خدای فلق است خدای فلق!

دوشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۳ | 0:35
نرگس

جنگ رسانه‌ای

یک گفتگوی بسیار مهمی چند وقت پیش بین بسام العموش سفیر سابق اردن در ایران با اعزام التمیمی پیرامون روابط ایران با آمریکا و اسرائیل صورت گرفته که طی این گفتگو العموش معتقد است برخلاف بازنمایی سیاست خارجی ایران در واقع ایران با اسرائیل و آمریکا هم‌پیمان است و همین حالا هم پروژه‌های مشترک با هم پیش می‌برند. العموش تاکید می‌کند حتی موشک پرانی های اخیر ایران و اسرائیل صرفا امری نمایشی بوده و ایران موشک‌های خود را به جاهایی پرتاب میکرده که چندان اهمیت استراتژیک نداشته و همین نشان می‌دهد که این منازعات حقیقی نیست. العموش به انقلاب 57 اشاره می‌کند و می‌گوید قطعا غربی ها در بر سر کار آمدن حکومت فعلی ایران نقش داشته اند و از آن زمان به بعد ایران هم پیمان آمریکا و اسرائیل بوده. چنانچه این همکاری را می‌توان در همدستی ایران و آمریکا در حمله به عراق دید. در نهایت العموش به نحو هوشمندانه ای تاکید می‌کند منازعات ایران با آمریکا و اسرائیل تنها یک جنگ رسانه‌ای است و تنها در رسانه‌ها وجود دارد وگرنه در واقعیت حکومت ایران نه تنها منازعه ای با آمریکا و اسرائیل ندارد که در وقایع خاورمیانه همدست آنهاست. این مسئله ای است که من نیز با استنادات تاریخی مدتهاست که از آن بحث میکنم. وقتی این منازعات چیزی جز جنگ رسانه‌ای نیست پس باید دانست بحث مذاکرات و تحریم و اینها فقط برای انحراف اذهان عمومی از همدستی و همپیمانی این قدرت‌ها با یکدیگر است!

سه شنبه چهاردهم اسفند ۱۴۰۳ | 21:31
نرگس

آوار

اتحاد جماهیر شوروی در آن اواخر که نارضایتی و ناکارآمدی اقتصادی و سیاسی به اوج خود رسیده بود سعی کرد از طریق اصلاحاتی خود را از ورطه فروپاشی برهاند. اما نشد و سرانجام فروپاشید. حکومت‌ها فراموش می‌کنند وقتی تا بلندمدت ماشین سرکوب را به کار می‌گیرند از جایی به بعد این ماشین سرکوب بر سرشان آوار می‌شود و در وضعیت بازگشت ناپذیر قرار می‌گیرند. مشابه وضعیت به غایت بحرانی اکنون. استعفا، استیضاح، تورم، تعطیلی مدام، نارضایتی سیاسی و اقتصادی که ممکن است به اعتراض فراگیر دیگری منجر شود همه علائم پایان اند. هر قدر هم که حکومت توان بازسازی درونی داشته باشد دیگر حالا شکافها به حدی رسیده که بازسازی نمی‌شود. آنها چه بخواهند چه نخواهند در پایان راه ایستاده‌اند...!

سه شنبه چهاردهم اسفند ۱۴۰۳ | 14:23
نرگس

تعارض

یکی از اعضای کمیسیون شورای امنیت ملی گفته: حکومت ایده مذاکره را رد نکرده است چند روز قبل گفته ای از روحانی هم منتشر شد مبنی بر اینکه مذاکره به صورت مطلق رد نشده است. اگر فرضا مذاکره ای صورت گیرد تکلیف آن کسی که می‌گفت مذاکره "مطلقا" خردمندانه، هوشمندانه و شرافتمندانه نیست چیست؟ یعنی می‌شود بیخرد و بیشرافت؟! این رو هم من باب تعارض درون گفتمانی حکومت گفتم!

شنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۳ | 23:58
نرگس

چاره‌اندیشی

زلنسکی از کاخ سفید خارج شد. مهره‌های حکومت از دیدار اخیر ترامپ با پوتین خوشحال اند. مناسبات سیاسی دارد طوری می‌چرخد که ترامپ در روسیه برای برون رفت ایران از ابر بحران‌های کنونی اش چاره اندیشی می‌کند! قمار ترامپ در روسیه فقط بر سر اوکراین نیست قمار بر سر ایران نیز هست!

