شکافتن تاریکی

تأملاتی پیرامون جامعه شناسی، فلسفه و الهیات رهایی بخش

شک

تاریخ طبری در شرح وقایع صدر اسلام یکی از منابع مورد ارجاع است اما بخشی از روایت‌ها و داده‌های آن مسکوت گذاشته می‌شود. از جمله روایت‌های مکرری که در مورد تجربه پیامبری محمد در آن آمده است. در جلد سوم تاریخ طبری آمده: چون پیامبر بودن محمد بر او آشکار شد او آشفته گردید و به نزد خدیجه آمد. خدیجه او را گفت: از چه روی در آمدن تاخیر داشته‌ای؟ محمد پاسخ می‌دهد: من یا شاعر شده‌ام یا مجنون! آنجا خدیجه است که به محمد اطمینان می‌دهد که او پیامبر است و نه مجنون و نه شاعر. این روایت به اشکال مختلفی گفته شده که دلالت بر تردیدهای هولناک محمد در مورد پیامبری خود دارد. حتی بر فرض تحریفی بودن برخی روایات تاریخ طبری_ که البته چنین نیز هست_ این روایت را کتاب مقدس نیز تایید می‌کند. زیرا بارها در قرآن می‌توانید آیاتی را بیابید که در مورد تردیدها و شکهای محمد حرف می‌زند و از او می‌خواهد برای یقین پیدا کردن به اهل کتاب مراجعه کند. ایمان داشتن دقیقا به همین سبب بسیار دشوار است. لحظه‌ای چهره‌ی یک رسول مردد و مشکوک را در نظر آورید تا دریابید باور کردن چنین شخصی چه مایه دشوار است... دشوار... بسیار دشوار...

یکشنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۳ | 19:47
نرگس

عقل و ایمان

امروزه از قضا به یمن پیشرفت‌هایی که علم داشته بشر می‌بایست فهم عقلانی تری از مسئله ایمان داشته باشد و خردمندانه امر ایمانی را پذیرا گردد. پیشرفت‌های حیرت آور بشر در زمینه هوش مصنوعی، شبیه سازی انسان و یا دستیابی به تکنولوژی هک ذهن عملا به معنای گام نهادن در حیطه ارادی خداوندگار است و قاعدتا اینک که انسان خود به این توانایی ها دست یافته می‌بایست دعاوی الهیات را به سهولت فهم کند. مثلا مسئله "وحی" در الهیات که به معنای القا اندیشه و پیام خاصی به انسان از طریق خداوندگار است اکنون باید قابل فهم تر باشد. زیرا انسان خود اکنون به یمن پیشرفت‌هایی که داشته در جایگاه چنین القایی قرار گرفته است.زیرا مگر جز این است که اکنون بشر با پیشرفت‌هایی که در تکنولوژی هک ذهن بدان دست یافته می‌تواند کاری کند که یک انسان به مسئله خاصی فکر کند و پیام هایی از این طریق به ذهن او القا کند؟ وحی خداوندگار نیز چیزی جز همین امر نیست. او می‌تواند در لحظه‌ای اندیشه‌ای را به ذهن انسان متبادر کند و در لحظه‌ای پیام خاصی را به ذهن انسان القا کند. این کاری است که بشر خود امروز بدان قادر شده اما با بلاهت امکان آن را از جانب خداوندگار انکار می‌کند. وقتی بحث از وحی می‌شود از غیرعقلانی بودن آن بحث می‌کند در حالی که خود به امکان القا اندیشه و پیام از طریق امواج مغز راه یافته است!! القا رویا از طرف خداوندگار را به سخره می‌گیرد در حالی که خود به امکان القا رویا به دیگر انسان‌ها دست یازیده است! انکار امر دینی امروز با پیشرفت‌های علمی که بشر بدان رسیده دشوارتر از پیش است و نمی‌توان با ساده لوحی که مایل است خود را عقل مدار نشان دهد به سادگی دعاوی الهیات را انکار کرد. این بشری که به امکان‌های خداوندگاری دست یافته قاعدتا باید امر ایمانی را پذیرا باشد. اما مسئله بشر در انکار دعاوی الهیات لزوما برآمده از ناآگاهی یا بی خبری نیست... مسئله قلب های بیمار است. قلب‌های بیماری که حتی عقل و خرد خود را نیز انکار می‌کنند! مسئله اما این است اگر آسمان تحقق رویایی را اراده کرده باشد هزاران قلب بیمار مانع تحقق آن نخواهد شد. تردید دارید؟ اراده‌های خویش را به میان آورید!

