این روزها مشغول کارهای نهایی تزم هستم...البته کارهای فرمی...چند وقتی است میخواهم در مورد یک مسئله حیرتآوری بنویسم اما به واسطه این مشغولیتها وقت نمیکنم. اما کدام مسئله؟ نشانههای موسی وقتی که راهی مصر میشود...همان نشانههایی که در میقات بدو داده شد...همان نشانههایی که در تاریکی شب وقتی راهش را گم کرده بود پیدا کرد... همان نشانههایی که با رفتن در پی آتش وادی مقدس بر او افشاء شد. کمتر کسی متوجه معنای این نشانهها شده است. اینکه چه معنا دارد عصای موسی در وادی مقدس بدل به مار میشود و خداوندگار به او میگوید: این برای مصریان یک نشانه است؟ ما از معنای این نمیپرسیم که چرا عصای موسی بدل به مار میشود و چرا و به چه معنا این امر یک نشانه است. نشانه؟ نشانه یعنی اینکه به معنای دیگری اشارت دارد. اما پرسش این است عصایی که مار میشد دقیقاً به چه معنای دیگری اشارت دارد؟ این پرسشها به میان نمیآید و از این جهت پیچیدگی الهیات و معناهای ژرفش در پرده میماند...تنها اگر بتوان ره به تأویل این نشانه برد می توان به بی منتها دانایی خداوندگار راه برد...این دانایی است که هر خردمندی را به ستوه می آورد...این دانایی است که تا مدت ها هر خردمندی را به حیرت وامیدارد...اما در مورد اینکه آن نشانه چه معنا دارد در اولین فرصتی فراغت یافتم خواهم نوشت...