شکافتن تاریکی

تأملاتی پیرامون جامعه شناسی، فلسفه و الهیات رهایی بخش

تکرار متفاوت!

عین‌القضات در رسالات خود جایی می‌نویسد: اگر بگویم نشاید و اگر نگویم نیز نشاید...اگر بنویسم نشاید و اگر ننویسم نیز نشاید. اینک من چگونه می‌توانم از قاعده تکرار ننویسم... تا تو خود چه فهم کنی این سخن خدای را که در کتاب مقدس می‌گوید: «آنچه که هست از قبل بوده و آنچه که باید بشود قبلاً شده است. خدا گذشته را تکرار می‌کند.»(کتاب عهد عتیق/جامعه: باب 3) کیست آنکس که بتواند قاعده تکرار را در کتاب مقدس تأویل کند؟آری تأویل... زیرا هرآنکس که به تأویل آن معانی ره یابد از وقوع رخدادها خبر می‌دهد. رخدادها تکرار می‌شوند اما در سیمایی متفاوت و این است شگفتی الهیات که از "تکرار متفاوت" سخن می‌گوید. چه تناقض حیرت‌آوری تکرار متفاوت... اینک باید از قاعده تکراری بنگارم که اگر ننگارم نشاید اما من تنها یک سطح از تأویل آن معنا را با تو می‌گویم و از "تأویلِ تأویل" درمی‌گذرم زیرا که تأویل تأویل از رخداد واپسین خبر می‌دهد و من از آن تنها در پرده با تو سخن می‌گویم.

اما کدام است آن قاعده تکرار متفاوت؟ من از بین بسیار رخدادهای مختلف در کتاب مقدس از یک قاعده تکرار با تو می‌گویم و آن تکرار موسی به سیمای یوسف است. تو باید بدانی که خدای در کتاب مقدس سرگذشت موسی را با همان کلماتی روایت می‌کند که سرگذشت یوسف را روایت کرده و او تعامداً با آوردن "کلمات مشابه" می‌خواهد بگوید: هشیار باش که سرگذشت موسی تکرار متفاوتی از سرگذشت یوسف است. پس بنگر که موسی از نسل عبرانیان مهاجری است که در مصر به بردگی فرعون درآمده‌اند و وضعیت موسی در وهله‌ی اول وضعیت بردگی است. عبرانیانی تا این حد مضطر و اسیر که فرعون حتی پسران ارشدشان را زنده نمی‌گذارد و موسی در این وضعیت است که زایش می‌یابد و با نیرنگ خداوندگار از وضعیت بردگی فرامی‌رود در جایگاه فرزندخواندگی پادشاه مصر قرار می‌گیرد. پس فرعون و همسرش موسی را از آب نیل می‌گیرند و به فرزندخواندگی خود می‌خوانند. این است کلماتی که همسر فرعون به زبان می‌آورد آنگاه که موسی را از آب نیل می‌گیرند: «قالت امرأت فرعون قرت عین لی و لک لاتقتلوه عسی ان ینفعنا و نتخذوا ولداً و هم لایشعرون»(آیه 9 قصص) یعنی او را نکش شاید برای ما سودمند باشد یا او را به فرزندی بگیریم. و شگفتا که خداوند دقیقاً با همین کلمات سرگذشت یوسف را روایت می‌کند. پس بنگر چون برادران یوسف او را به چاه انداختند کاروانی او را از چاه برون آورد و به بردگی گرفت و به بازار برده‌فروشان مصر بیاورد. در این بازار بود که عزیز مصر یوسف را بدید و آن را خرید و آنگاه خطاب به همسر خود گفت: «قال الذی اشترئه من نصر لامرأته اکرمی مثوئه عسی ان ینفعنا او نتخذه ولداً...»(آیه 21 یوسف) یعنی او را گرامی بدار شاید برای ما سودمند باشد یا او را به فرزندی بگیریم. خداوند اینگونه قاعده تکرار متفاوت را افشاء می‌کند.. می‌گوید: زن فرعون سال‌ها بعد هنگام گرفتن موسی از آب دقیقاً همان کلماتی را تکرار کرد که سالها پیش عزیز مصر هنگام خریدن یوسف به زبان آورده بود. رسولی را از آب چاه می‌گیرند و رسول دیگر را از آب نیل البته این دو رخداد متفاوت است و شگفتا کاملاً مشابه. نمی‌توان گفت این دو رخداد به عینه تکرار شده‌اند اما نمی‌توان گفت شبیه یکدیگر نیستند! اما خداوندگار به این اکتفاء نمی‌کند و ادامه سرگذشت موسی را دوباره با همان کلماتی روایت می‌کند که سرگذشت یوسف را. پس بنگر خدای در مورد یوسف می‌گوید: چون بالغ شد بدو علم و دانش بخشیدم: «و لما بلغ اشده اتینه حکماً و علماً و کذلک نجزی المحسنین».(آیه 22 یوسف) و در مورد موسی نیز دقیقاً با همین کلمات می‌گوید: چون بالغ شد بدو علم و دانش بخشیدم: و لما بلغ اشده اتینه حکماً و علماً و کذلک نجزی المحسنین(آیه 14 قصص)