جمعه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۳ | 21:56
نرگس

کراش

امروز داشتم در مورد تاریخ صدر اسلام توضیح می‌دادم. داشتم میگفتم یکی از حامیان محمد، خدیجه بود که یک زن تاجر بود و از این حرفا. یکی از دانش آموزا پرسید: خانم چرا خدیجه با محمد ازدواج کرد با این همه ثروت؟ اون یکی خندید و گفت: روش کراش داشته :))

چهارشنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۳ | 20:51
نرگس

گل نرگس

به چندین صورت روایت کرده‌اند مسئله موعود را در آیین‌های مختلف. اختلافهایی هست و البته مشابهت هایی. از مشابهاتها می‌توان به معنای نهفته در پس مسئله موعود دست یازید. پیشتر نوشتم که در کتاب عهد عتیق تمثیلی در وصف موعود به کار بسته می‌شود و آن نیست مگر درختی که در شوره زار می‌روید. اینک بنگر که در آیین دیگری نیز نماد و تمثیلی برای موعود به کار بسته می‌شود و آن نیست مگر گل نرگس. آنان خود معنای این نماد را نمی‌دانند و نمی‌دانند چرا هرچند به نحوی اسطوره وار این گل به نماد موعود بدل شده است! گل نرگس نیست مگر همان درخت شوره زار کتاب عهد عتیق. زیرا گل نرگس به همراه معدود گل دیگر نماد سرسختی و مقاومت در دشوارترین وضعیت هاست. زیرا نرگس نمی‌روید مگر در زمهریر زمستان ها. چنین است که حافظ نیز نرگس را در اشعارش چشم نگران شقایق می‌خواند یعنی گلی که در بهار می‌روید و نشان از پایان فصل روئیدن نرگس دارد. تمام معنای فلسفی موعود در همین تمثیل ها نهفته است: درخت شوره زار و گل نرگس... دو چیزند اما در معنا یک چیز را منتقل می‌کنند. نرگسی که در زمستان می‌روید همان درختی است که در بیابان های خشک می‌روید و این همان چیزی بود که خداوندگار در خویشتن نمی‌دید و در انسان به نظاره آن نشست!

چهارشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۳ | 10:18
نرگس

اندکی

بر آنچه می‌گویند شکیبا باش و از آنان با دوری گزیدنی خوش فاصله بگیر. مرا با تکذیب کنندگان توانگر واگذار و اندکی مهلتشان ده.

مزمل

سه شنبه هفدهم مهر ۱۴۰۳ | 20:5
نرگس

جنگ زرگری

امروز وقت برگشت به خانه در تاکسی صحبت مردم در مورد حمله موشکی ایران به اسرائیل را می‌شنیدم. خانمی که کنار من بود مضطرب و نگران بود. می‌گفت: دخترم دیشب از ترس اینکه مبادا اسرائیل به ایران حمله کند نتوانست شام بخورد و انقدر مضطرب بود که مسکن خورد. چرا مردم متوجه نمی‌شوند اگر این حکومت مورد حمایت اسرائیل و متحدانش نبود تا به حال سرنگون شده بود. چرا به صرف پخش چند فیلم از پرتاب موشک در شب فکر می‌کنند ادعای حکومت در مورد حمله حقیقت دارد؟ دستگاه دروغ حکومت با تکیه بر امپراتوری رسانه‌ها البته فریبنده است اما این توجیه نمی‌کند فریفته شدن را. این فریفته شدن تاوان ناآگاهی از تاریخ خود است... تاوان نخواندن، فکر نکردن و سرسپردگی ذهنی. اما اگر از این غفلت بگذریم آنچه غیرقابل گذشت است وجود حکومتی متجاوز است که با دستگاه دروغ خود مدام به زیست شهروندانش تجاوز می‌کند. وطن فروشی می‌کنند و دائم مردم را با استراتژی دشمن سازی های دروغین مرعوب می‌کنند. سالهاست که این مردم در سایه وحشت حمله احتمالی آمریکا و اسرائیل زندگی می‌کنند...سالهاست که این وحشت نیروی بازدارنده شکل‌گیری جنبش‌های ضداستعماری است... اما حالا وضعیت تغییر کرده و بخش‌هایی از بدنه جامعه متوجه این بازی سیاسی در سطح بین المللی شده‌اند. چرخش در این وضعیت سرانجام رخ می‌دهد. هیچ دستگاه دروغی نمی‌تواند تا دیرهنگام دوام پیدا کند. این را تاریخ گواهی می‌دهد.

