کیرکگارد جایی در ترس و لرز مینویسد تنها مریم از بین تمام دختران اورشلیم انتخاب شد و مورد رحمت خداوند قرار گرفت. دختران اورشلیم میتوانستند این پرسش را مطرح کنند که: چرا آنان مورد رحمت قرار نگرفتند؟ او به این پرسش چنین پاسخ میدهد که پرسنده این سوال دلهره، اضطراب و رنج برتابیدن پارادوکس را در مورد مریم فراموش میکند. واقع امر این است که مریم در عین اینکه مورد رحمت قرار گرفته بود، مورد لعنت نیز قرار گرفته بود. زیرا دوشیزگان اورشلیم از خاطر میبرند مریمی که از آن تحت عنوان "زن بزرگ" یاد میشود چگونه مورد اهانت دیگران قرار گرفت. کیرکگارد میپرسد: از کدام زن مانند مریم هتک حرمت شده است؟ مریم به معجزه بارور شد اما فرشتهای که به مثابه روحی یاریدهنده بر او فرود آمد مطلقاً فرشتهای خدمتگزار نبود که به نزد همه دختران اورشلیم برود و به آنها بگوید: "مریم را تحقیر نکنید او به معجزه بارور شده است". دوشیزگانی که حسرت جایگاه مریم را داشتند فراموش میکنند که وقتی مریم به اورشلیم وارد شد کسی او را "زن بزرگ" یا "زن مقدس"، "زن بیبدیل و یگانه" نخواند بلکه همه او را "بدکاره" خطاب کردند و حتی از صدا زدن او با ناماش امتناع ورزیدند و با خشم بر سرش فریاد زند: یقیناً که تو مرتکب خطا و پلیدی شدهای. کیرکگارد میگوید: دقیقاً به دلیل تاب آوردن همین لحظات است که مریم سزاواری آن را یافت که مادر خدا شود. اما مریم قهرمان نبود بلکه چیزی فراتر از قهرمان بود نه با فرار از پریشانی، اضطراب و پارادوکس بلکه به برکت آن. اینک پرسش این است کدامیک از دختران اورشلیم می توانستند تنها لحظهای فقط لحظهای از رنج و اضطرابی را که مریم در مدتی طولانی برتافت، تحمل کنند؟ کدامیک میتوانستند سرزمین مادری خود را ترک گویند و برای تولد فرزند خویش، تنها راهی سرزمینی بیگانه شوند؟ کدامیک اگر چونان مریم آبستن میشد و خداوند از او میخواست که به اورشلیم بازگردد حاضر میشد با فرزندی در آغوش راهی دیاری شود که یقیناً همه اهالی آنجا هتک حرمتش میکردند؟! به هر حال هر دختری در اورشلیم که سودای مادر خدا شدن را داشت باید لحظهای از خود میپرسید: آیا میتوانم یک لحظه از لحظات آن هتک حرمت را تحمل کنم یا خیر؟ اگر پاسخ خیر است سزاواری این جایگاه تنها برای مریم است و نه هیچ کس دیگر!