پس چون موسی بدین جایگاه دررسید بعد از آن گرفتار حادثه‌ای در مصر شد و در این میان یکی از مصریان را بکشت و بعد از این خطای سترگ بود که او چندین سال در مدین درنگ کرد و خدای چنین می‌گوید در مورد موسی فلبث سنین فی اهل مدین.(آیه 40 طه) چونان یوسف که در مصر با زنان دچار حادثه‌ای شد و به زندان افتاد و در زندان بود که از قاعده یکتاپرستی عدول کرد و به خاطر این خطای سترگ چندین سال در زندان درنگ کرد و خدای چنین می‌گوید در مورد یوسف: فلبث فی السجن بضع سنین(آیه 43 یوسف) چنانچه می‌نگری خداوندگار تعامداً کلمات را تکرار می‌کند زیرا می‌خواهد بگوید ظاهر وقایع متفاوت است اما رخداد مشابهی تکرار شده است. یک رسول از فرمان" شرک نورزید" تخطی کرده و یک رسول از فرمان "قتل نکنید" و هر دو به خاطر خطایشان توبیخ شده‌اند. پس چون موسی دوران درنگ در مدین را سپری کرد او را در وادی سینا رخدادی رخ نمود و خدای او را در آتش فراخواند و با او چنین سخن گفت: وصطنعتک لنفسی تو را برای خود برگزیدم و پروردم. چنانچه چون یوسف دوران درنگ در زندان را سپری کرد و رویای پادشاه را تأویل نمود به فرمان پادشاه از زندان برون آمد و پادشاه با او چنین سخن گفت: استخلصه لنفسی می‌خواهم او را خاص خود گردانم. یک رسول را پادشاه آسمانی و یک رسول را پادشاه زمینی خاص خود می‌خواند و هر دو پادشاه مضموناً کلمات مشابهی را تکرار می‌کنند!