چهارشنبه یازدهم مهر ۱۴۰۳ | 14:53
نرگس

تدا اسکاچپول و انقلاب‌های اجتماعی

یکی از نمونه‌های تاریخ‌نگاری استعماری در مورد تاریخ ایران معاصر را باید در آثار تدا اسکاچپول جستجو کرد. او در کتاب شناخته شده دولت‌ها و انقلاب‌های اجتماعی با اتخاذ موضعی ساختارگرایانه این ایده اساسی را طرح می‌کند که انقلاب‌ها ایجاد نمی‌شوند بلکه به وجود می‌آیند. طبق این ایده چنانچه شرایط ساختاری برای وقوع انقلاب از جمله ضعف دستگاه سرکوب دولت، فشارهای نظامی خارجی و شورش‌های طبقاتی خودجوش از پایین فراهم باشد انقلاب به نحو ناگزیری اتفاق خواهد افتاد. او در این کتاب به تفصیل نظریاتی که انقلاب‌ها را اراده‌گرایانه تفسیر می‌کنند مورد نقد قرار می‌دهد و در برابر رویکرد ساختارگرا را برای تبیین انقلاب‌های بزرگ اجتماعی کاراتر در نظر می‌گیرد. از این جهت اسکاچپل سه انقلاب فرانسه، چین و روسیه را بر مبنای این الگوی تئوریک تحلیل می‌کند.

اما اسکاچپول وقتی به تحلیل انقلاب 57 می‌رسد حاضر می‌شود در نظریه خود تجدیدنظر کند. او در مقاله‌ای‌ تحت عنوان: "دولت رانتیر و اسلام شیعی در انقلاب ایران" انقلاب 57 را به عنوان انقلاب اجتماعی به رسمیت می‌شناسد و آن را امری خلاف قاعده و غیرعادی می‌خواند که بسیاری از متخصصان را دچار شگفتی کرده بود. او از همین خلاف قاعده بودن به این نتیجه می‌رسد که باید در نظریه عام خود در مورد انقلاب‌های اجتماعی بازاندیشی کند و نقش نظام عقاید و برداشت‌های فرهنگی را در شکل‌دهی به کنش سیاسی به نحو جدی‌تری بررسی نماید. بر این مبنا اسکاچپول که پیشتر نقش ایدئولوژی را در وقوع انقلاب‌ها نفی می‌کرد و معتقد بود انقلاب‌ها رخ می‌دهند نه اینکه ایجاد شوند انقلاب 57 را مورد منحصر به فردی از انقلابی می‌داند که ایجاد شد و ایدئولوژی اسلام شیعی در وقوع آن نقش پررنگی داشت. بنابراین او وقوع انقلاب 57 را به مثابه مثال نقضی برای نظریه خود در نظر می‌گیرد و تأکید می‌کند که این انقلاب تنها انقلاب اجتماعی بود که رخ نداد بلکه به نحو آگاهانه‌ای ایجاد شد.

