هیچ چیز به اندازه این تأسفبار نیست که میبینم برخی روشنفکران مذهبی در دوره پهلوی دوم با تکیه بر ایدئولوژیسازیهای منحط دوگانههای عوامفریبانهای مانند "یزیدی و حسینی" میسازد و از این طریق مردم را در برابر دولت و سلطنت به صفآرایی وامیدارند. در نوشتههای آنها هیچ نقد مستدل و علمی از برنامههای توسعه و عمران یا اصول انقلاب سفید یا لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی نمیبینید. در عوض احساسات دینی است که به سخیفترین شکل ممکن تحریک میشود تا تودهای اعتراضی بسازد. این به جای نقد برنامههای توسعه یا انقلاب سفیدی بود که مدام میگفتند که پروژه امپریالیسم است. سزاوار بود به جای آن دوگانهسازیهای سادلوحانه شیعی برنامهها را نقد می کردند و میگفتند که در صورت نفی آن بدیلشان چیست؟ مسئله آنها البته مقابله با کمونیسم بود و دین فقط ابزاری برای از میدان بیرون کردن رقیب مارکسیستی وگرنه آن روشنفکران پوپولیست به خدا هم باوری نداشتند!