هیچ کس نباید مسیحا را به عنوان یک انسان نوعی با همه خصایل او از خاطر ببرد... هیچ کس نباید ترسها، دلهرهها، تردیدها، خطاها و اشتباههای او را از خاطر ببرد.. تمام این خصایلی که خصلت انسان نوعی است. نه خدا و نه مسیحا هیچ یک نمیخواهند که این خصلتها در او انکار شوند. باید همه خطاها در خاطر بماند...باید هیچ تردیدی فراموش نشود...هیچ ترسی... زیرا آن شب که آن "تبدل حال" رخ دهد مسیحا در سیمایی به میان انسانها بازخواهد گشت که آنان به دشواری خواهند توانست باور کنند که او یک انسان نوعی است. در آن روز خواهند گفت: این خداست که در سیمای انسان تجسد یافته... با همهی حیطهی ارادیاش، با همه آگاهی مطلقاش، با همه بیکرانگی داناییاش و با همه قدرتش! چونان یوسف که چون در میان زنان مصری درآمد گفتند: این بشر نیست بلکه فرشته است. آن خطاها و همه آن نقصانها نباید فراموش شود زیرا بعدها برخی گمان خواهند کرد که خداوندگار میانجی این تبدل حال نبوده است و مسیحا را خودآیین محض خواهند پنداشت. نه هرگز چنین نیست... خداوندگار لحظهای واسطه این رهایی خواهد شد و آنگاه کنار خواهد رفت اما هرگز نباید انکار شود که او میانجی فراشدن مسیحا بوده است!