شکافتن تاریکی

تأملاتی پیرامون جامعه شناسی، فلسفه و الهیات رهایی بخش

رویای پدر

پدرم بسیار انسان پارسا و پرهیزکاری بود. آن سالهای کودکی من کم سن و سال‌تر از آن بودم که برخی خصایل نابی را که داشت، عمیق بفهمم. شعر می‌سرود و از خواندن کتاب مقدس سیر نمی‌شد. این تصویر از چهره او در ذهنم حک شده که هر وقت از مدرسه برمی‌گشتم او را در حال خواندن کتاب مقدس می‌دیدم...کتاب‌های تاریخی را هم خیلی دوست داشت...یه کتاب بود در مورد تاریخ صفویه فکر می‌کنم پنج یا شش باری خوانده بود. گاهی شعرهایش را برای من هم می‌خواند...شعرهایی با مضامین اخلاقی از زبان کلاغ، کبوتر و... همان زمان من آنقدر گستاخ بودم که از قافیه شعرهایش ایراد می‌گرفتم. می‌خندید و قافیه‌ها را می‌خواند و می‌گفت: ببین درست است! یکبار رویایی را برایمان تعریف کرد. می‌گفت: در اوایل انقلاب در خواب دیدم که خورشید غروب کرد و صدای مهیبی این آیه را خواند: اولئک الذین حبطت اعمالهم!

جمعه سی و یکم شهریور ۱۴۰۲ | 14:5
نرگس
مشخصات وب
شکافتن تاریکی
  • صفحه اصلی
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
موضوعات وب
  • جامعه‌شناسی
  • فلسفی
  • سیاسی
  • الهیاتی
  • ادبی
  • امیدها
آرشیو وب
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • آرشيو

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای شکافتن تاریکی محفوظ است .