شگفتا از سخن گفتن موسی با خدا در وادی مقدس... هرگز ممکن نیست که من روایت نخستین گفتگو و مواجه آشکار موسی با خداوندگار را بخوانم و نخندم. آن موسایی که بیخبر از رخداد کوه در پی آتش روانه شد و چون به آتش رسید خداوندگار را یافت که با او سخن میگوید. حیرتا که نخستین پرسش خداوندگار از موسی این بود که: ای موسی چه چیز در دست داری؟ اما موسی سادهتر از آن بود که بداند این پرسش از برای چیست و چرا خداوندگار چنین پرسش بدیهی از او میپرسد. پس موسی خداوندگار را پاسخ داد: این عصای من است بر آن تکیه میزنم و با آن برای گوسفندانم برگ میتکانم و کارهای دیگری هم برای من از آن برمیآید. مینگری موسی برای خداوندگاری که با بانگ بلند با او سخن میگوید دارد شرح میدهد که چه چیزی در دستانش است گویا خداوندگار نمیداند... گویا خداوندگار نمیبیند از این رو به تفصیل برای او توضیح میدهد که آنچه در دست دارد چیست و چه کار از آن برمی آید! شگفتا که موسی لحظهای با خود درنگ نمیکند آنکس که با من از درون آتش سخن میگوید خداوندگاری است که آگاهی مطلق دارد و یقینا میداند که در دستان من چیست. اما من پیشتر گفتم موسی رسولی است که معرفتشناسی بسیطی دارد و از این رو لحظهای از خود نمیپرسد چرا دانای کل باید از من چنین پرسش بدیهی بپرسد؟ به چه مقصود میخواهد من اقرار کنم که چه چیز در دست دارم؟! موسی از آن پرسش در حیرت فرونمیرود و برای دانای کل شرح میدهد که چه چیز در دست دارد. اینجاست که من خنده سرمیدهم و موسی را بیش از پیش به خاطر این حد از بیآلایش بودن دوست میدارم. این پرسشی است که موسی از خود نپرسید اما من با خود میگویم مگر متکلمان، عرفا یا مفسران دانستهاند که چرا خداوندگار در وادی مقدس از موسی چنین پرسش سادهای میپرسد. آنان نیز ندانستهاند و سخن به بیراهه بردهاند. مثلا عرفا می گویند عاشق و معشوق به میقات درآمدهاند و معشوق از شوق عشق میل به سخن گفتن طولانی با معشوق خویش دارد. این سخن بیهوده سخنی است. موسی از سادگی است که به پرسش خداوندگار چنین پاسخ میدهد اما باید در حیرت فرورفت که چرا خداوندگار در جایگاه دانای کل و با آن حد از پیچش و پیچیدگی چنین پرسش سادهای به میان میآورد.
اینک درنگ کن تا از سخن گفتن عیسی با خداوندگار با تو بگویم. در کتاب مقدس سخنی است که حیرت بر حیرت میافزاید آنجا که خداوندگار از عیسی میپرسد: «ای عیسی پسر مریم آیا تو به مردم گفتی من و مادرم را همچون دو الهه به جای خداوند بپرستید؟» پس بنگر وقتی عیسی مورد پرسش قرار میگیرد چگونه به خداوندگار پاسخ میدهد و این از ژرفنای آگاهی عیسی به ما خبر میدهد. عیسی خداوندگار را پاسخ میدهد: «منزهی تو مرا نسزد که درباره خویشتن چیزی را که حق من نیست بگویم و اگر آن را گفته بودم قطعا آن را میدانستی. آنچه در من است تو میدانی و آنچه در تو است من نمیدانم.» بنگر که عیسی هشیارتر از آن است که با نیرنگ خداوندگار فریفته شود و از این رو بیدرنگ به او پاسخ میدهد: تو پاسخ پرسش خود را میدانی زیرا تو آگاه مطلقی. میگوید اگر من چنین ادعایی کرده بودم تو قطعا از آن گاه میبودی پس این پرسش دلیل دیگری دارد. عیسی، موسی نیست که برای دانای کل توضیح واضحات بگوید و بیدرنگ خداوندگار را به کنایه از نیرنگاش خبر میدهد. زیرا آنگاه که دانای کل سوال میپرسد تو باید بدانی که او نیرنگی دارد وگرنه او پاسخ پرسش خویش را از پیش میداند. عیسی، موسی نیست که خداوندگار بتواند به سهولت با نیرنگ بفریبد و از این رو عیسی به خداوندگار از مقصود او خبر میدهد و آن سخن شگفت را به زبان میآورد که: آنچه در من است تو میدانی و یقینا در پس این پرسش مقصود دیگری نهفته است. آری از این روست که خداوندگار میگوید: رسولان در مرتبه و مقام متفاوتند. مقام عیسی با مقام موسی یکی نیست. یکی هماوردی است که در نبردگاه خداوندگار آنقدر آگاه هست که با نیرنگ او فریفته نشود و آن دیگری آنقدر معرفتشناسی بسیطی دارد که برای دانای کل به سادهترین پرسش پاسخ میدهد. با این وجود موسی دوست داشتنی است و من یقین دارم در وادی مقدس آنگاه که به پرسش خداوندگار پاسخ میداد خداوند از روی محبت خندید!