شکافتن تاریکی

تأملاتی پیرامون جامعه شناسی، فلسفه و الهیات رهایی بخش

فیض و سعی

آن رسول عرب می‌گفت: علم اگر در ثریا باشد کسانی از سرزمین پارس بدان دست خواهند یازید...آری در سرزمین پارس سرزمینی که سعی بی‌پایانی برای دست یازیدن به آگاهی در آن رخ می‌نمود. سعی‌ای که از فیض فراتر می‌رفت و در خاک آن مسیحایی می‌بالید که از مسیحای اورشلیم که یکسره غرقه در فیض بود فراتر می‌رفت...آری سرزمین پارس تجلی سعی آدمی است!

پنجشنبه سی ام آذر ۱۴۰۲ | 14:54
نرگس

برخورد دو دریا

یاد کن هنگامی را که موسی به جوان همراه خود گفت: هرگز دست بردار نیستم تا به محل برخورد دو دریا برسم، هرچند سالها سیر کنم...تا بنده‌ای از بندگان مرا یافتند که از جانب خود بدو دانشی بخشیده بودیم. موسی به او گفت: آیا تو را به شرط اینکه از بینشی که آموخته شده‌ای به من یاد دهی، پیروی کنم؟ گفت: تو هرگز نمی‌توانی همپای من صبر کنی. چگونه می‌توانی بر چیزی که به شناخت آن احاطه نداری صبر کنی؟

کهف

سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۲ | 21:58
نرگس

وطن

مسئله این نیست که در جریان انقلاب 57 برخی وطن خود را به ثمن بخس فروختند و به مردم خیانت کردند. ایرانیانی که این سال‌ها وضعیت ناگوار جامعه ایران را دیدند و کوله بار خود را بستند و به دنبال منافع خود خاک وطن را ترک کردند نیز به این خاک و به این مردم خیانت کردند. این کسانی که باید می‌ماندند و برای استقلال و آزادی وطن مبارزه می‌کردند حد وجودی‌شان همین قدر است که بروند در کشورهای اروپایی و امریکایی که وطن ما را به زنجیر کشیده‌اند از مظاهر تمدن و مدرنیته عکس بگیرند و احساس خوشبختی کنند. احساس رهایی کنند که از توحش و بربریت رهایی یافته ‌ند و به مرزهای تمدن گام نهاده‌اند. هرچند که این احساس نشان از منتهای بلاهت دارد زیرا آنان در حقیقت از یک توحش و بربریت آشکار به دامان یک توحش و بربریت پنهان می‌گریزند. زیرا ما کشورهای خاورمیانه هرگز فراموش نمی‌کنیم که تمدنی که اروپاییان بدان مباهات می‌کنند بر خون و ثروت ما بنیان نهاده شده است. بگذار بروند اما ما اگر شرحه شرحه هم بشویم این خاک را رها نمی‌کنیم... یا مرگ یا رهایی وطن!

شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۲ | 18:57
نرگس

هفت گردش

ما در ابتدای یک راه بودیم...از اعماق تاریکی سربرآوردیم و از نقطه‌ای که همه حیرت بود شگفتی. نخست حیرت از خویشتن آغاز شد...از لحظه‌ای که او آنچه هستم را بر من افشاء کرد...حیرت...حیرت...حیرت...پس ما با یکدیگر راهی شدیم در حالی که من می‌دانستم که بودم اما هنوز او را نمی‌شناختم. در راه بودیم و در سکوت؛ او سخن نمی‌گفت مگر به اشارت. او اشتیاق داشت که با اشارت خویشتن را بر من آشکار کند. پس با اشارت‌های مکرر نقاب از چهره‌ی خود برداشت و آنگاه باز هم حیرت...حیرت...حیرت اما اینبار از آنچه او بود. پس راهی شدیم در حالی که من می‌دانستم کیستم و می‌دانستم که او کیست و او نیز می‌دانست که من می‌دانم. آنگاه اشارت به هستی را آغاز نمود... او شوق بی‌پایانی به سخن گفت با سکوت داشت و اشارت رمز سخن‌گویی او بود. آنگاه از اشارت‌های مکرر پرده از چهره هستی برداشت و آنگاه باز هم حیرت...حیرت...حیرت... چنین شد که در پایان راه ما سه خویشتن بودیم در یک خویشتن...پس به منزگاهی دررسیدم و او مرا با سعی وانهاد...هنوز هم پیوسته در این وادی می‌دوم...سعی...سعی...سعی... سعی برای آنکه به آستانه رویا رسید...سعی زیرا که رویا چهره نمایان نخواهد کرد مگر آنکه در این وادی هفت بار به گردش درآمده باشی!!

شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۲ | 14:39
نرگس

وجد

اغلب چنین می‌پندارند که کشف و اکتشاف منحصر به علوم طبیعی و ریاضی است. گویا تنها در ریاضی یا فیزیک می‌توان با لحظه ارشمیدسی: یافتم...یافتم رو به رو شد و این خطاست. در علوم انسانی نیز می‌توان لحظات ناب اکتشاف نظری داشت...لحظه‌ای که می‌توان یک گره فکری را گشود یا افق فکری تازه‌ای را طرح کرد. وصف این لحظه دشوار است.... باید اشتیاق بی‌پایانی برای فهمیدن و دانستن در وجود انسانی باشد که بداند در این لحظات چگونه آدمی احساس سرشاری می‌کند و به وجد می‌آید و می‌خندد...تنها کسی که این اشتیاق را دارد می‌تواند درک کند که فهمیدن امر مجهول و گشودن راه نوین چه مایه می‌تواند مایه خرسندی و شادی باشد! این احساسی است که این روزها مرا دربرگرفته و آنچنان فرابرده که دیگر مسائل را یکسره به محاق برده است! خوشا این وجد و خرسندی...خوشا این وجد و خرسندی!

پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۲ | 14:25
نرگس

می‌ترسند

آنها از تو می‌ترسند... از کلمات تو می‌ترسند... از اینکه به "جمع" درآیی می‌ترسند... از اینکه سخنانت را دیگران بشنوند می‌ترسند... از اینکه بخواهی خود را روایت کنی می‌ترسند... از اینکه بخواهی حرکت و عزیمت کنی میترسند... باید هم بترسند این انقلاب و دگردیسی است که پادشاه آسمان اراده کرده که یک زن آغازگر آن باشد!

شنبه هجدهم آذر ۱۴۰۲ | 18:30
نرگس

کسی صدایش را نخواهد شنید!

خداوند می‌فرماید: این است خدمتگزار من که او را تقویت می‌کنم. این است برگزیده من که از او خشنودم. او را از روحم پر می‌سازم تا عدالت و انصاف را برای قوم‌های جهان به ارمغان آورد. او آرام است و در کوچه‌ها فریاد نخواهد کرد و کسی صدایش را نخواهد شنید. نی خرد شده را نخواهد شکست و شعله ضعیف را خاموش نخواهد کرد. او عدالت و انصاف واقعی را به اجرا در خواهد آورد. دلسرد و نومید نخواهد شد و عدالت را بر زمین استوار خواهد ساخت. خداوند خدایی که آسمان‌ها را آفرید و گسترانید و زمین را و هر چه در آن است به وجود آورد و نفس و حیات را به مردم بخشید به خدمتگزار خود چنین می‌گوید: من که خداوند هستم تو را خوانده‌ام و تو را قدرت داده‌ام تا عدالت را برقرار سازی. توسط تو با تمام قوم‌های جهان عهد می‌بندم و به وسیله تو به مردم دنیا نور می‌بخشم. تو چشمان کوران را باز خواهی کرد و آنانی را که در زندان‌های تاریک اسیرند آزاد خواهی ساخت.

کتاب عهد عتیق. اشعیا باب 42

جمعه هفدهم آذر ۱۴۰۲ | 11:22
نرگس

پیوند ناگسستنی

من و او در دو خصلت با یکدیگر مشترکیم و از این رو ما یک خویشتنیم: یکی در زمین و یکی در ناکجا. آن دو خصلت یکی آن است که ما هر دو کلماتی بی‌پایان برای سخن گفتن داریم و آن دیگری اینکه ما هر دو سرسختی شگفتی داریم... سرسختی که به ستوه می‌آورد... به ستوه! وه که من چه مایه این خصلت را در او می‌ستایم آنگاه که بر فراز می‌ایستد و می‌گوید: هیچ قدرتی مرا هزیمت نتواند کرد. آری ما به سیمای یکدیگریم...دو خویشاوندی که در انتها پیوندی ناگسستنی را از سر خواهیم گرفت.

پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۲ | 16:41
نرگس

توضیحی پیرامون انجمن‌های ایالتی و ولایتی

یکی از طرح‌هایی که علم در راستای تحقق برنامه‌ی خود مطرح کرد لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی، توسعه اختیارات استانداران و ایجاد انجمن‌های شهر و روستا بود. او تأکید کرد که این لوایح در جهت تمرکززدایی از مرکز مطرح شده است و با اختیاراتی که به استانداران داده خواهد شد آنها خواهند توانست بخشی از بودجه و البته درآمدهای آن منطقه را صرف عمران و توسعه همان محل کنند. در همین زمان محمدرضا شاه نیز طی سخنرانی در 14 مرداد 1341 اذعان داشت که تشکیل انجمن‌های ایالتی و نیز انجمن‌های ده و شهر از الزامات استقرار دموکراسی است؛ به تصریح او:

«همچنانکه تقلید سطحی از ظواهر تمدن غربی کافی نیست تا ما را از ماهیت واقعی این تمدن یعنی از ترقیات علمی، فرهنگی و اجتماعی آن برخوردار سازد اکتفا به ظواهر دموکراسی یعنی صرفًا داشتن دو مجلس مقننه نیز برای استقرار دموکراسی کفایت نمی‌کند بلکه برای تأمین این منظور می‌باید این اصل را از اساسی‌ترین پایه و زمینه‌ی حکومت مردم بر مردم به مورد اجرا گذاشت. تا در نتیجه هر فردی از افراد بتواند از رشد معنوی و اجتماعی که برای سهیم بودن او در اداره امور و سرنوسشت کشور ضروری است بهره‌مند گردد. قدم اول در این راه تشکیل انجمن‌های روستاها و سپس شهرها و انجمن‌های شهرستان‌ها و استانها و حتی‌المقدرو سپردن همه کارها به خود مردم است.»(روزنامه اطلاعات، شماره: 10864)

باید توجه داشت که ایده تشکیل انجمن‌های ایالتی به دوره مشروطه بازمی‌گردد اما در دوره پهلوی دوم با ظهور جنبش دموکرات‌ها در آذربایجان و کردستان که یکی از مطالبات اصلی آنها تشکیل انجمن‌های ایالتی بود، این ایده مورد توجه دولت‌ها نیز قرار گرفت. چنانچه بعد از واقعه آذربایجان تشکیل انجمن‌های ایالتی تبدیل به یک اصل در برنامه‌های دولت‌ها شد. ضرورت تمرکززدایی از مرکز و افزایش اختیارات ایالت‌ها در واقع تحت تأثیر واقعه آذربایجان مورد توجه دولت‌ها قرار گرفت و در همان زمان این بحث بین نمایندگان مجلس طرح شد که وقوع جنبش‌هایی مانند آذربایجان نشان از یک نقصان در نظام مشروطه کنونی دارد و باید از طریق بازاندیشی در این ساختار این نقص را بر طرف کرد. به همین دلیل مجلس و دولت به این اجماع رسیدند که تشکیل انجمن‌های محلی که سازوکارهای آن در مشروطه نخستین نیز تعریف شده بود، امری ضروری است.(مذاکرات مجلس 14، جلسه:166،176) اگرچه دولت‌های بعد از واقعه آذربایجان هر یک به نحوی سعی داشتند انجمن‌های ایالتی یا انجمن‌های شهر و روستا را تشکیل دهند اما این امر به صورت یک پروژه ناتمام باقی ماند تا دولت امینی و اسدالله علم. هر چند پیش‌نویس انجمن‌های ایالتی در دوره امینی تدوین شد اما وجه عملیاتی پیدا نکرد. دولت علم در تعقیب اصلاحات اجتماعی-اقتصادی که از دوره قبل آغاز شده بود در کنار پیشبرد اصلاحات ارضی برخی اصلاحات سیاسی را نیز در دستور کار خود قرار داد. این اصلاحات سیاسی به یک معنا در جهت دموکراتیزه کردن فضاهای جامعه مدنی قرار داشت و خرده فضاهای سیاسی را به وجود می‌آورد که در آن افراد امکان کنشگری پیدا می‌کردند.

