میگوید بنگار... از قاعده تکرار وارونه بنگار... از قاعدهای که ره به تحقق رویا میبرد بنگار که اینک رویای من با تکرار وارونهای در شرف وقوع است. من از معنای نوینی نمیخواهم سخن بگویم این روزها فقط از تکرار و قاعدهاش مینویسم و اکنون میخواهم از تکرار وارونه در سرگذشت یوسف بگویم. آری تکرار وارونه زیرا که یوسف با تکیه بر این قاعده بود که رویای خویش را محقق ساخت. او بر معنای رویای خود آگاه بود و میدانست چگونه باید خورشید را خورشید، ماه را ماه، ستاره را ستاره کند. پس او برخاست تا رخداد نخستین را تکرار کند و چه بود آن رخداد نخستین؟ همان فقدان اولیه... همان نیرنگ اولیه و این یعنی او برخاست تا نیرنگ نخستین برادران خویش را در صورتی متفاوت تکرار کند تا بدینگونه برادران را گرفتار نیرنگی مشابه نیرنگ خویش نماید. اما نیرنگ نخستین چگونه رخ داد؟ ما باید نخست نیرنگ اولیه را وصف کنیم تا آنگاه دریابیم که نیرنگ دوم چگونه به سیمای آن تکرار شده است.
پس میدانی که برادران یوسف از کشتن او منصرف شدند و عزم آن کردند تا او را در چاه بیفکنند. پس به نزد یعقوب آمدند و گفتند: چرا یوسف را با ما راهی دشتها نمیکنی تا بازی کند ما از او محافظت خواهی کرد.(انا له لحافظون) پس او را به دشتها بردند و در چاه افکندند و به نزد یعقوب بازگشتند و گفتند: ای پدر ما رفتیم مسابقه دهیم و یوسف را پیش متاع خود نهادیم و آنگاه گرگ او را خورد. به این کلمات باید دقت کرد میگویند: ترکنا یوسف عند متاعنا. پس آنگاه برای اثبات دعوی خود پیراهن خونین یوسف را برای یعقوب آوردند و در این زمان یعقوب چنین گفت: بلکه نفس شما امری را برایتان آراسته است(قال بل سولت لکم انفسکم امرا فصبر جمیل) یعقوب با نیرنگ نخستین فریفته نشد و باور نکرد که ممکن است یوسف مرده باشد.
این سناریوی نیرنگ نخستین است و اینک بنگرید که یوسف چگونه هر لحظهی آن را به صورت دیگری تکرار میکند. نیرنگ دوم نیرنگی است که یوسف برای تحقق رویا به کار میگیرد اما به چه سان؟ پس میدانی که برادران یوسف در سفر نخستین برای گرفتن غله در دوران قحطی به مصر آمدند در این سفر بود که یوسف از آنها خواست که بنیامین را نیز برای گرفتن غله با خود بیاورند و اگر چنین نکنند به آنها غلهای داده نخواهد شد. با این نیرنگ او آنها را به نزد یعقوب فرستاد تا همان کلماتی را تکرار کنند که هنگام گرفتن یوسف از او به زبان آوردند. پس به نزد یعقوب بازگشتند و گفتند: ای پدر پیمانه از ما منع شد بنیامین را با بفرست ما از او محافظت خواهیم کرد(انا له لحافظون). چنانچه می نگری آنان این همان لحظات نیرنگ نخستین است که به صورت دیگری تکرار میشود اما کتاب مقدس اصرار دارد تا نشان دهد که برادران در نیرنگ دوم همان کلماتی را تکرار کردند که در نیرنگ نخستین به زبان آوردند: انا له لحافظون!! این است همان کماتی که آنان به زبان آوردند وقتی که از یعقوب خواستند تا یوسف را با آنان به راهی دشتها کند. پس بنگر چون آنان از یعقوب بنیامین را خواستند او به نحو ضمنی به آنان فهماند که نیرنگ نخستین دارد تکرار میشود. او گفت: آیا همانگونه که شما را پیش از این بر برادرش امین گردانیدم، بر او امین سازم؟ پس اینجا یعقوب از آنان عهدی گرفت و آن عهد این بود که بنیامین را با شما راهی نخواهم کرد مگر اینکه سوگند یاد کنید که او را به نزد من بازمیگردانید. پس با این عهد بود که یعقوب، بنیامین را راهی مصر کرد. اینک بنگر که یوسف چگونه بار دیگر نیرنگ نخسیتن را تکرار کرد. برداران در نیرنگ نخستین گفتند: ما یوسف را نزد "متاعمان" نهادیم و گرگ او را خورد و یوسف دقیقاً همین کار را به نحو وارونهای با بنیامین کرد. آنها یوسف را نزد متاعشان گذاشتند و یوسف در نیرنگ خویش متاعاش را نزد بنیامین نهاد! بدین گونه متاع خود را از خورجین بنیامین بیرون آورد و عزم آن کرد تا او را در مصر نگه دارد و چون برداران خواستار آن شدند تا یکی از آنان به جای بنیامین در مصر بماند یوسف گفت: من جز آنکس که متاع خود را در نزد وی یافتهام بازداشت نمیکنم. نیک بنگر در نیرنگ نخستین برادران گفتند: "ترکنا یوسف عند متاعنا" و یوسف در نیرنگ دوم با همین کلمات گفت: "ان نتأخذ الا من وجدنا متاعنا عنده." اینگونه او با نیرنگ، بنیامین را از آنان گرفت همانگونه که آنها در نیرنگ نخستین او را از یعقوب گرفتند. تو در اشعار مولانا خواندهای که گفته است:"من گرگ را یوسف کنم". اینک بدان مقصود مولانا از این سخن این است که در نیرنگ دوم یوسف گرگ شد و بنیامین را ربود! پس با این نیرنگ بود که یوسف برادران خویش را در جایگاه عهدشکن قرار داد و بدینگونه روح آنان را به چاه افکند تا مگر در آن چاه به خویش آیند. چنانچه زخم این عهدشکنی آنقدر عمیق بود که یکی از آنان نتوانست به کنعان بازگردد و در چشمان یعقوب بنگرد و بگوید که بنیامین را از دست دادهاند. پس برداران به سیمای نیرنگ نخستین با خبر فقدان مشابهی به نزد یعقوب بازگشتند تا اینبار به او خبر از دست رفتن بنیامین را بدهند چنانچه پیشتر خبر از دست رفتن یوسف را بدو داده بودند. شگفتا در این هنگام یعقوب بدون هیچگونه تغییری همان کلماتی را تکرار کرد که هنگام شنیدن خبر از دست رفتن یوسف به زبان آورد. یعقوب گفت: بلکه نفستان چیزی را برای شما آراسته است و من صبر خواهم کرد.( قال بل سولت لکم انفسکم امر فصبر جمیل.) چون نیک بنگری میبینی کلمات عین به عین تکرار شدهاند. پس یعقوب فقدان بنیامین را نیز نپذیرفت و بار دیگر فرزندان را راهی مصر کرد تا آخرین اپیزد نیرنگ نخستین تکرار شود. در این هنگام بود که یوسف خویش را افشا کرد و پیراهن خود را به برادران داد تا با خود به نشانه تحقق رویا به کنعان برند. بدین گونه بار دیگر برادران به سیمای نیرنگ نخستین تکرار شدند: در نیرنگ نخستین پیراهن خونین یوسف را نزد یعقوب بردند و در جریان نیرنگ دوم بار دیگر پیراهن یوسف را برای یعقوب بردند با این تفاوت که اینبار پیراهن نشانه تحقق رویا بود نه نقض رویا!
با تو میگویم رویا به قاعده تکرار وارونه محقق میشود و چنانچه مینگری یوسف با تکرار لحظه به لحظه نیرنگ نخستین رویا را به آستانه تحقق رساند. آنکس که تأویل میداند با قاعده "بازگشت به نقطه آغازین" سودای خویش را محقق میکند چنانچه خداوندگار نیز با بازگشت به نقطه آغازین عزم تحقق رویای خویش را کرده است و تو تحقق آن را با چشمان خویش خواهی نگریست!