شکافتن تاریکی

تأملاتی پیرامون جامعه شناسی، فلسفه و الهیات رهایی بخش

رویای پدر

پدرم بسیار انسان پارسا و پرهیزکاری بود. آن سالهای کودکی من کم سن و سال‌تر از آن بودم که برخی خصایل نابی را که داشت، عمیق بفهمم. شعر می‌سرود و از خواندن کتاب مقدس سیر نمی‌شد. این تصویر از چهره او در ذهنم حک شده که هر وقت از مدرسه برمی‌گشتم او را در حال خواندن کتاب مقدس می‌دیدم...کتاب‌های تاریخی را هم خیلی دوست داشت...یه کتاب بود در مورد تاریخ صفویه فکر می‌کنم پنج یا شش باری خوانده بود. گاهی شعرهایش را برای من هم می‌خواند...شعرهایی با مضامین اخلاقی از زبان کلاغ، کبوتر و... همان زمان من آنقدر گستاخ بودم که از قافیه شعرهایش ایراد می‌گرفتم. می‌خندید و قافیه‌ها را می‌خواند و می‌گفت: ببین درست است! یکبار رویایی را برایمان تعریف کرد. می‌گفت: در اوایل انقلاب در خواب دیدم که خورشید غروب کرد و صدای مهیبی این آیه را خواند: اولئک الذین حبطت اعمالهم!

جمعه سی و یکم شهریور ۱۴۰۲ | 14:5
نرگس

آتش بی‌دود

چه کس داند که ابلیس را چه مقصود بود آنگاه که در جدال با خداوندگار او را چنین خطاب کرد: تو مرا فریفتی از این رو همه آدمیان را فریفته خواهم کرد مگر مخلصان را! چرا ابلیس می‌گوید: مخلصان؟ هر چند که این سخن دیگران را به شگفتی آورد اما جایگاه مخلصان جایگاه ابلیس بود در عالم لاهوت. بنگر که ابلیس خود را آتش بی‌دود خطاب می‌خواند و پیشتر گفتم "آتش بی‌دود" نمادی است که باید تأویل شود و آن نیست مگر اشارت به نیک‌سرشتی که به هیچ تاریکی، پلیدی و فروتری آمیخته نباشد. چنانچه جایگاه مخلصان نیز چنین است و این جایگاه اشارت به نیک‌سرشتی و پاکی دارد که با غل و غشی آمیخته نباشد. پس چون خداوندگار دعوی برتری انسان را به میان آورد ابلیس چنین گفت: در میان آدمیان تنها کسی از من برتر خواهد بود که "آتش بی‌دود" شود و این یعنی همان جایگاه مخلصان. آتش بی‌دود با نیرنگ از جایگاه خود لغزید و از این روست که ابلیس می گوید: اگر انسان به نیرنگی چونان نیرنگ من فریفته شد و توانست آتش بی‌دود بماند من برتری او را گردن می‌نهم!! زنهار که بسیاری از آدمیان با نیرنگی مشابه ابلیس فریفته شدند چونان آن اهل اورشلیم که خدای با آنان به نیرنگ برخاست و در پنهانی روح خویش را در مریم دمید و او به عیسی آبستن شد اما چون به میان آنان آمد همگی تاریکی مریم را دیدند و دهان به دشنام باز کردند. آری در آن روز اهل اورشلیم همان طور فریفته شدند که ابلیس فریفته شد زیرا بنگر در نیرنگ نخستین جز این رخ نداد که خدای نیمه تاریک انسان را به عالم لاهوت نمود و نیمه والایش را پنهان کرد. پس ابلیس تاریکی را دید و گمان برد وجود فروتر بر او برتری داده شده پس دعوی عدالت به میان آورد و از بارگاه خداوندگاری که خدا نیست مگر به سبب عدالت، هبوط کرد. آن روز در اورشلیم رخدادی به سیمای رخداد نخستین تکرار شد. پس مردم اورشلیم آشکارگی مریم را دیدند و از امر پنهان خداوندگار بی‌خبر بودند پس حکم به تاریکی مریم کردند و فرو شدند! چونان نیرنگ یوسف با برادرانش زیرا او نیز در پنهانی جام خود را در خورجین بنیامین نهاد اما آنان از این امر پنهان خبر نداشتند و حکم به تاریکی بنیامین کردند. آری یوسف در پنهانی جام خویش را در خورجین بنیامین نهاد و او را دزد جلوه داد و خداوندگار در پنهانی از روح خویش در مریم دمید و او را در انظار دیگر بدکاره و فاحشه جلوه داد چنانچه در رخداد نخستین نیز چنین کرد او در پنهانی از روح خویش در آدم دمید و همه نام‌ها را به او آموخت اما برای عالم لاهوت تنها نیمه لجنی را آشکار کرد پس چنین شد ابلیس که از امر پنهان خبر نداشت نیمه تاریک انسان را دید و حکم به تاریکی‌اش کرد. چنانچه برادران یوسف از امر پنهان خبر نداشتند و حکم به دزدی بنیامین کردند و چنانچه مردم اورشلیم از امر پنهان خداوندگار خبر نداشتند و حکم به بدکاره بودن مریم کردند. پس در تمام اورشلیم این زکریا بود که از ابلیس فراتر رفت زیرا او هرگز فریفته نیرنگ خداوندگار نشد و چون مریم را با عیسی دید حتی برای لحظه‌ای گمان نبرد که مریم ممکن است خطایی کرده باشد؛ چنانچه در تمام کنعان این یعقوب بود که از ابلیس فراتر رفت زیرا او هرگز فریفته نیرنگ یوسف نشد و هر چند همگان به دزدی بنیامین گواهی دادند او حتی برای لحظه‌ای گمان نبرد که بنیامین ممکن است خطایی کرده باشد. تکرار آری تکرار قاعده حاکم بر الهیات است!

چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۲ | 22:46
نرگس

برای زندگی

وضعیت استادیوم آزادی اینقدر افتضاح هست که مجری دیشب چند بار اظهار تاسف کرد که بازی بدون تماشاچی برگزار شد. حالا بعضی‌ها مسئله توسعه نیافتگی رو در این زمینه طرح میکنن اما جدای از این اگه دولت به جای صرف بودجه هنگفت در بخش وزارت اطلاعات به منظور "مخبرپروری و انگل‌پروری" یه کم بودجه بیشتری به وزارتخانه‌های دیگه اختصاص بده اینقدر نامتوازنی به وجود نمی‌یاد. ایضا اگه هزینه‌های هنگفت در بخش بودجه نظامی رو کاهش بدن و دست از تجاوزهای منطقه ای در عراق، سوریه و... بردارند و به جای هزینه برای "کشتار و تجاوز" یک کم برای "زندگی" هزینه کنند، این وضعیت به وجود نمی‌یاد... یا آن بودجه‌های گزافی که برای نهادهای ایدئولوژیکی مثل ستاد امر به معروف و نهی از منکر صرف میکنن تا به فکر و ذهن مردم تجاوز کنن!

چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۲ | 12:20
نرگس

به جستجوی تو...

به جُستجوی تو
بر درگاهِ کوه می‌گریم،
در آستانه‌ی دریا و علف.

به جُستجوی تو
در معبرِ بادها می‌گریم
در چارراهِ فصول،
در چارچوبِ شکسته‌ی پنجره‌یی
که آسمانِ ابرآلوده را
قابی کهنه می‌گیرد.

به انتظارِ تصویرِ تو
این دفترِ خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟

جریانِ باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهرِ مرگ است. ــ

و جاودانگی
رازش را
با تو در میان نهاد.

پس به هیأتِ گنجی درآمدی:
بایسته و آزانگیز
گنجی از آن‌دست
که تملکِ خاک را و دیاران را
از اینسان
دلپذیر کرده است!