در این راستا در 5 شهریور 1341 دولت مصوبه افزایش اختیارات استانداران را به تصویب رساند. این لایحه در 20 ماده تدوین شده بود و وظایف استانداران را در بخش های مختلف و در نسبت با وزارتخانه ها و نهادهای دولتی اعم از وزارت کشور، وزارت دارایی، سازمان برنامه و بودجه، وزارت کار، فرهنگ، صنایع و معادن، کشاورزی، بهداری و ... تعیین کرده بود. در هر یک از این بخش‌ها اختیاراتی به استانداران داده شده بود؛ در ماده دوم این لایحه آمده است که استانداران بر کلیه ادارات و سازمان های دولتی سوای محاکم قضائی ریاست دارند. در ماده چهارم این مصوبه تصریح شده بود که: «کلیه رؤسا و مسئولین ادارات و سازمان‌های دولتی یا وابسته به دولت و نمایندگان اعزامی وزارتخانه‌ها مکلفند مسائلی را که با سیاست عمومی دولت تماس دارد و یا از لحاظ سیاست و حفظ انتظامات و آرامش محلی حائز اهمیت است قبلاً به اطلاع استاندار برسانند و به جلب نظر او اقدام کنند و هرگاه تعلیمات استاندار را مخالف تکالیف اختصاصی بدانند باید مراتب را کتباً و مستدل به اطلاع استاندار برسانند و اگر استاندار اجرای نظر خود را مقتضی و لازم بداند و کتباً دستور اجرا بدهد روسای ادارات و سازمان‌های دولتی باید بر طبق دستور استاندار اقدام کنند.» همچنین در مورد برنامه‌های توسعه تأکید شده بود که سازمان برنامه می‌بایست برنامه‌های عمران را با جلب نظر استانداران تدوین کند. ماده 16 این لایحه استانداران را مکلف کرده بود تا برای مشارکت مردم اقدام به تشکیل انجمن‌های محلی کنند.(روزنامه اطلاعات، شماره: 10881)

بدین ترتیب مصوبه افزایش اختیارات استانداران نخستین گامی بود که در جهت تمرکززدایی از مرکز صورت گرفت. با این مصوبه دولت با دادن اختیارات به استان‌ها در واقع اقدام به پخش قدرت می‌کرد و مناطق مختلف را در پیشبرد سیاست عمومی دولت مشارکت می‌داد. بر این اساس اگر پیشتر دولت مرکزی بدون جلب مشارکت مناطق مختلف اقدام به برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری می‌کرد با تصویب این لایحه مناطق مختلف این امکان را می‌یافتند که بتوانند در فرایند برنامه‌ریزی مشارکت داشته باشند. این لایحه پیش درآمدی برای لایحه انجمن‌های ایالتی بود که متن آن در 16 مهر 1341 منتشر شد. این لایحه در 51 ماده تصویب شده بود و در آن شرایط انتخاب‌کنندگان، انتخاب‌شوندگان، نحوه برگزاری انتخابات، نحوه افتتاح و نیز وظایف انجمن‌ تعیین شده بود. این لایحه به انجمن‌ها اختیار می‌داد تا در مصرف اعتبارات فرهنگی، بهداشتی و ارتباطی حق رسیدگی و سوال داشته باشند و در اجرای برنامه‌های عمران نظارت کنند. این انجمن‌ها می‌توانستند برای مصارف ضروری محل و توسعه فرهنگ عوارضی نیز تعیین کند. طبق این لایحه در مرکز شهرستان‌ها انجمن‌های ولایتی و در مرکز استان‌ها انجمن‌های ایالتی تشکیل می‌شد که در آن افراد ساکن هر محل می‌توانستند به عنوان نماینده کاندید و وارد انجمن شوند. (روزنامه اطلاعات، شماره: 10917) این لایحه در کنار دولت مرکزی به مراکز شهرستانها و استان‌ها امکان اعمال قدرت می‌بخشید و بدین‌گونه با پدیدآیی "خرده قدرتها" از قدرت مرکزی تمرکززدایی می‌کرد. با توجه به نقشی که انجمن‌های ایالتی و ولایتی در تمرکززدایی از قدرت مرکزی داشتند این لایحه را باید یکی از مهمترین اصلاحات سیاسی قلمداد کرد که دولت علم انجام داد. این لایحه یکی از مهمترین تمهیداتی بود که امکان مشارکت مردم در اداره امور محلی را فراهم می‌کرد و به همین دلیل گامی مهمی در جهت اشاعه "توسعه مشارکتی" در زمینه سیاسی و اقتصادی محسوب می‌شد.