پس موسی چون از وادی سینا درگذشت و به مصر درآمد او را هنگامه‌ای با فرعون و ساحران پیش آمد. فرعون به انکار موسی برخاست و ساحران خویش را به هماوردی او فراخواند. پس ساحران نخست در برابر موسی قامت برفراشتند و به هماوردی او برخاستند تا آنگاه که موسی عصای خویش بیفکند و همه مکر و نیرنگ آنان را بلعید. پس آنگاه ساحران که حقیقت امر بر آنان مکشوف شد در برابر موسی به سجده افتادند و به خطای خویش معترف و خواستار بخشایش شدند و خدای چنین وصف می‌کند وضعیت ساحران را در این حالت: فالقی السحره سُجّداً(آیه70 طه): پس ساحران به سجده افتادند! چونان یوسف که بعد از خروج از زندان به هماوردی برادران خویش درآمد و با نیرنگی، نیرنگ آنان را افشاء کرد و سرانجام با افشاء نمودن خویش آن هم در جایگاه عزیز مصر، آنان را به خطای نخستین خود متنبه ساخت. در این هنگام برادران یوسف که نخست به ستیز و هماوردی با او برخاسته بودند بر خطای خویش آگاه شدند و اعتراف کردند که خطا کرده‌اند و او به واقع بر آنان برتری دارد پس خواستار بخشایش شدند و خدای چنین وصف می‌کند وضعیت برادران یوسف را در این حالت: خروا له سُجّداً(آیه 100 یوسف): پس برادران به سجده افتادند! اما تمام شگفتی همین است آیا می‌توان گفت این دو رخداد بی هیچ تفاوتی شبیه هم‌اند؟ خیر تفاوتی هست اما در عین حال تکراری! و تو باید بدانی ساحران سرگذشت موسی به سیمای برادران یوسف تکرار شده‌اند اما به نحوی متفاوت. ساحران با موسی به نیرنگ برخاستند و موسی نیرنگ آنان را بلعید چنانچه برادران یوسف با او به نیرنگ برخاستند و یوسف با نیرنگی نیرنگ آنان را بلعید!

اما خدای می‌گوید موسی تکرار وارونه سرگذشت یوسف است اما به چه معنا؟ نیک بنگر که رویای یوسف از سیر کنعان به مصر محقق می‌شد و "مصر" میعادگاه تحقق رویای یوسف بود اما موسی آمده تا با تکرار وارونه این سیر سودای خداوندگار را تحقق بخشد یعنی سیر از مصر به کنعان. آن اتوپیایی که موسی به عبرانیان وعده می‌دهد همان کنعانی است که سالیان پیش از آن رخت بربسته بوده‌اند و این یعنی موسی آمده تا عبرانیان را به نقطه آغازین سیر خود بازگرداند. "بازگشت" به نقطه آغازین، سودا را محقق می‌کند و اینبار "کنعان" میعادگاه تحقق سوداست. چنانچه نیک بنگری در این دو سرگذشت چرخه‌ای را خواهی دید یعنی سیر از کنعان به مصر و مصر به کنعان: "کنعان-مصر-کنعان" و این همان قاعده تکرار در الهیات است که خدای از آن چنین سخن می گوید: یبدا الخلق ثم یعیده می‌گوید: آفرینش را آغاز می‌کند و سپس آن را بازمی‌گرداند و این است قاعده تحقق سودای الهیاتی یعنی بازگشت به نقطه آغازین!

ای دریغ این سخنان برای آنکس که با معنا بیگانه است بی‌معنا جلوه می‌کند اما چه کس جز کیرکگارد می‌تواند این سخنان را تا ژرفنای آن دریابد و اگر آن فیلسوف دانمارکی این سخنان را می‌شنید در حیرت فرو می‌رفت اما بیگانه از آن بیهوده می‌گذرد. ما را با سبکباران منزل‌ها کاری نیست بگذار بگذرند... اما تو باید بدانی که این تأویل را تأویل دیگری است که داننده آن بر اساس همین معنا با تو از وقوع رخدادی خبر می‌دهد که تو در آن تردید داری... تو در خویشتن نیز تردید داری و با خویشتن نیز نیرنگ می‌بازی اما این همه سبب نمی‌شود که آنچه باید به سیمایی متفاوت تکرار شود، تکرار نشود. اینک سیر دیگری آغاز می‌شود تا سیر نافرجام موسی را به فرجام خویش برساند. راستی در کنعان چه خواهد شد؟!

پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 15:11
نرگس
مشخصات وب
شکافتن تاریکی
  • صفحه اصلی
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
موضوعات وب
  • جامعه‌شناسی
  • فلسفی
  • سیاسی
  • الهیاتی
  • ادبی
آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • آرشيو

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای شکافتن تاریکی محفوظ است .