نامت سپیده‌دمی‌ست که بر پیشانی‌ِ آسمان می‌گذرد
ــ متبرک باد نامِ تو! ــ

و ما همچنان
دوره می‌کنیم
شب را و روز را
هنوز را…

شاملو

سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۲ | 16:0
نرگس

توتالیتاریسم و خلق مهره‌های سرسپرده

هانا آرنت جایی در بحث از توتالیتاریسم می‌نویسد که چنین نظام‌هایی حتی سعی می‌کنند که افراد را از آزادی بیزار کنند. حتی فراتر از این در نظام‌های توتالیتر آنچه که در سطح وسیعی رخ می‌دهد انسانیت‌زدایی از روابط اجتماعی است به نحوی که شما با افرادی رو به رو هستید که از هر گونه امر اخلاقی و انسانی بیزار شده‌اند. این انسانیت‌زدایی و این نفرت از امر اخلاقی البته باید اتفاق بیفتد زیرا در غیر این صورت چگونه یک نظام توتالیتر می‌تواند افراد را تبدیل به "مهره‌های سرسپرده" در دستگاه دروغ خود کند؟ انسانیت‌زدایی اتفاق می‌افتد زیرا پروژه توتالیتاریسم خلق مهره و افراد سرسپرده است. این امر تا آنجا پیش می‌رود که در چنین نظام‌هایی بی‌اخلاقی و حقارت وجودی تبدیل به "امر بهنجار" می‌شود و کسی که از این قاعده تخطی می‌کند تبدیل به "انسان نابهنجار" می‌شود. کسانی که توسط این دستگاه تبدیل به مهره شده‌اند هر گونه احساس رنجش اخلاقی را از دست می‌دهند و در نتیجه به سهولت مرتکب هرگونه امر غیرانسانی می‌شوند. چنین مهره‌هایی تا آنجا سقوط می‌کنند که غیراخلاقی بودن برای‌شان تبدیل به هنجار می‌شود و از آنجا که در اجتماع‌های همسو با خود به سر می‌برند این نابهنجاری بیش از پیش بهنجار تلقی می گردد. نتیجه آنکه چنین افرادی احساس حقارت وجودی و رذالت اخلاقی نمی کنند زیرا در سایه یک نظام توتالیتر بی‌اخلاقی و رذالت تبدیل به امر شایع و هنجارین شده است. این احساس تا آنجا در چنین افرادی ریشه دوانیده که حتی در ساحت امر اخلاقی خود را با انسانی که هر گونه رنج و سختی را بر خود تحمیل کرده تا مانند آنها تبدیل به "مهره " نشود، برابر می‌دانند در حالی که در ساحت امر اخلاقی یک فرد مهره و سرسپرده مادون یک انسان مستقل و انسان‌گراست. اما یک انسان مهره احساس مادون بودن و حقارت وجودی نمی‌کند زیرا در نظام‌های توتالیتر ارزش‌ها دچار دگردیسی می‌شوند. آنها حتی از موضعی حق به جانب می‌پرسند چرا یک انسان مستقل و اخلاقی باید برتر از ما باشد؟ البته که باید چنین احساسی داشته باشند وقتی که معیارهای وجودیشان را نظام‌های توتالیتر تعیین می کند. آنها از مهره بودن و خودفروختگی احساس "رنج و شرم" نمی‌کنند زیرا در یک نظام توتالیتر اگر غیر از این باشند نمی‌توانند به موقعیت و جایگاهی دست پیدا کنند. نظام توتالیتر مرگ امر اخلاقی را اعلام می‌کند و "پستی وجودی" را یگانه شاهراه رسیدن به منفعت و حتی فراتر از این یگانه شاهراه ماندن و زنده بودن تعریف می‌کند. در چنین سیستمی مسئله اخلاقی و وجودی معنایی ندارد زیرا افراد تنها با میزان منافعی که توانسته‌اند از مجرای پستی وجودی به دست آورند سنجیده می‌شوند. در چنین سیستمی فردی که برای انسان ماندن و اخلاقی زیستن بر خود هر گونه عسرتی را حمل کرده برتر تلقی نمی‌شود زیرا از شاهراه پستی وجودی "منفعتی" کسب نکرده است!

اما با اینکه سایه این نظام توتالیتر سنگین‌تر از آن است که چنین انسان‌های سرسپرده‌ای بتوانند پذیرای "دگردیسی وجودی" شوند باید هر چند وقت یکبار به آنها یادآوری کرد که شما تنزل وجودی یافته‌اید... شما چیزی بیش از یک "مهره" نیستید... شما به چیزی در حد یک "حشره" مشابه آنچه کافکا توصیف می کرد سقوط کرده‌اید...شما مسخ شده‌اید و مجاز نیستند گمان برید که به صرف داشتن ظاهری شبیه یک انسان، انسان هستید... این یادآوری ضرورت دارد زیرا در آن اتمسفر مسمومی که نظام توتالیتر برای آنها ایجاد کرده رذالت وجودی‌شان برایشان تبدیل به امر بدیهی، طبیعی و بهنجار شده... هر چند تغییر نمی کنند و حتی از این گونه بودن‌شان احساس لذت هم دارند اما باید هر چند وقت یکبار حقارت وجودی‌شان را به رخ‌شان کشید تا فراموش نکنند تا چه حد مسخ شده‌اند...تا فراموش نکنند انسان مسخ شده در ساحت امر اخلاقی مادون بهایم قرار دارد... باید هر چند وقت یکبار به آنها نیشتر زد شاید لحظه‌ای از این گونه بودن‌شان احساس شرم کنند!

دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۲ | 11:26
نرگس

انقلاب آری، وطن‌فروشی و خودفروختگی هرگز!

ایده انقلاب ایده قابل دفاعی است به شرط اینکه وطن‌فروشان خودفروخته، خویشتن را در جایگاه انقلابیون وارسته و شریف جا نزنند... به شرط اینکه آنقدر قدرت تحلیل داشته باشند که با حماقت خود در جایگاه معلم یا رهبر انقلابی یک ملت را گرفتار تبعات غیرقابل جبران نکنند. انقلاب باید بازنمای عقلانیت، شرافت، انسانیت و میل استعلای آدمی باشد نه چیزی که فقط مدام عدول از انسانیت، اخلاق و آزادی و عدالت را برای شما تداعی کند... نه رخدادی که شما از روایت کردن آن احساس شرم کنید!

یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۲ | 23:27
نرگس

تنهایی و رهایی

سالهای پیش دوستی داشتم که اغلب اوقات با هم صحبت می کردیم...به دلایلی برای من فرد منحصر بفردی بود و من خیلی وقت ها ترجیح می دادم در مورد نوشته هایم با او حرف بزنم. این یک رابطه دوستی بود که البته من به سختی توانستم آن را تحمل کنم با توجه به اشتیاق شدیدی که به تنهایی دارم. بعدها وقتی که وارد فضای دانشگاه شدم مطلقا اجازه ندادم که چنین رابطه دوستی باز هم ایجاد شود. ترجیح می دادم با آدم های اطراف صحبت کنم اما نه به عنوان دوست صمیمی. بعدها یکبار دیگر با آن دوست قدیمی صحبت می کردیم به من گفت: می خواهم یک اعترافی بکنم. گفتم: بگو می شنوم. گفت: تمام آن سالهایی که با تو دوست بودم احساس می کردم با یک مرد دوستم. من خندیدم و گفتم: چرا؟ گفت: بس که تو غد و مغرور و جدی بودی! البته مسئله مغرور بودن نبود در من یک حالت وجودی است که در بین تمام نویسنده‌هایی که تا به حال نوشته‌های آنها را خواندم فقط داستایوفسکی خیلی ظریف و دقیق این حالت رو توصیف کرده است. این حالت یک میل افراطی به رهایی است که در تنهایی به شکل ناب‌تری به چنگ می‌آید. سال‌هاست که مسئله خود و دیگری و رهایی و وابستگی برای من یک دغدغه فسلفی-جامعه‌شناختی است و داستایوفسکی بهتر از هر کس این کشاکش وجودی رو توانسته ترسیم کند. و اما من هنوز هم این حالت رو دارم که وقتی چندین ساعت در جمعی هستم بعدش باید ساعتها در تنهایی قدم بزنم...یک ساعت... دو ساعت... سه ساعت بی‌وقفه قدم می‌زنم تا به خودم بازگردم... تا باز هم سرشار از احساس رهایی درونی شوم! البته که یک جامعه‌شناس خواهد گفت: رهایی نابی نمی‌تواند وجود داشته باشد آن هم برای تو که در سایه یک حکومت توتالیتر زندگی می‌کنی! و اما خواهم گفت: همین نظام توتالیتر انسان‌هایی از نوع ما را به سختی می‌تواند از میل به رهایی و ترسیم افق‌های اتوپیایی بازدارد! بعد از گذشت چندین سال خودشان هم بدین امر معترفند!

یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۲ | 14:32
نرگس

محاکمه هویدا

توی دادگاه هویدا وقتی به غیرقانونی‌ترین شکل ممکن دارند محاکمه‌اش می کنند جایی در ضمن دفاعیات خود می‌گوید: من یقین دارم که این دادگاه طبق اصول و موازین عدالت اسلامی در مورد من حکم خواهد کرد. یک آخوند شناخته شده‌ای که در نزدیکی او نشسته وقتی این حرف را می‌شنود پوزخند می‌زند و احتمالا با خود می‌گوید: نخست وزیر مملکت را باش که واقعاً باور کرده دغدغه ما دین است یا اینکه ما واقعا انقلابی هستیم! نمی‌داند که ما یک مشت خودفروخته‌ی وطن‌فروشیم که همین دادگاه را هم در جهت خواسته‌های امپریالیسم تشکیل داده‌ایم!!

جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۲ | 13:45
نرگس

هیچ قدرتی

گویند شهریار مصر در رویا دیده بود که پسری در مصر متولد می‌شد که بنیان پادشاهی‌اش را بر باد می‌داد. از این رو شهریار مصر هر فرزند پسری که متولد می‌گشت، می‌کشت تا مبادا روزی آن رویا محقق شود. اما آن پسر متولد شد و چون آسمان اراده کرده بود بر مکنت و قدرت شهریار مصر پوزخند زند چنین شد که او خود آن پسر را از آب نیل گرفت و پرورد تا روزی به دستانش در نیل غرق شود! آسمان را هیچ قدرت و اراده‌ای نمی‌تواند از تحقق رویایش بازدارد!!

پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۲ | 21:15
نرگس

آن رخداد

چندی پیش از فرارسیدن رخداد مرگ‌باری در سرزمین پارس سخن می‌گفت...از مرگی که تاریکیان را از آن گریزی نخواهد بود. اینک پیش می‌آید...اینک پیش می‌آید...

چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۲ | 0:28
نرگس

نیرنگ

یاد کن هنگامی را که آنان در مورد تو نیرنگ می‌کردند تا تو را به بند کشند یا بکشند یا اخراج کنند، آری نیرنگ می‌کردند و خدا نیز نیرنگ می‌کرد و خدا بهترین نیرنگ کنندگان است!

30 انفال

سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۲ | 1:14
نرگس

مغرب

خورشید از مغرب طلوع کرد...!

دوشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۲ | 10:55
نرگس

دیدار :)))

داشتم برخی از مدارک این سالهایم رو نگاه می‌کردم دو تا دعوت‌نامه رو دیدم خنده‌ام گرفت: "دعوت‌نامه دیدار نخبگان با رهبری". دو سه باری من رو دعوت کردن برای دیدار با رهبری؛ یه دوستی داشتم می‌گفت: حتماً برو خوب پذیرایی می‌کنن:)))

شنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۲ | 15:24
نرگس

نسیان

آیا جز در انتظار تأویل کتاب هستند؟ روزی که تأویل کتاب فرارسد کسانی که پیشتر آن را به فراموشی سپردند می‌گویند: حقا فرستادگان پروردگارمان حقیقت را آوردند!

53 اعراف

شنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۲ | 10:13
نرگس

ای آزادی

از مجموعه نوشته های هجده سالگی

تو را ای در خلوت شبانه جسته صدا می‌زنم: من اکنون آن شبگرد تنهایم که با دستانی پر از خواهش در آستانه تو ایستاده‌ام. از حیرت به سوی تو شتافته‌ام...از اندوه به دامان تو پناه آوره‌ام. از عدم آمده‌ام در پی تو که می‌دانم هستی در این وانفسایی که آدمیان بر تابلوی زندگی خویش نقش پوچی و نیستی می‌زنند. آه می‌دانم که هستی و تو را همیشه سرودی داشته‌ام... تو را نغمه‌ای داشته ام که برایت خوانده‌ام...تو زمزمه زندگی‌ام هستی.

تو را ای از سپیده‌دمان یافته صدا می‌زنم: من اکنون آن بیگانه‌ام که از دیار آدمیان گریخته‌ام. کوله‌بارم رنج است و رهاوردم آنچه نمی‌توانم به زبان آورم. من از آنجا آمده‌ام که نغمه پرندگان آسمانش نفمه اسارت و ماندگی است و در آسمانش نیز نمی‌توان نقطه اوجی یافت. آری آنجا آسمانش افق بیکرانی ندارند. تنها صدایی که سکوت سنگین‌اش را می‌شکند صدای زنجیر دست‌ها و پاهاست. حرکت‌ها محدود است و حدود آن از گام آب تا گام نان. بر چهره هر یک نقاب و صورتکی است و با خویشتن بیگانه‌شان رو در روی یکدیگر صبح تا شام در زندگی که مانند پرده‌ای از یک تئاتر است در فریب و دروغ می‌زیند.

در آستانه‌ی توام ای از چشمه خورشید تولد یافته...تو را صدا می‌زنم: من اکنون آن شب زده‌ام سرگردان در دریایی چنین آشوب. خیره به هر سو که کشتی بادبان افراشته آزادی از کدامین سو خواهد آمد یا دستان نجاتی از کجا و چه زمان از اعماق غرق شدن دستانم را بگیرد. که چنین بیم‌زده آنچه رنجم می‌دهد از دست رفتن انسانیتی است که شب در تعقیب آن است. نمی‌دانم آیا دستان رهایی‌ام را تسلیم شب خواهم کرد؟ آیا پاهای گریزم را تسلیم ماندن خواهم کرد؟ هراسم را دریاب شب بی‌رحم است.

در آستانه توام ای از ژرفنای وجود آدمی سربرآورده: من کنون از ویرانه‌های تاریخ که بر سرم آوار شده سربرمی‌آورم... از توحش آدمی سردر گریبان فرو برده‌ام. اما من برآنم حیات خود و دیگری را سرشار از میل زیستن و انسان بودن بر سر این آوار بسازم. ای آزادی...ای آزادی... این همه که می‌سرایم و این همه که امید دارم از دانستن آن است که هستی در این هنگامه‌ای که همه می‌خواهند و اصرار دارند که نباشی!

