امروز 8 مارس است و یک سال و اندی از جنبش زن، زندگی، آزادی میگذرد. من فکر میکنم جنبش زنان باید مسئلهای را مدام مد نظر داشته باشد و آن بازاندیشی و نقد خویشتن است. در تجربه اعتراضات یک سال اخیر باید تأمل کرد و نقد جنبش زنان را مورد توجه قرار داد. وضعیت کنونی زنان صرفاً نمیتواند تبعات یک جامعه مردسالار یا حکومتی مردسالار باشد. جنبش زنان باید در کاستیها و نقصانهای خود نیز تأمل کند و سهم خود را در بازتولید سلطهای که بر آن روا داشته میشود، نادیده نگیرد. یکی از خطاهای استراتژیکی که جنبش زنان ایران مرتکب شد و تاوان بزرگی هم به خاطر آن پرداخت همدست شدن با جریان مذهبی ارتجاعی در انقلاب 57 بود. علیرغم اشکالاتی که ساختار سیاسی دولت پهلوی داشت اما نباید هرگز فراموش کرد جنبش زنان در سال 57 علیه حکومتی به اعتراض پرداخت که تا حد زیادی فضا و بستر را برای کنشگری زنان فراهم کرد. انقلاب سفید شاه یک شعار شناخته شده داشت و آن این بود که این انقلاب زنان را آزاد کرد. باید توجه داشت مشروطهای که در سال 1285 در ایران استقرار یافت به یمن مخالفت روحانیون با اعطای حق آزادی و برابری به زنان در واقع بدل به مشروطه ناقصی شد که حقوق شهروندی زنان در قانون اساسی آن لحاظ نشده بود. در این قانون اساسی زنان حق رای نداشتند و حق برابری آنان به رسمیت شناخته نشد. با انقلاب سفید بود که در این مشروطه ناقص بازاندیشی شد و قانون انتخابات اصلاح شد و حق شهروندی زنان به رسمیت شناخته شد. اما دولت پهلوی تنها به اعطای حق رای به زنان اکتفا نکرد بلکه بستر را برای کنشگری فعال زنان در عرصه سیاست و اجتماع فراهم کرد. زنان در فاصله کوتاهی بعد از اینکه حق رای پیدا کردند توانستند در کابینه امیرعباس هویدا به سمت وزیری دست پیدا کنند. در حالی که طی 45 سال حکومت جمهوری اسلامی تنها یکبار زنان به سمت وزیری دست پیدا کردند. برخی زنان معاون و برخی دیگر مااند دولتشاهی سفیر ایران در دانمارک شدند. سازمان زنان ایجاد شد و به واسطه حضور زنان در مجلس شورای ملی و سنا قانون حمایت از خانواده تصویب شد. در همین زمان شاه کتاب انقلاب سفید را نوشت و من توصیه میکنم که زنانی که گرایش فمنیستی دارند حتماً فصل کوتاهی را که به اصل اصلاح قانون انتخابات اختصاص داده شده مطالعه کنند تا ببیند که محمدرضا شاه پهلوی با چه ادبیاتی از حقوق زنان دفاع کرده است. این به معنای نادیدهگیری نواقص و اشکالاتی که ساختار سیاسی دولت پهلوی داشته نیست اما به نظرم زنان با همدست شدن با جریان ارتجاعی مذهبی در انقلاب 57 نهایت ناسپاسی را نسبت به ساختار سیاسی که برای به رسمیت شناختن حقوق شهروندی آنها تلاش کرده بود به جا آوردند و البته تاوان بزرگی برای آن پرداختند. زنان با جریان مذهبی همراه شدند که در سال 1342 به خاطر اعطای حق رای به آنان به مخالفت با دولت پهلوی برخاستند. زنان نامهنگاریهای روحانیون با دولت در جهت لغو حکم اعطای حق رای به آنان را نادیده گرفتند در حالی که کافی بود متن یکی از آن نامهها را میخواندند تا ببیند که این جریان تا چه نگاه سخیفی به زنان چه ستیزی با حقوق آنان دارد. اما جنبش زنان گویا واقعه 1342 را فراموش کرد و در سال 1357 تبدیل به یکی از کنشگران فعال انقلاب علیه دولتی شد که برای آزادسازی زنان تاوان پرداخته بود. زیرا باید توجه یکی از دلایلی که دولت پهلوی آماج حملات روحانیون قرار گرفت مسئله زنان بود. در این کلیپ زن زرتشتی را میبینید که در جریان رفراندوم 58 دارد توضیح میدهد که چرا به جمهوری اسلامی رای داده است و اینجاست که هر بیننده عاقلی از سخنان او دچار حیرت میشود. او به عنوان یک زن و به عنوان یک اقلیت مذهبی دارد به حکومتی رای میدهد که به دلایل دینی هم با حقوق زنان سر ستیز دارد و هم با حقوق اقلیتهای مذهبی. و تعجب باز هم بیشتر میشود که آگاهانه میگوید که به جمهوری اسلامی رای میدهد و گویا لحظهای به این فکر نمیکند که قید اسلامی بودن چه محدودیتهایی برای او به عنوان یک زن و به عنوان یک زرتشتی میتواند داشته باشد. مسئله در فراموشی رخدادهای تاریخی است زیرا این زن زرتشتی که از قضا زن تحصیلکردهای هم هست گویا فراموش کرده که در سال 1341 وقتی که دولت لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی را طرح کرد باز این جریان ارتجاعی مذهبی بود که با این لایحه به مخالفت پرداخت زیرا در این لایحه به "زنان و اقلیتهای مذهبی" اجازه رای داده شده بود. جنبش زنانی که از حتی تاریخ نزدیک خود را فراموش میکند و تبدیل به کاتالیزر یک انقلاب ارتجاعی میشود البته سزاوار سرزنش است. شاید کسانی که در جنبش زنان سالهای انقلاب کنشگری داشتند از فریب خوردن خود سخن به میان آوردند چنانچه بعدها بسیاری از کنشگران انقلاب به این فریب خوردن اعتراف کردند اما این توجیه خطای استراتژیک جنبش زنان است آن هم زنانی که تحصیلکرده بودند. بنابراین جنبش زنان باید از این موضعگیری نسبت به خود که همواره نقش قربانی را داشته پرهیز کند زیرا در پارهای از وضعیتها در اعمال سلطه بر خویشتن با نیروهای ارتجاعی همدست شده است. این بازاندیشیها و پذیرش خطاها ضرورت دارد زیرا جنبش زنان همینجا و هماینک نیز میتواند باز هم خطاهای پیشین خود را تکرار کند و این بار در دام اپوزیسیونسازی حکومت کنونی بیفتد و با جریانهایی همراه و همراستا شوند که در واقع خواستار چیزی جز انحراف جنبش زنان نیستند.