باید لحظهای تصویرهایی که از یک شهسوار ایمان در ذهن داریم کنار بگذاریم و با کیرکگارد همراه شویم آنگاه که سعی دارد فهم خویش را از شهسوار ایمان به تصویر بکشد. این وصف هر چند عجیب به نظر آید اما نزدیکترین تصویر به شهسوار ایمان است. همان پارادوکسی که همه زندگی کیرکگارد را با خود درگیر کرد و او با این کلمات شگفت سعی میکند تصویر خود از شهسوار ایمان را ترسیم کند:
«همان لحظهای که به او چشم میدوزم اور از خود دور میکنم و به واپس میجهم... دست بر هم میفشارم و زیر لب میگویم: خدای بزرگ این اوست؟ به راستی هموست؟ چرا شبیه یک مأمور مالیات است؟ اندکی به او نزدیک میشوم و کوچکترین حرکات او را زیر نظر میگیرم تا شاید پیامِ تلگرافِ ناهمگونِ کوچکی از نامتناهی،نگاهی، حالتی، اندوهی، لبخندی که نامتنهاهی را در ناهمگونیاش با متنهاهی افشاء کند، مشاهده کنم. اما چیزی به دست نمیآورم. او را از فرق سر تا نوک پا وارسی میکنم تا شاید روزنهای که نامتناهی از آن ظاهر میشود بیابم. بیهوده است! او از هر جهت استوار است. رفتار او چگونه است؟ محکم است و یکسره به متناهی تعلق دارد... او یکسره به دنیا تعلق دارد و در این تعلق دست کمی از هیچ خردهبورژوا ندارد. کوچکترین اثری از آن طبیعت غریب و برتر که نشانه شهسوار ایمان است در او نیست. از هر چیز لذت میبرد.. به همه چیز علاقهمند است و هر گاه او را در حال لذت بردن از چیز خاصی مشاهده میکنیم آن کار را با جدیتی که نشانه انسان زمینی است، انجام میدهد. او به کارش اهمیت میدهد. اگر به او بنگرید تصور میکنید دفترداری است که به دلیل وسواس زیاد روح خود را در حسابداری گم کرده است. هیچ نگاه آسمانی یا علامت غیرمتعارفی او را لو نمیدهد. اگر او را نشناسید تشخیص او از دیگر افراد غیرممکن است. زیرا شیوه سرودخوانی بانشاط و نیرومند او حداکثر اثبات این است که او دارای قفسه سینهی خوبی است. بعد از ظهر به جنگل میرود و از هر چه میبیند لذت میبرد... از ازدهام جمعیت، از آب رودخانه و وقتی در جاده ساحلی با او برخورد میکنید دقیقا شبیه مغازهداری است که بعد از کار خوش میگذارند....در راه ممکن است فکر کند زنش حتما برای او غذای گرم تازهای مثلا کباب گوشت گوساله با سبزیجات آماده کرده است. اگر همراهی پیدا کند میتواند تا دروازه غربی پیاده برود و با هیجان درباره غذا با او صحبت کند. معمولا دیناری ندارد با این حال مطمئن است که زنش این غذای لذیذ را برای او طبخ کرده است. و اگر دست بر قضا چنین باشد تماشای غذا خوردن او منظرهای رشکبرانگیز برای اعیان و منظره ی شوقانگیز برای عوام خواهد بود زیرا اشتهای او از اشتهای عیسو هم بیشتر است... با این همه من با عصبانیت ناشی از حسادت میگویم این مرد در هر لحظه حرکت نامتناهی را انجام داده و میدهد. او اندوه عمیق زندگی را در ترک نامتناهی خالی میکند... او سعادت نامتناهی را میشناسد.. او درد دست شستن از همه چیز را احساس کرده است. با این همه متناهی را با لذت کامل همان کسی میچشد که هرگز چیزی برتر از آن را نشناخته است.»
تصویری را که کیرکگارد با این کلمات از شهسوار ایمان ارائه میدهد کتاب مقدس نیز با کلمات مشابهی ترسیم میکند. کتاب مقدس مصراً در وصف رسولان خود تأکید میکند که: ما رسولان را جسدی که غذا نخورند قرار ندادیم و جاودان نیز نبودند... هیچ رسولی را نفرستادیم مگر اینکه زن و فرزندی داشت...رسولانی که در بازارها قدم میزنند و همین حد بینهایت متعارف بودن سبب میشود که مردم باور نکنند که او همان برگزیده است...همان موعود برگزیده! به هر حال کیرکگارد بهتر از هر کسی فهیمده است که شهسوار ایمان هیچ نشانه غیرمتعارف و غریبی که به واسطه آن بتوان او را شناسایی کرد ندارد. به همین دلیل است که همه رسولان انکار شدند آن هم با گفتن اینکه: تو جز بشری مانند ما نیستی! (قالوا إِن انتم الا بشر مثلنا)