جمعه هفدهم شهریور ۱۴۰۲ | 10:59
نرگس

مفاهیم

مدتی است از برخی مفاهیم بنیادین کتاب مقدس می‌نویسم. دو مفهوم دیگر که سویه فلسفی دارند مفهوم "نسیان و یادآوری" است. کسانی که فلسفه خوانده‌اند می‌دانند که مثلاً مفهوم نسیان یکی از بحث‌هایی است که هایدگر بدان می‌پردازد یا مفهوم یادآوری از مباحثی است که افلاطون به تفصیل از آن سخن گفته. اما مفهوم یادآوری که معادل آن در عربی "ذکر" است متاسفانه در سایه زیستن در یک حکومت دینی معنای آن تا حد زیادی مسخ شده مثل خیلی از مفاهیم دیگری که مسخ شده‌اند. یک مسئله‌ای که گاها در کتاب مقدس تکرار می‌شود این است که: انسان در زمین دچار نسیان شده...او فراموش کرده چرا به درون این هستی پرتاب شده و او باید به یاد آورد که چرا آمده... به او باید یادآوری شود...!

جمعه هفدهم شهریور ۱۴۰۲ | 10:33
نرگس

آشوب

محمدرضا پهلوی و البته دولت پهلوی در همان زمان که بحث بر سر نفت در سال 1349 طرح شد بر این امر واقف بودند که کشورهایی که از درآمدهای نفتی در خاورمیانه منتفع اند کارشکنی علیه ایران را آغاز خواهند کرد. عجیب است که حتی سازوکارهای کارشکنی‌های آنها را نیز می‌دانستند. همان زمان مسئولان دولتی این پرسش را در بین دانشجویان طرح کردند که: چرا هر وقت ایران می خواهد از حقوق خود در زمینه نفت دفاع کند آشوب و بلوا به پا می‌شود؟ شاه در یکی از سخنرانی های خود در دی 1349 گفت: تحریک کردن مردم برای اعتراضات فقط برای این است که می خواهند مملکت را به دست اجانب بسپارند زیرا سیاست نفتی ایران به ضرر کمپانی های نفت و کشورهای ذینفع آنهاست. حال پرسش این است که چرا دولت پهلوی علی رغم آگاهی از این مسئله امکان وقوع یک انقلاب ساختگی را جدی نگرفت و نتوانست این نیروها را مهار کند؟ دولتی که چندین سال قبل از انقلاب 57 می دانست که تحریکاتی در داخل و خارج در کار است!!

چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۲ | 17:33
نرگس

:)

از کرامات شیخ ما همین را بس که یه مقاله علمی-پژوهشی رو طی 5 روز نوشتم و با اصلاحاتی در حد ویرایش برخی کلمات، خلاصه کردن نتیجه‌گیری و اضافه کردن تیتر پذیرش گرفت. داوران به منطق نظری و ساختار بحث هیچ ایرادی نگرفتند... :))

دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۴۰۲ | 16:24
نرگس

دگردیسی

آن روز خواهند پرسید: از چه روی او بدل به خدای تجسد یافته شد؟ عالم لاهوت پاسخ خواهد داد: از آن روی که او حد نهایی ضرورت و تعین را شکافت و اراده‌اش هرگز مغلوب نشد. از آن روی که بر او لحظاتی بگذشت که حتی اراده‌هایی از برون در میل، احساس و اندیشه‌اش دخل و تصرف می‌کردند اما او اراده آنان را پس می‌زد و با توانی شگرف راه خویش می‌پیمود. از آن روی که او د رتاریک‌ترین لحظاتی که بشر ممکن است درنگ کند، درنگ کرد اما در ظلمت فرو نرفت و میل به انسانیت و روشنایی در او نخفت. از آن روی که هزاران دست به مرداب‌اش می‌کشیدند و او با سعی‌ای شگرف خود را به بلندای کوه رساند...اینک او دگردیسی یافته و حالا اراده‌ای است که اگر بخواهد می‌تواند خورشید را از مغرب برون آورد... اینک او دارنده تمام اراده من است...

یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۲ | 12:5
نرگس

خفاش

خفاش هزیمت خورشید را نتواند هرچند همه خفاشان جهان را به یاری خویش طلبد...

پنجشنبه نهم شهریور ۱۴۰۲ | 13:46
نرگس

می‌آید...

قطعا آنچه به شما وعده داده می‌شود آمدنی است و شما درمانده کنندگان خدا نیستید.

134 انعام

پنجشنبه نهم شهریور ۱۴۰۲ | 0:35
نرگس

باد آنها را با خود خواهد برد...

به پیامبران شان گفتند: شما را از سرزمین خود بیرون خواهیم کرد مگر اینکه به آیین ما بازگردید. پس خداوند به آنان وحی کرد یقیناً ستمگران را هلاک خواهم کرد.