اسکاچپول در تئوری اولیه خود در مورد انقلاب‌های اجتماعی تأکید می‌کند که انقلاب‌ها لزوماً محصول مدرنیزاسیون سریع نیستند و از سوی دیگر برای اینکه انقلاب به ثمر برسد باید دستگاه سرکوب دولت تحت "فشارهای خارجی" تضعیف شده باشد. به زعم اسکاچپل انقلاب ایران در سه مورد تئوری او را به چالش کشیده است: نخست اینکه انقلاب ایران تا حد زیادی محصول مدرنیزاسیون بسیار سریع بوده است. دوم اینکه ارتش و دستگاه سرکوب دولت در بحبوحه انقلاب ناکارآمد بود بدون اینکه درگیر جنگ خارجی و داخلی یا تحت فشار خارجی قرار گرفته باشند. سوم اینکه این انقلاب به نحو آگاهانه‌ای با هدف سرنگونی رژیم ایجاد شده بود. به همین دلیل او بر ضرورت بررسی نقش فرهنگ دینی در رخداد انقلاب 57 و سویه اراده‌گرایانه آن تأکید می‌کند. اسکاچپول برای توضیح روند چگونگی رخ دادن انقلاب بر وجود شکاف بین دولت و جامعه مدنی تأکید می‌کند. به زعم او دولت پهلوی یک دولت خودکامه رانتیر و پاتریمونیال بود که به دلیل داشتن درآمد نفت به هیچ یک از طبقات اجتماعی وابستگی نداشت و از پیشبرد انقلاب سفید و اصلاحات ارضی نیز هدفی جز گسترش کنترل بورکراتیک خود بر روستاها دنبال نمی‌کرد که در نهایت به دلیل برنامه‌ریزی ضعیف به فقر کشاورزان و مهاجرت گسترده آنها دامن زد. با این وجود به نظر او دهقانان به دلیل شرایط خاص اکولوژیک-اجتماعی فاقد امکان شورش علیه دولت بودند و از این جهت شهرها تبدیل به پایگاه انقلاب شدند. اعتراضات توده‌ای شهری نقش مهمی در انقلاب 57 ایفا کردند که اسلام شیعی به عنوان فرهنگی چالش‌زا نقش موثری در سازماندهی، ایجاد ارتباطات و در نهایت آگاهی‌بخشی بر عهده داشت.