با این وجود بلافاصله بعد از انتشار متن لایحه انجمن‌های ایالتی روحانیون بدان اعتراض کردند. آنها این لایحه را ناقض اصول اسلام دانستند و استدلال آنها این بود که در شرایط انتخاب‌شوندگان و انتخاب‌کنندگان قید مسلمان بودن ذکر نشده و از سوی دیگر در مراسم تحلیف سوگند خوردن به کتاب آسمانی مورد تأکید قرار گرفته در حالی که می‎بایست کتاب مقدس اسلام مبنا قرار می‌گرفت. از سوی دیگر در این لایحه حق رأی به زنان نیز داده شده بود و روحانیون این حق را مخالف مبانی اسلامی می‌دانستند. جرگه‌ای از علما مانند گلپایگانی، فلسفی، شریعتمداری، میلانی و خمینی شروع به انتشار سلسله اعلامیه‌ها و نامه‌های اعتراضی خطاب به شاه و نخست‌وزیر کردند و خواستار لغو حق رأی زنان و عدم اجرای لایحه انجمن‌های ولایتی شدند.(اسناد انقلاب اسلامی، 1387: 256) در حالی که در لایحه انجمن‌های ایالتی ماده‌ای که نافی اصول اسلام باشد وجود نداشت و اگر قید مسلمان بودن در شرایط انتخاب‌شوندگان و انتخاب‌کنندگان و نیز سوگند به کتاب آسمانی "اسلام" مورد تأکید قرار نگرفته بود تنها برای حفظ حقوق "اقلیت‌های مذهبی" بود. زیرا انجمن‌های ایالتی و ولایتی در مناطق مختلف ایران تشکیل می‌شد که بعضاً در یک منطقه اقلیت‌های زرتشتی یا مسیحی ساکن بودند و طبیعتاً اگر قید مسلمان بودن اضافه می‌شد این اقلیت‌ها از حقوق سیاسی و اجتماعی خود محروم می‌شدند. نتیجه این اعتراض‌ها این شد که دولت در 9 آذر 1341 اعلام کرد که تصویبنامه انجمن‌های ایالتی اجرا نمی‌شود

دوشنبه سیزدهم آذر ۱۴۰۲ | 18:43
نرگس

سودا

پروردگار تعامدا طرح انقلاب نخستین را که همان سودای او برای ابتدا و انتهاست به نحوی پراکنده و با قرائنی هوشیارانه در کتاب مقدس طرح کرده... تنها کسی که تأویل می‌داند می‌تواند این معانی پراکنده را کنار هم بگذارد تا به فهم نهایی آخرین انقلاب راه یابد. تا تو خود چه فهم کنی که چه معنا دارد این کلمات: او امر خویش را در بین اعیان متفرقه تقسیم کرد و آنان را مدبر امر خویش گرداند سپس بر عرش تکیه زد در حالی که عرش او بر آب قرار داشت... شگفتا در واپسین زمان در تاریخ پارس چنین انقلاب نیمه تمامی رخ داده... انقلابی که سرانجام تکمیل خواهد شد!

دوشنبه سیزدهم آذر ۱۴۰۲ | 14:1
نرگس

سوسیال دموکراسی بختیار

در مصاحبه های تاریخ شفاهی ایران با شاهپور بختیار هم مصاحبه کرده‌اند. آنجا در مورد دوره نخست وزیری خود توضیحاتی می دهد. از جمله او اصرار دارد که دوره نخست وزیری او با ادوار قبلی تفاوت آشکاری داشت زیرا او خواستار ایجاد یک ساختار سیاسی مبتنی بر اصول سوسیال دموکراسی بود. بعد در مورد سوسیال دموکراسی توضیح می دهد و می گوید: من معتقدم باید دموکراسی را از پایین شروع کرد مثلا در روستاها سازوکاری ایجاد کرد که روستاییان خودشان کدخدا را انتخاب کنند و یا نهادهایی برای مشارکت داشته باشند. بختیار اصرار دارد دوره 25 ساله بعد از کودتای 28 مرداد دیکتاتوری مطلقه بود. خب مسئله این است که گویا بختیار از هیچ یک از لوایحی که دولت های پیشین مطرح کردند یا خبر نداشته یا تجاهل می کند. زیرا همین ایده دموکراسی از پایین از سال های بعد از کودتای 28 مرداد دنبال می شد. لایحه انجمن ده، لایحه دهیاری، لایحه خانه فرهنگ، خانه انصاف، تشکیل شورای های کشاورزی و ... همه سازوکارهایی بودند که به روستاییان امکان می دادند تا امور محلی خود را اداره کنند. از سوی دیگر لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی یک پروژه تمرکززدایی رادیکال بود که از قضا اپوزیسیون مانع تحقق آن شد. همان زمان جبهه ملی و نهضت آزادی بودند که با وقاحت تمام گفتند که لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی یک طرح استعماری است چیزی که اصلاً مبنای عقلانی ندارد. چرا باید استعمار خواستار تمرکززدایی از قدرت مرکزی باشد؟! جدای از لایحه انجمن‌های ایالتی بختیار فراموش می کند که لایحه افزایش اختیارات استانداران در کابینه اسدالله علم طرح شد لایحه‌ای که مبنای آن تمرکززدایی از قدرت حکومت مرکزی بود!