13 ابراهیم

سه شنبه هفتم شهریور ۱۴۰۲ | 21:3
نرگس

خاورمیانه

یک ماه پیش از امکان وقوع اعتراضات دموکراتیک در خاورمیانه و عزم آنها برای مقابله با مداخلات دولت ایران نوشتم و حالا این روزها اعتراضات سوریه نشان می‌دهد که خاورمیانه علی‌رغم اینکه با حکومت‌های دیکتاتوری و وابسته احاطه شده پتانسیل‌های جدی برای ایجاد یک تحول دموکراتیک دارد. خواهید گفت: اعتراضات باز هم سرکوب می‌شود. خواهم گفت: از یاد نبرید سوریه‌ای دارد اعتراض می‌کند که زخم یک جنگ داخلی را بر پیکر خود دارد. تاریخ نشان داده سیاست سرکوب و ارعاب هرگز نمی‌تواند مانع خیزش اعتراضات دموکراتیک شود که اگر می‌توانست سوریه زخم‌خورده نمی‌بایست بار دیگر برخیزد! ما در آستانه یک تغییر ایستاده‌ایم...

دوشنبه ششم شهریور ۱۴۰۲ | 12:24
نرگس

موسی و عیسی

شگفتا از سخن گفتن موسی با خدا در وادی مقدس... هرگز ممکن نیست که من روایت نخستین گفتگو و مواجه آشکار موسی با خداوندگار را بخوانم و نخندم. آن موسایی که بی‌خبر از رخداد کوه در پی آتش روانه شد و چون به آتش رسید خداوندگار را یافت که با او سخن می‌گوید. حیرتا که نخستین پرسش خداوندگار از موسی این بود که: ای موسی چه چیز در دست داری؟ اما موسی ساده‌تر از آن بود که بداند این پرسش از برای چیست و چرا خداوندگار چنین پرسش بدیهی از او می‌پرسد. پس موسی خداوندگار را پاسخ داد: این عصای من است بر آن تکیه می‌زنم و با آن برای گوسفندانم برگ می‌تکانم و کارهای دیگری هم برای من از آن برمی‌آید. می‌نگری موسی برای خداوندگاری که با بانگ بلند با او سخن می‌گوید دارد شرح می‌دهد که چه چیزی در دستانش است گویا خداوندگار نمی‌داند... گویا خداوندگار نمی‌بیند از این رو به تفصیل برای او توضیح می‌دهد که آنچه در دست دارد چیست و چه کار از آن برمی آید! شگفتا که موسی لحظه‌ای با خود درنگ نمی‌کند آنکس که با من از درون آتش سخن می‌گوید خداوندگاری است که آگاهی مطلق دارد و یقینا می‌داند که در دستان من چیست. اما من پیشتر گفتم موسی رسولی است که معرفت‌شناسی بسیطی دارد و از این رو لحظه‌ای از خود نمی‌پرسد چرا دانای کل باید از من چنین پرسش بدیهی بپرسد؟ به چه مقصود می‌خواهد من اقرار کنم که چه چیز در دست دارم؟! موسی از آن پرسش در حیرت فرونمی‌رود و برای دانای کل شرح می‌دهد که چه چیز در دست دارد. اینجاست که من خنده سرمی‌دهم و موسی را بیش از پیش به خاطر این حد از بی‌آلایش بودن دوست می‌دارم. این پرسشی است که موسی از خود نپرسید اما من با خود می‌گویم مگر متکلمان، عرفا یا مفسران دانسته‌اند که چرا خداوندگار در وادی مقدس از موسی چنین پرسش ساده‌ای می‌پرسد. آنان نیز ندانسته‌اند و سخن به بیراهه برده‌اند. مثلا عرفا می گویند عاشق و معشوق به میقات درآمده‌اند و معشوق از شوق عشق میل به سخن گفتن طولانی با معشوق خویش دارد. این سخن بیهوده سخنی است. موسی از سادگی است که به پرسش خداوندگار چنین پاسخ می‌دهد اما باید در حیرت فرورفت که چرا خداوندگار در جایگاه دانای کل و با آن حد از پیچش و پیچیدگی چنین پرسش ساده‌ای به میان می‌آورد.