در همین تأکید سوءگیرانه اسکاچپول بر متمایز بودن انقلاب 57 از دیگر انقلاب‌های اجتماعی و اراده‌گرایانه بودن آن و نفی فشارهای خارجی می‌توان سویه استعماری این نظریه را شناسایی کرد. به واقع چرا اسکاچپول در نظریه خود بازاندیشی می‌کند؟ یک نگاه این است که این بازاندیشی را یک بازاندیشی علمی قلمداد کنیم به این معنا که او با بررسی یک انقلاب دیگر مثال نقضی برای نظریه خود پیدا کرده و به این نتیجه رسید که باید آن را تغییر دهد. اما نگاه دیگر این است که این بازاندیشی را یک "بازاندیشی سیاسی" قلمداد کنیم و روایت گزینشی اسکاچپول از وقایع دوره پهلوی دوم بر این نگاه صحه می‌گذارد. او تأکید می‌کند دستگاه سرکوب دولت پهلوی تضعیف شده بود اما نه تحت تأثیر فشارهای خارجی. اینجاست که اسکاچپول به عنوان یک نظریه‌پرداز امریکایی و استاد دانشگاه هاروارد تمام فشارهای خارجی را که در دهه 40 و خصوصاً دهه 50 از سوی کشور امریکا و انگلیس بر دولت پهلوی وارد می‌شد نادیده می‌گیرد و آنها را روایت نمی‌کند و به این نتیجه سوءگیرانه می‌رسد که دستگاه دولت تحت هیچ فشار خارجی نبود. در حالی چند ماه بعد از اجلاس دوحه(ادامه مذاکرات اوپک برای افزایش قیمت نفت در دوحه) اسناد محرمانه‌ای در آلمان افشاء شد که از فراخوان سازمان عفو بین‌الملل در راستای مبارزه با ایران تحت عنوان دفاع از حقوق زندانیان سیاسی پرده برمی‌داشت. این اعلامیه که در 15 پایتخت اروپایی منتشر شده بود خواستار اقداماتی مانند انتشار مقاله، سخنرانی و سازماندهی تظاهرات علیه ایران بود. در این سند گفته شده بود: «ایران به خاطر منابع طبیعی عظیم و موقعیت روز به روز مهم خود در جهان همواره کمتر به عملیات‌های پراکنده علیه خود اهمیت می‌دهد به همین سبب برای مبارزه با ایران باید از اقدامات دسته جمعی و حساب شده استفاده کرد.» شاه در مصاحبه‌ای با ادوارد سابلیه اذعان داشت که تبلیغات علیه دولت پهلوی از زمانی آغاز شد که در اجلاس اوپک سعی کرد قیمت نفت را افزایش دهد. این اقدامات علیه دولت پهلوی تا آنجا بالا گرفت که دفتر بی بی سی در تهران تعطیل شد زیرا این رسانه به نحو سازمان‌یافته‌ای رو به تبلیغ علیه دولت پهلوی آورده بود. اما اسکاچپول امریکایی هیچ یک از تهدیدات دولت امریکا و انگلیس علیه دولت پهلوی را روایت نمی‌کند و روابط آنها را عاری از تنش و نزاع بازنمایی می‌کند. از طرف دیگر او بر شکاف بین دولت و جامعه مدنی تأکید می‌کند امری که گزارش‌های برنامه‌های عمران و حتی مصاحبه شفاهی با مردم آن را نفی می‌کند. اینجاست که ثبت خاطره تاریخی مردم در کنار تاریخ‌نگاری‌های استعماری اهمیت می‌یابد زیرا در تاریخ شفاهی با مردم می‌توان به داد‌ه‌هایی رسید که بسیاری از روایت‌های رایج در مورد دولت پهلوی را زیر سوال می‌برد. اما اسکاچپول امریکایی هیچ یک از این موارد را روایت نمی‌کند و دولتی پهلوی را که به نحو ارادی سعی داشت با چندبعدی کردن اقتصاد از وابستگی خود به درآمد نفت بکاهد دوت رانتیر می‌نامد امری که گزارش برنامه‌های عمران آن را نفی می‌کند. یعنی شکلی از دولت مستقل که تعامداً بر درآمد نفت تکیه می‌کند و هیچ وابستگی به جامعه مدنی ندارد. اینجاست که باید پیوند دانش و قدرت را مورد توجه قرار داد و بازاندیشی او را نه یک بازاندیشی علمی بلکه یک بازاندیشی سیاسی دانست. زیرا جز این نیست که اسکاچپول امریکایی با طرح نظریه متفاوتی در مورد انقلاب 57 سعی دارد نقش دولت امریکا را در وقوع آن پنهان کند چیزی که حتی نتیجه اجلاس گوادلوپ نیز آن را تأیید می‌کند. اما اسکاچپول امریکایی در مقاله خود ایران را متحد امریکا و مورد حمایت آن بازنمایی می‌کند مسئله‌ای که در مورد ایران دهه 40 و 50 صادق نیست. اینجاست که نظریه‌پرداز امریکایی برای پنهان کردن نقشی که دولت‌های استعمارگر امریکایی-انگلیسی در ایجاد بحران‌های خاورمیانه داشته‌اند حاضر می‌شود از این ایده دفاع کند که انقلاب 57 تنها استثنایی بود که آگاهی و اراده افراد در وقوع آن نقش موثری داشت و نه اینکه انقلابی باشد که تحت فشارهای خارجی رخ داده باشد! استعمار آگاهی و اراده جوامع تحت سیطره خود را تحریف و سرکوب می‌کند و تنها در وضعیتی حاضر می‌شود آن را به رسمیت بشناسد که این به رسمیت شناختن به نفع آن باشد؛ یعنی آنجایی که می‌تواند با به رسمیت شناختن آگاهی و اراده افراد نقش خود را در بحران‌آفرینی‌های خاورمیانه انکار کند و طوق انقلاب را به گردن خود افراد بیندازد! جالب است که اسکاچپول در مورد دو انقلاب کمونیستی یعنی انقلاب چین و روسیه موضعی کاملاً ساختارگرا دارد زیرا باز هم به نفع نظام سرمایه‌داری است که نقش اراده را در وقوع انقلاب‌های کمونیستی انکار کند و آن را به شرایط خارج از دسترس افراد و به بیرون از آنها احاله کند تا مبادا کشورهای تحت سیطره آنها گمان برند می‌توانند به اراده خود انقلابی مشابهه انقلاب روسیه و چین را در جامعه خود تکرار کنند! در ساختارگرایی نیز نظریه‌پرداز امریکایی بیشتر از آنکه در جایگاه یک متفکر قرار داشته باشد در جایگاه یک ایدئولوگ سیاسی قرار دارد که با کمونیسم می‌ستیزد!

