مدتهاست که ایده نوشتن یک رمان در ذهنم میچرخد. ترسیم یک وضعیت وجودی و یک مسئله فلسفی _جامعهشناختی منحصر بفرد و خاص... اکثریت ایده آن را احساس نکرده یا زیستهاند و این وضعیتی است که تجربه معدودی از انسانها را ترسیم میکند اما مطمئنا اکثریت با ترسیم این کشاکشها، افقها و پرسشهای نوین میتواند لحظات بودنی از نوع دیگر را لمس کند و پنجره دیگری رو به هستی در برابر خود بنگرد... مقصود هم همین گشودن درها و پنجرههای نوین رو به هستی است شاید کسی با دیدن آنها خواست از در دیگری وارد شود! نوشتن این رمان برای من میتواند خلقالساعه باشد چون تمام آن دیالوگها و کاراکترها مدتهاست که در من زندگی میکنند و نوشتن آن فقط بیرونی کردن آن چیزی است که در درون می گذرد!
پنجشنبه ششم مهر ۱۴۰۲ | 12:15