اینک درنگ کن تا از سخن گفتن عیسی با خداوندگار با تو بگویم. در کتاب مقدس سخنی است که حیرت بر حیرت می‌افزاید آنجا که خداوندگار از عیسی می‌پرسد: «ای عیسی پسر مریم آیا تو به مردم گفتی من و مادرم را همچون دو الهه به جای خداوند بپرستید؟» پس بنگر وقتی عیسی مورد پرسش قرار می‌گیرد چگونه به خداوندگار پاسخ می‌دهد و این از ژرفنای آگاهی عیسی به ما خبر می‌دهد. عیسی خداوندگار را پاسخ می‌دهد: «منزهی تو مرا نسزد که درباره خویشتن چیزی را که حق من نیست بگویم و اگر آن را گفته بودم قطعا آن را می‌دانستی. آنچه در من است تو می‌دانی و آنچه در تو است من نمی‌دانم.» بنگر که عیسی هشیارتر از آن است که با نیرنگ خداوندگار فریفته شود و از این رو بی‌درنگ به او پاسخ می‌دهد: تو پاسخ پرسش خود را می‌دانی زیرا تو آگاه مطلقی. می‌گوید اگر من چنین ادعایی کرده بودم تو قطعا از آن گاه می‌بودی پس این پرسش دلیل دیگری دارد. عیسی، موسی نیست که برای دانای کل توضیح واضحات بگوید و بی‌درنگ خداوندگار را به کنایه از نیرنگ‌اش خبر می‌دهد. زیرا آنگاه که دانای کل سوال می‌پرسد تو باید بدانی که او نیرنگی دارد وگرنه او پاسخ پرسش خویش را از پیش می‌داند. عیسی، موسی نیست که خداوندگار بتواند به سهولت با نیرنگ بفریبد و از این رو عیسی به خداوندگار از مقصود او خبر می‌دهد و آن سخن شگفت را به زبان می‌آورد که: آنچه در من است تو می‌دانی و یقینا در پس این پرسش مقصود دیگری نهفته است. آری از این روست که خداوندگار می‌گوید: رسولان در مرتبه و مقام متفاوتند. مقام عیسی با مقام موسی یکی نیست. یکی هماوردی است که در نبردگاه خداوندگار آنقدر آگاه هست که با نیرنگ او فریفته نشود و آن دیگری آنقدر معرفت‌شناسی بسیطی دارد که برای دانای کل به ساده‌ترین پرسش پاسخ می‌دهد. با این وجود موسی دوست داشتنی است و من یقین دارم در وادی مقدس آنگاه که به پرسش خداوندگار پاسخ می‌داد خداوند از روی محبت خندید!

شنبه چهارم شهریور ۱۴۰۲ | 11:3
نرگس

بشری فرستاده

گفتند: تا از زمین چشمه‌ای برای ما نجوشانی هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد. یا باید برای تو باغی از درختان انگور و خرما باشد و آشکارا از میان آنها جویبارها روان سازی. یا چنانچه ادعا می‌کنی آسمان را پاره پاره بر ما فرو اندازی یا خدا و فرشتگان را در برابر ما حاضر آوری. یا برای تو خانه‌ای از طلا باشد یا به آسمان بالا روی و به بالا رفتن تو هم اطمینان نخواهیم داشت تا بر ما کتابی نازل کنی که آن را بخوانیم. بگو: آیا من جز بشری فرستاده هستم؟ و مردم را چیزی از ایمان آوردن بازنداشت آنگاه که هدایت برای آنان آمد جز اینکه گفتند: آیا خداوند بشری را به پیامبری مبعوث کرده! بگو: اگر در روی زمین فرشتگانی بودند که با اطمینان راه می‌رفتند البته بر آنان فرشته‌ای را به عنوان پیامبر می‌فرستادیم.

89 تا 95 اسراء

جمعه سوم شهریور ۱۴۰۲ | 16:4
نرگس

خواندن

من هر وقت برای گرفتن منابع پایان‌نامه‌ام به کتابخانه می‌رم کتابدارها با وحشت می‌پرسند: واقعا همه اینا رو می‌خونی؟ من هم در پاسخ فقط می‌خندم و می‌گم: کتابدار که دیگه نباید از کتاب خوندن وحشت بکنه. بعد با خودم می‌گم این تازه یک بخش از منابع کارمه اگه لیست کتاب‌ها، اسناد، رزونامه‌هایی که تا حالا خوندم رو ببینند چه واکنشی نشون می‌دن! مثلا دفعه قبل رفتم مجموعه نطق‌های محمدرضا شاه پهلوی رو گرفتم اینقدر کتاب‌ها قطور بودن که نگهبان کتابخانه با چشم‌های متعجب فقط نگاه می کرد...گفتم شما از خوندن کتاب فرار می‌کنید من اینا رو با عشق می‌خونم!

پنجشنبه دوم شهریور ۱۴۰۲ | 22:59
نرگس

غافل

ما نیکوترین سرگذشت را بر تو حکایت می‌کنیم و تو قطعاً پیش از آن از زمره غافلان بودی.

بدین سان به واسطه روحی از امر خودمان به سوی تو وحی کردیم و تو پیش از این نمی‌دانستی که کتاب و ایمان چیست!

«3 یوسف و 52 شوری»

پنجشنبه دوم شهریور ۱۴۰۲ | 10:47
نرگس
مشخصات وب
شکافتن تاریکی
  • صفحه اصلی
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
موضوعات وب
  • جامعه‌شناسی
  • فلسفی
  • سیاسی
  • الهیاتی
  • ادبی
  • امیدها
آرشیو وب
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • آرشيو

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای شکافتن تاریکی محفوظ است .