پنجشنبه پنجم مهر ۱۴۰۳ | 16:51
نرگس

سویه‌های استعماری تاریخ‌نگاری معاصر ایران

راناجیت گوها از چهره‌های شاخص مطالعات فرودستان دو شکل از تاریخ‌نگاری را مورد نقد قرار می‌دهد: تاریخ‌نگاری ناسیونالیستی و تاریخ‌نگاری استعماری. در مورد تاریخ‌نگاری استعماری گوها نشان می‌دهد که چگونه تاریخ‌نگاران غربی از تأثیرات مثبت حضور استعمار در هند بحث می‌کنند و دموکراسی و ناسیونالیسم را هدیه استعمارگران به هند بازنمایی می‌کنند. همچنین نشان می‌دهد که این تاریخ‌نگاری‌ها وقتی به بررسی جنبش‌های دهقانی هند می‌پردازند آن را نابهنجار بازنمایی می‌کنند و با ادبیاتی نزدیک به جانورشناسی در مورد مردم صحبت می‌کنند. گوها با بررسی خصایل تاریخ‌نگاری استعماری که تاریخ هند را متناسب با منافع خود روایت می‌کند از ضرورت طرح شکل دیگری از تاریخ‌نگاری بحث می‌نماید که تاریخ را از خلال سوژگی مردم روایت می‌کند؛ این همان نگاهی است که بنیان مطالعات فرودستان را تشکیل می‌دهد زیرا در واقع گوها فرودست را مترداف با مفهوم عام "مردم" در نظر می‌گیرد.

بررسی تاریخ‌نگاری ایران خصوصاً در دوره معاصر از چشم‌انداز مطالعات فرودستان می‌تواند به طرح افق نگرش نوینی بینجامد. دقیقاً به معنایی که گوها از تاریخ‌نگاری استعماری بحث می‌کند می‌توان شکلی از تاریخ‌نگاری استعماری را در دوره معاصر ایران نیز شناسایی کرد. یکی از مباحثی که در تاریخ‌نگاری معاصر ایران مطرح است و آغازگر آن در واقع تاریخ‌نگاران مارکسیست بودند بحث نام‌گذاری فرماسیون اجتماعی جامعه ایران است. تاریخ‌نگاران روسی مانند پیگولوساکایا، یاکوبوسکی و پطروشفسکی سعی کرده‌اند دوره‌بندی تاریخ ایران را با مراحل پنج‌گانه مارکس تطبیق دهند. مارکسیست‌های ایرانی از جمله اعضای حزب توده با این خوانش از تاریخ همسو و همنوا بودند. چنانچه آثار این تاریخ‌نگاران روسی را نیز اعضای حزب توده ترجمه کرده‌اند. در واکنش به این شکل از تاریخ‌نگاری مارکسیستی، تاریخ‌نگاری‌های غربی شکل گرفت که عمده سعی آنها این بود که تاریخ ایران را از سیطره مرحله‌بندی پنج‌گانه مارکسی برهانند. یک تلاش مبسوط در این زمینه را می‌توان کتاب مالک و زارع لمبتن دانست که در آن سعی دارد نشان دهد اساساً فرماسیون اجتماعی جامعه ایران با نظام فئودالیسم غربی همخوانی ندارد. چنانچه تاریخ‌نگاری‌های معاصر خصوصا در دهه 40 و 50 مورد مطالعه قرار گیرد مشاهده می‌شود که نزاع پلیتیک دو قطب کمونیستی و سرمایه‌داری در دوره جنگ سرد عملاً در مباحث فکری نیز تجسم پیدا کرده است و تاریخ ایران بدل به نبردگاه دو قطب سرمایه‌داری و کمونیستی شده که هر یک بر حسب منفعت پلیتیک خود سعی دارند آن را به نحو دیگری روایت کنند. در این میان قطب سرمایه‌داری و متفکران وابسته به آن تلاش قابل ملاحظه‌ای برای به چالش کشیدن خوانش مارکسیستی از تاریخ ایران کرده‌اند. باید توجه داشت قطب سرمایه‌داری تنها در عرصه اقتصاد و سیاست به سازوکارهایی برای جلوگیری از گسترش کمونیسم در خاورمیانه نیندیشیده بلکه در کنار پیاده کردن برنامه‌هایی مانند اصل چهارم ترومن در ساحت اندیشه و علم نیز سعی داشت تاریخ خاورمیانه را کمونیسم‌زدایی کند و آن را به نحوی روایت کند که ذیل تاریخ سرمایه‌داری قرار بگیرد. چنانچه لیبرال‌های وطنی نیز مانند امثال همایون کاتوزیان تلاش مصرانه‌ای برای مارکسیسم‌زدایی از تاریخ ایران کرده‌اند. زیرا اساساً او هر شکل از فرماسیون اجتماعی مارکسیستی اعم از مراحل پنج‌گانه مارکس و شیوه تولید آسیایی را غیرقابل کاربست در مورد تاریخ و جامعه ایران می‌داند.