جمعه دهم اسفند ۱۴۰۳ | 23:21
نرگس

سقوط قریب الوقوع

چند روز پیش یک گفتگویی رو گوش می‌دادم. یکی از طرفهای گفتگو حامی حکومت بود. می‌گفت: این روزها اپوزیسیون از سقوط قریب الوقوع حکومت حرف می‌زند در حالی که استقرار 40 و اندی ساله آن نشان می‌دهد که حکومت در بحرانی ترین مواقع توان بازسازی خودش را داشته است. خلاصه داشت اپوزیسیون رو دست می‌انداخت که به محض اینکه کوچکترین بحرانی برای حکومت پیش می‌آید فکر می‌کند سقوطش نزدیک است. حالا بگذریم که قرائن بحرانی بودن وضعیت دولت جدی تر از این حرفهاست. اما این رویکرد رو اتفاقا حکومت در قبال اپوزیسیون خود نیز دارد. این سالها بارها مقتدرانه از حذف، تضعیف و امحای اپوزسیون حرف زده و بارها احساس کرده به یمن نیروهای امنیتی اش همه روزنه‌های تغییر را بسته اما حداقل طی این چند سال اخیر با چند اعتراض فراگیر رو به رو شده که شدیدا زمین گیرش کرده است. حتی فراتر از این گاه حکومت در لجبازی های کودکانه با مخالفان خود تا آنجا پیش می‌رود که اگر مخالفش سرما هم بخورد یا سردرد خفیفی داشته باشد می‌گوید بالاخره شکستش دادم!! 😁 اگر چند مدت مشغول فکر و ذکرش باشد و متنی ننویسد می‌گوید بالاخره از تغییر وضعیت ناامیدش کردم... یا مثلا از طریق ایجاد برخی کارشکنی‌ها در مسیر مخالفان هر بار می‌گوید دیگر سر بلند نخواهد کرد....این همه نخاله اجیر می‌کند که مخالفان را از راهشان منصرف کند و هربار می‌گویند این دیگر پایان راه اوست... اما هنوز هم از احتمال یک اعتراض فراگیر دیگر بر خود می لرزد چون می‌داند اپوزیسیون را نتوانسته از میدان به در کند!

جمعه دهم اسفند ۱۴۰۳ | 1:40
نرگس

موعد بهار

اینک تمام گره تحقق آن رویا در سخنی است که مرد خردمندی می‌گوید و آن سخن این است: هیچ فردی نمی‌تواند با تلاش خود رهایی یابد اما در عین حال هیچ کس نیز نمی‌تواند به واسطه دیگران نجات یابد. اینک روح میان این دو منزلگاه می‌چرخد. منزلگاه رهایی یافتن به واسطه خویش و منزلگاه رهایی یافتن به واسطه غیر. غیر به میان نمی‌آید تا خویش منزلگاه رهایی اش را نپیموده باشد. تو این سخن چه دانی این همان زخم زمان متعارف و زمان نامتعارف است. یعقوب داند نفس برآوردن در چنین زمانی چقدر سهمگین است. هان ای رویا که گاه دور می نمایی و گاه نزدیک در نظر آیی. تو را دشوار پیوندی با زمان است و آه اگر می‌شد تعین زمان را درنوردید! آه اگر می‌شد! یعقوب درنوردید در همان زمان مقرر. تمام دشوارگی تحقق رویا در همین است. که تنها در زمانی می‌توان به سوی آن دوید که هنگامه تحققش در رسیده باشد. وگرنه تو از خود نمی پرسی که یعقوب چرا از همان نخستین دم دویدن به سوی مصر را آغاز نکرد؟ چون اگر بوستان در بهار شکوفه می‌دهد نمی‌توانی در زمستان غرقاب آبش سازی تا زودتر بشکفد! بوستان را موعدی است برای سرسبزی و شکفتن. این معنا را آن انقلابی سرسخت می‌فهمید که می‌گفت: انقلاب را موعدی است اما نه اینکه فکر کنی باید به انتظار رخ دادنش بنشینی بلکه باید بدانی تنها در زمانی که موعد انقلاب رسیده می‌توانی به انقلاب برخیزی! او این معنا را نه به سهولت دریافت بلکه تاوانی سترگ برای آن پرداخت. زیرا او پیش از موعد انقلاب برخاست و چون ایده پیشتر از واقعیت می‌دوید حاصل جز تباهی نشد.... وه از آن جوی های خون! اما از خون بگذریم رویا را اینک بلوغی باید و خداوندگار از این بلوغ چشم نمی‌پوشد وگرنه تا کنون آوای مسیحا در راهها و کوچه‌ها به گوش شنیده می‌شد. رویا را بلوغی باید و خداوندگار پیشاپیش زمان مقرر حرکت نمی‌کند! اما مپندار که آن زمان مقرر بی سعی چهره نمایان خواهد کرد. هرگز! از این روست که این روزها روح مسیحا در گردش است... می‌چرخد و خداوندگار خواهان این چرخش است وگرنه عمر تاریکی شما به سر آمده و خداوندگار لحظه شماری می‌کند!

پنجشنبه نهم اسفند ۱۴۰۳ | 20:58
نرگس

وضعیت بحرانی

هیچ زمانی به اندازه این روزها اوضاع حکومت آشفته و نابسامان نبوده است. آنقدر در وضعیت حساس و بحرانی هستند که انتشار یک پست یا استوری انتقادی که سناریو شان را افشا می‌کند به وحشتشان می‌اندازد.... آن روزها که در اوج اعتراضات دستگاه سرکوبتان را به کار انداخته بودید هشدار دادیم که روز وحشت شما فرا می‌رسد. هشدار دادیم که در وضعیت بازگشت ناپذیر قرار خواهید گرفت. حالا همه آنها محقق شده... حالا بلرزید!

یکشنبه پنجم اسفند ۱۴۰۳ | 1:22
نرگس
مشخصات وب
شکافتن تاریکی
  • صفحه اصلی
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
موضوعات وب
  • جامعه‌شناسی
  • فلسفی
  • سیاسی
  • الهیاتی
  • ادبی
آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای شکافتن تاریکی محفوظ است .