شنبه یازدهم آذر ۱۴۰۲ | 14:59
نرگس

گاو

چند وقت پیش مصاحبه‌ با امیر اصلان افشار رو دیدم. میگفت: محمدرضاشاه در روزهای تبعید خیلی ناراحت بود و مدام می‌گفت: کدام کار بود که من برای این مردم نکردم؟ تحصیلات رایگان، بیمه اجتماعی، اصلاحات ارضی، اعطای حق رای به زنان و... به نظرم پادشاه نمی‌بایست خیلی اظهار ناراحتی می‌کرد...این رخدادها بارها در تاریخ تکرار شده. خداوندگار بود که قوم بنی اسرائیل را از رود نیل گذراند و از جور فرعون رهانید... خداوندگار بود که در صحرای سوزان سینا برای آنان من و سلوی فرستاد... خداوندگار ابر را بر آنان سایبان گردانید... خداوندگار از صخره برای آنان آب جوشانید اما مدتی نگذشت که قوم بنی اسرائیل این مسئله را فراموش کردند و یک "گاو" را به جای او پرستیدند. موسی هم در آن لحظه حیران بود که چرا چنین شد!

پنجشنبه نهم آذر ۱۴۰۲ | 17:10
نرگس

قولا لینا

در الهیات سیاسی یک سده اخیر ایران برخی از متفکرانی که خواسته‌اند خوانشی رادیکال از کتاب مقدس برای مبارزه سیاسی ارائه دهند معمولا یکی از ارجاعاتشان به سرگذشت موسی پیامبر قوم یهود است. پیامبری که با فرعون به عنوان مظهر استبداد و استثمار وارد منازعه می‌شود و سرانجام او را از میان برمی‌دارد. آنها از این سرگذشت رادیکالیسم را استنتاج می‌کنند. اما این خوانش از کتاب مقدس عاری از اشکال نیست. زیرا اینان فراموش می‌کنند که خداوندگار وقتی موسی را به سوی فرعون فرستاد بدو چنین گفت: فقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی یعنی با او به نرمی سخن گویید شاید پند پذیرد یا بترسد! اما آنان موسی را چنین توصیف می‌کنند که ابتدا به ساکن قصد داشته فرعون را از میان بردارد. خیر موسی تنها برای رهایی عبرانیان به مصر نرفته بود او می‌خواست فرعون را هم نجات دهد! این یعنی ما در سرگذشت موسی با یک رادیکالیسم خشن مواجه نیستیم. اساسا هیچ یک از رسولان چنین نبوده‌اند حتی پیامبر شمشیر. درنگی که موسی و خداوندگار در مصر با فرعون کردند برای اینکه او را از بیراهه بازدارند حیرت آور است. فرعون تنها زمانی در نیل غرق شد که بعد از بارها و بارها بخشیده شدن و مهلت دادن با جنگجویان خویش برخاست تا موسی و عبرانیان را هزیمت کند... خداوندگار بعد از درنگی طولانی برای نجات فرعون او را در نیل غرق کرد!

