هیچ چیز به اندازه صحبت و گفتگو با مردم عامی برای من لذت بخش نیست. دادهها و اطلاعاتی که می توان از یک زن عامی روستایی به دست آورد گاه ارزشمندتر از تمام اسنادی است که در لابه لای تاریخ یافت میشود. اما شاید آن چیزی که بیشتر از هر چیز امروز من رو به وجد آورد این بود که بخش زیادی از آن مفهوم سازی ها و تحلیل هایی که در این مدت بهش رسیده بودم درست بود. این لحظه فوق العادهای بود که من از زبان یک زن عامی روستایی چیزی رو شنیدم که پژوهشگران و متخصصان انکارش میکنند. ما عادت کردهایم به شنیدن صدای متخصصان اما واقع امر این است که باید دانش مردم عادی رو جدی گرفت. امروز روستاییان اطلاعاتی در مورد تجربه شان از اصلاحات ارضی و انقلاب سفید در اختیار من قرار دادند که به مراتب از پژوهشهای سؤیافته ارزشمندتر بود. در مورد دو لحظه قبل از اصلاحات ارضی و بعد از اصلاحات ارضی حرف زدیم. زن روستایی خندید و گفت: «ما بعد از اصلاحات ارضی آزاد شدیم... خوشحال بودیم...شادی میکردیم... زمینهایمان دیگر برای خودمان بود... وضع مالیمان بهتر شده بود.» از او در مورد حق رای زنان پرسیدم چون یه کم فهمیدنش براش سخت بود بیشتر براش توضیح دادم. گفت: آره آن زمان ما هم در روستا شنیدم که گفتند: شاه زنان را آزاد کرده است!
تا به اینجای کار من از هیچ روستایی نشنیدم که بگوید بعد از اصلاحات ارضی وضعیت اقتصادی شان بدتر شده بود. همین چیزی که یک روستایی عامی تایید می کنه برخی متخصصان به یمن نادیده انگاری اسناد و شواهد انکار میکنند. دانش عامیانه معمولا توسط دانش آکادمیک به حاشیه رانده میشه در حالی که حالا بعضی از پژوهشگران در این موضوع گیری بازاندیشی کردن و کسی مثل لدویت از لزوم تعلیق حقیقت شخصی و شنیدن صدای خرده روایت های جماعت دفاع میکنه. امروز این تجربه گفتگو از هر جهت برای من عالی بود... این پروژهای است که مایلم ادامه پیدا کنه... بسط دادن ایدهای تحت عنوان مطالعات فرودستان در خوانش ایرانی از طریق رفت و آمد در میدان و پژوهش نظری..