اغلب پژوهشگران ایرانی که تاریخ‌نگاری‌های شرق‌شناسانه در مورد تاریخ ایران معاصر را می‌خوانند آن را نزاع‌های علمی فارغ از مسائل ژئوپلیتیکی قلمداد می‌کنند. در حالی که منازعه بر سر نام‌گذاری فرماسیون اجتماعی-تاریخی ایران یک منازعه کاملاً ژئوپلیتیکی است؛ اینکه تاریخ‌نگار بریتانیایی مانند لمبتن تا این حد سعی دارد از عدم مطابقت مراحل تاریخ ایران با فرماسیون فئودالیسم دفاع کند به لحاظ سیاسی چندان تفاوتی با تلاش‌های سیاست‌مداران انگلیسی-امریکایی برای کمونیسم‌زدایی از خاورمیانه ندارد. در هر دو مورد قطب سرمایه‌داری سعی دارد اسباب نفوذ فکری، اقتصادی و سیاسی کمونیسم در ایران را تضعیف کند و با تجویز راهکارهای اقتصادیِ لیبرال آن را به قطب سرمایه‌داری ضمیمه کند و در ساحت اندیشه و تفکر نیز برای تحقق این امر زمینه‌سازی ‌می‌نماید. بنابراین این شکل از تاریخ‌نگاری معاصر به تاریخ‌نگاری استعماری نزدیک می‌شود. تاریخ‌نگاری لمبتن در مورد ایران که از قضا در پژوهش‌های بسیاری مورد ارجاع ایرانی‌ها قرار می‌گیرد نمونه بارز این شکل از تاریخ‌نگاری استعماری است. این به معنای این نیست که تاریخ‌نگاری‌های روسی که سعی کرده‌اند تاریخ ایران را مطابق با مراحل پنج‌گانه مارکسی نام‌گذاری کنند عاری از اهداف سیاسی-استعماری بوده‌اند. از قضا قطب کمونیستی نیز در ساحت فکر و اندیشه در حال منازعه مدام با قطب سرمایه‌داری بود و سعی داشت با خوانشی همسو و همخوان از تاریخ جوامع خاورمیانه آنها را به قلمرو کمونیسم ضمیمه کند. همانطور که در سیاست دو قطب سرمایه‌داری و کمونیسم سعی داشتند از طریق انعقاد پیمان‌نامه‌هایی کشورهای مختلف در خاورمیانه را با خود متحد کنند، در ساحت اندیشه نیز این رقابت وجود داشت؛ تاریخ‌نگاری معاصر ایران تجسم تامی از این رقابت پلتیک بین دو قطب جهان است که در نام‌گذاری فرماسیون اجتماعی آن بازنمود یافته است.