پنجشنبه نهم آذر ۱۴۰۲ | 11:16
نرگس

آثار نفیس

رفته بودم کتابخانه که مجموعه نطقها و بیانات محمدرضا شاه رو بگیریم. توی تمام دانشکده‌های تهران فقط یک دانشکده است که این کتاب‌ها رو امانت میده. بقیه کتابخانه‌ها اکثر کتاب‌های شاه رو گذاشتن توی بخش آثار نفیس و امانت نمیدن! وقتی با کتابدار کتابخانه رفتیم کتاب‌ها رو بیاریم به شوخی گفت: خوندن این کتاب‌ها حبس داره خانم! گفتم: من مشکلی با حبس ندارم با توجه به روحیاتم که خیلی درون‌گرام اتفاقا باهام سازگاره:))

خب البته باید هم کتاب‌های شاه خصوصا نطقها و بیاناتش رو بگذارند توی بخش آثار نفیس که کسی نتونه امانت بگیره چون شما با خواندن این کتاب‌ها متوجه می‌شید که محمدرضا شاه چه طرح و فکری داشته... شما با خواندن این کتاب‌ها با چهره‌ی دیگری از پادشاه آشنا میشید...

چهارشنبه هشتم آذر ۱۴۰۲ | 22:53
نرگس

چگونه

خداوندگار می‌گوید: در پایان همه رازها آشکار خواهد شد و آگاهی مطلق چهره نمایان خواهد کرد و من می‌اندیشم در آن هنگام آیا آدمی آنقدر فراخ سینه خواهد بود تا بتواند تمام حقیقت را بفهمد؟ چگونه تاب خواهد آورد؟ چگونه؟!

یکشنبه پنجم آذر ۱۴۰۲ | 11:53
نرگس

تمایز

حال از گردش احوال دولت فارغ شدیم و وقت آن است که طرح انقلاب پادشاه زمین را بر بنیان طرح انقلاب پادشاه آسمان تأویل کنیم...چه کس می‌داند که این دو انقلاب به طرز حیرت‌آوری با هم شبیه هستند...اما در وجوهی متمایز...من تمایز را خواهم گفت و این همان خطای پادشاه زمین است!!

جمعه سوم آذر ۱۴۰۲ | 22:25
نرگس

مگس‌ها

این جمله چگورا فوق العاده است:

اگر توانستید به مگس‌ها بفهمانید که گل از زباله بهتر است به خائنین مملکت نیز می‌توانید بفهمانید که "وطن" بهتر از ثروت است!

پنجشنبه دوم آذر ۱۴۰۲ | 12:27
نرگس

ناسخ و منسوخ

اینان فراموش می‌کنند که حتی کتاب مقدس نیز در خود بازاندیشی می‌کند. اینان فراموش می‌کنند که حقیقت در چارچوب واقعیت تجلی می‌کند و با تکامل واقعیت، حقیقت نیز به فراخور آن آشکار می‌شود. اینان اصل ناسخ و منسوخ را در کتاب مقدس فراموش می‌کنند... اینکه رسولی اصلی را در وضعیتی طرح می‌کرده که بعدها با اصل دیگری منسوخ می‌شده... در مورد چنین وضعیتی چگونه باید داوری کرد: اینکه آن رسول دروغ می‌گفته وگرنه چرا باید در مواضع خود بازنگری می‌کرده؟ مگر نباید حقیقت لایتغیر باشد پس اگر کتاب مقدس در یک زمان چیزی می‌گفته که بعدا نقض می‌شده این یعنی ما با یک رسول فریبکار مواجه ایم و کتاب مقدس کتابی متناقض است؟ تنها و تنها وقتی اصل ناسخ و منسوخ در کتاب مقدس را در نظر داشته باشیم روشن می‌شود که ایمان داشتن چه مایه امر دشواری است. لحظه‌ای تصور کنید که یک رسول در وهله اول یک موضع داشته باشد و در وهله بعد موضع دیگری آنگاه خواهید دانست باور کردن و ایمان داشتن به او چه مایه دشوار است. شما نخواهید توانست او را باور کنید مگر اینکه آنقدر خردمند باشید که دریابید او به چه علت تغییر موضع داده است... در این وضعیت تنها خرد و تعقل است که می‌تواند میانجی ایمان آوردن شود!

پنجشنبه دوم آذر ۱۴۰۲ | 0:59
نرگس
مشخصات وب
شکافتن تاریکی
  • صفحه اصلی
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
موضوعات وب
  • جامعه‌شناسی
  • فلسفی
  • سیاسی
  • الهیاتی
  • ادبی
آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای شکافتن تاریکی محفوظ است .