چه کس داند که ابلیس را چه مقصود بود آنگاه که در جدال با خداوندگار او را چنین خطاب کرد: تو مرا فریفتی از این رو همه آدمیان را فریفته خواهم کرد مگر مخلصان را! چرا ابلیس میگوید: مخلصان؟ هر چند که این سخن دیگران را به شگفتی آورد اما جایگاه مخلصان جایگاه ابلیس بود در عالم لاهوت. بنگر که ابلیس خود را آتش بیدود خطاب میخواند و پیشتر گفتم "آتش بیدود" نمادی است که باید تأویل شود و آن نیست مگر اشارت به نیکسرشتی که به هیچ تاریکی، پلیدی و فروتری آمیخته نباشد. چنانچه جایگاه مخلصان نیز چنین است و این جایگاه اشارت به نیکسرشتی و پاکی دارد که با غل و غشی آمیخته نباشد. پس چون خداوندگار دعوی برتری انسان را به میان آورد ابلیس چنین گفت: در میان آدمیان تنها کسی از من برتر خواهد بود که "آتش بیدود" شود و این یعنی همان جایگاه مخلصان. آتش بیدود با نیرنگ از جایگاه خود لغزید و از این روست که ابلیس می گوید: اگر انسان به نیرنگی چونان نیرنگ من فریفته شد و توانست آتش بیدود بماند من برتری او را گردن مینهم!! زنهار که بسیاری از آدمیان با نیرنگی مشابه ابلیس فریفته شدند چونان آن اهل اورشلیم که خدای با آنان به نیرنگ برخاست و در پنهانی روح خویش را در مریم دمید و او به عیسی آبستن شد اما چون به میان آنان آمد همگی تاریکی مریم را دیدند و دهان به دشنام باز کردند. آری در آن روز اهل اورشلیم همان طور فریفته شدند که ابلیس فریفته شد زیرا بنگر در نیرنگ نخستین جز این رخ نداد که خدای نیمه تاریک انسان را به عالم لاهوت نمود و نیمه والایش را پنهان کرد. پس ابلیس تاریکی را دید و گمان برد وجود فروتر بر او برتری داده شده پس دعوی عدالت به میان آورد و از بارگاه خداوندگاری که خدا نیست مگر به سبب عدالت، هبوط کرد. آن روز در اورشلیم رخدادی به سیمای رخداد نخستین تکرار شد. پس مردم اورشلیم آشکارگی مریم را دیدند و از امر پنهان خداوندگار بیخبر بودند پس حکم به تاریکی مریم کردند و فرو شدند! چونان نیرنگ یوسف با برادرانش زیرا او نیز در پنهانی جام خود را در خورجین بنیامین نهاد اما آنان از این امر پنهان خبر نداشتند و حکم به تاریکی بنیامین کردند. آری یوسف در پنهانی جام خویش را در خورجین بنیامین نهاد و او را دزد جلوه داد و خداوندگار در پنهانی از روح خویش در مریم دمید و او را در انظار دیگر بدکاره و فاحشه جلوه داد چنانچه در رخداد نخستین نیز چنین کرد او در پنهانی از روح خویش در آدم دمید و همه نامها را به او آموخت اما برای عالم لاهوت تنها نیمه لجنی را آشکار کرد پس چنین شد ابلیس که از امر پنهان خبر نداشت نیمه تاریک انسان را دید و حکم به تاریکیاش کرد. چنانچه برادران یوسف از امر پنهان خبر نداشتند و حکم به دزدی بنیامین کردند و چنانچه مردم اورشلیم از امر پنهان خداوندگار خبر نداشتند و حکم به بدکاره بودن مریم کردند. پس در تمام اورشلیم این زکریا بود که از ابلیس فراتر رفت زیرا او هرگز فریفته نیرنگ خداوندگار نشد و چون مریم را با عیسی دید حتی برای لحظهای گمان نبرد که مریم ممکن است خطایی کرده باشد؛ چنانچه در تمام کنعان این یعقوب بود که از ابلیس فراتر رفت زیرا او هرگز فریفته نیرنگ یوسف نشد و هر چند همگان به دزدی بنیامین گواهی دادند او حتی برای لحظهای گمان نبرد که بنیامین ممکن است خطایی کرده باشد. تکرار آری تکرار قاعده حاکم بر الهیات است!