اما این یک وجه از تاریخ‌نگاری استعماری در دوره معاصر است. وجه دیگر به تاریخ‌نگاری کسانی مانند جان فوران، فرد هالیدی، تدا اسکاچپل، آبراهامیان، نیکی کدی، هوگلاند، استمپل، یان ریشار و... برمی‌گردد. این افراد خصوصاً از طریق روایت گزینشی تاریخ دوره پهلوی نقش استعمار را در وقوع انقلاب 57 پنهان کرده‌اند. به عنوان مثال مهمترین رخداد دهه 40 و 50 یعنی اجلاس اوپک و منازعه دولت پهلوی با کمپانی‌های نفتی غرب بر سر افزایش قیمت نفت در حاشیه قرار می‌گیرد و ماهیت دولت پهلوی به عنوانی دولتی وابسته معرفی می‌شود. در حالی که در این بازه زمانی دولت پهلوی بارها به واسطه دولت انگلیس و امریکا تهدید به مخاطرات سیاسی-اقتصادی شد. از سوی دیگر این تاریخ‌نگاری‌ها از آنجا که سعی دارند نقش استعمار را در بسترسازی برای انقلاب 57 پنهان کنند ماهیت دولت پهلوی را دیکتاتوری مطلقه بازنمایی می‌کنند این در حالی است که اقدامات دولت در برنامه‌های عمران پنجگانه نشان می‌دهد شکلی از دموکراسی هر چند نه یک دموکراسی کامل وجود داشته و دیکتاتوری مطلقه سیاه‌نمایی است. مثلا در هیچ یک از این کتاب‌ها نمی‌توان روایتی از طرح‌های عمران منطقه‌ای و بودجه‌ای که برای آن صرف شده یافت. روایت‌ها کاملاً گزینشی است و تاریخ دوره پهلوی را به نحوی شرح می‌دهند که در نهایت خواننده مجاب شود انقلاب 57، انقلابی درون‌زا و تحت تأثیر علل داخلی بوده و فشارهای دول استعماری نقشی در آن نداشته است. چنانچه نظریه تدا اسکاچپل در تحلیل چرایی وقوع انقلاب 57 موید چنین خوانش سوءگیرانه‌ای از وقایع تاریخ معاصر ایران است.

پژوشگران ایرانی اغلب در تحلیل تاریخ معاصر ایران به نوشته‌های این نویسندگان ارجاع می‌دهند بدون اینکه به تعبیر اسپیواک مسئله تعین ژئوپلیتیک را مورد توجه قرار دهند. آنها فراموش می‌کنند که این نویسندگان اغلب انگلیسی-امریکایی‌هایی هستند که دولت‌های آنها در دوره پهلوی دوم در جریان اجلاس اوپک و افزایش قیمت نفت متضرر شدند و از همان زمان عزم آن را کردند تا دولت پهلوی را از میان بردارند و این امر را پنهان می‌کنند. بنابراین توجه به پیوند دانش و قدرت در بررسی تاریخ‌نگاری‌های معاصر اهمیت دارد زیرا از خلال این توجه است که می‌توان به خصایل استعماری این دست از تاریخ‌نگاری‌ها پی برد. مسئله‌ای که دپیش چاکرابارتی نیز بر آن تأکید دارد یعنی مسئله پیوند دانش و قدرت در روایت تاریخ. مشابه تجربه مطالعات فرودستان در هند لاجرم برای اینکه بتوان تاریخ ایران را از سیطره خوانش‌های استعماری نجات داد راهی جز این وجود ندارد که کنکاش در تاریخ خود را در دستور کار قرار دهیم و موضعی بازاندیشانه نسبت به هر شکل از دانش اتخاذ کنیم و این البته به معنای نفی دانش غربی نیست.

پنجشنبه پنجم مهر ۱۴۰۳ | 0:9
نرگس
مشخصات وب
شکافتن تاریکی
  • صفحه اصلی
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
موضوعات وب
  • جامعه‌شناسی
  • فلسفی
  • سیاسی
  • الهیاتی
  • ادبی
آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای شکافتن تاریکی محفوظ است .