اینان فراموش میکنند که حتی کتاب مقدس نیز در خود بازاندیشی میکند. اینان فراموش میکنند که حقیقت در چارچوب واقعیت تجلی میکند و با تکامل واقعیت، حقیقت نیز به فراخور آن آشکار میشود. اینان اصل ناسخ و منسوخ را در کتاب مقدس فراموش میکنند... اینکه رسولی اصلی را در وضعیتی طرح میکرده که بعدها با اصل دیگری منسوخ میشده... در مورد چنین وضعیتی چگونه باید داوری کرد: اینکه آن رسول دروغ میگفته وگرنه چرا باید در مواضع خود بازنگری میکرده؟ مگر نباید حقیقت لایتغیر باشد پس اگر کتاب مقدس در یک زمان چیزی میگفته که بعدا نقض میشده این یعنی ما با یک رسول فریبکار مواجه ایم و کتاب مقدس کتابی متناقض است؟ تنها و تنها وقتی اصل ناسخ و منسوخ در کتاب مقدس را در نظر داشته باشیم روشن میشود که ایمان داشتن چه مایه امر دشواری است. لحظهای تصور کنید که یک رسول در وهله اول یک موضع داشته باشد و در وهله بعد موضع دیگری آنگاه خواهید دانست باور کردن و ایمان داشتن به او چه مایه دشوار است. شما نخواهید توانست او را باور کنید مگر اینکه آنقدر خردمند باشید که دریابید او به چه علت تغییر موضع داده است... در این وضعیت تنها خرد و تعقل است که میتواند میانجی ایمان آوردن شود!