برخی تمایز بین سلطه و هژمونی را متوجه نمیشوند و گمان میکنند هژمونی مترادف سلطه آشکار است. چون این تمایز را نمیفهمند فکر میکنند اگر شما نشان دهید که دولتی توسعه مشارکتی را مبنای کار خود قرار داده پس با مفهوم هژمونی در تعارض قرار میگیرد. آنها فکر میکنند قرار گرفتن در موقعیت هژمون در تعارض با کاربرد سازوکارهای دموکراتیک قرار میگیرد. در حالی که برعکس گرامشی مفهوم هژمونی را به کار میگیرد تا نشان دهد چگونه دولت از سازوکارهایی برای تفوق خود استفاده میکند که از قضا توسط افراد به عنوان سلطه احساس نمیشود. این لحظهای است که دولت در جایگاه دولت اخلاقی، دولت آموزنده و حتی دولت قانونی قرار میگیرد. چنین دولتی از قضا حتی از سازوکارهای دموکراتیک نیز ممکن است استفاده کند تا موقعیت هژمون خود را حفظ کند. مشابه آنچه که مثلا لدویت در مورد دولت ویلسون در سال 1964 بدان اشاره میکند. یعنی دولتی که از قضا توسعه مشارکتی و جامعه محور را مبنای کار خود قرار میدهد تا شکاف بین خود و طبقه کارگر را از میان بردارد و بدین گونه تفوق خود را حفظ کند. بنابراین استفاده از استراتژی های دموکراتیک و تمسک به توسعه مشارکتی با مفهوم هژمونی در تعارض قرار نمیگیرد چون دولت اتفاقا با این استراتژی ها به تعبیر گرامشی شکلی از تفوق و سروری را بر جامعه مدنی اعمال میکند که به عنوان سلطه و اجبار احساس نمیشود چرا؟ چون اتفاقا وجهی دموکراتیک دارد. این یعنی دولتهای مدرن در مواردی به جای تمسک به سلطه و قهر آشکار از "سلطه پنهان" استفاده میکنند و این سلطه پنهان میتواند حتی وجهی دموکراتیک و قانونی داشته باشد. مشابه همین تحلیل در مورد دولت پهلوی دوم نیز قابل کاربست است. این یعنی برخلاف تصور رایج در مورد دولت پهلوی که عمدتا آن را به عنوان یک دولت دیکتاتور و استبدادی بازنمایی میکنند که از استراتژی قهر و سلطه آشکار برای تداوم حیات خود استفاده میکرده از زمانی به بعد دولت پهلوی برای تداوم حیات خود رو به سازوکارهای ایدئولوژیک میآورد. این لحظهای است که میتوان مفهوم هژمونی را در مورد دولت پهلوی ردیابی کرد. یعنی دولتی که اتفاقا برای حفظ تفوق و سروری خود حتی از سازوکارهای دموکراتیک استفاده میکند و برای از میان بردن شکاف دولت و جامعه مدنی مشابه دولت ویلسون توسعه جامعه محور را در دستور کار خود قرار میدهد. این همان مفهوم هژمونی گرامشی است یعنی دولتی که حتی ممکن است از سازوکارهای دموکراتیک برای تداوم تفوق خود استفاده کند. پس اصولا تعارضی بین استفاده از سازوکارهای دموکراتیک توسط دولت و مفهوم هژمونی وجود ندارد چون اتفاقا گرامشی مفهوم هژمونی را به کار میگیرد تا نشان دهد چگونه ممکن است که دولت دموکراتیک نیز جامعه مدنی را در جهت منافع خود سازماندهی کند نه به وسیله قهر و سرکوب اتفاقا به واسطه سازوکارهای دموکراتیک!