شکافتن تاریکی

تأملاتی پیرامون جامعه شناسی، فلسفه و الهیات رهایی بخش

روایت

چند روز بود که دنبال روایتی دینی اما نه چندان متداول از ماجرای قربانی کردن اسحاق می‌گشتم و امروز اتفاقی یافتم. این روایت گفتگوی ابراهیم را با پیرمردی که نامی از آن برده نشده نشان می‌دهد و بسیار قابل تأمل است.

«پیرمردی به ابراهیم گفت: از این کودک چه می‌خواهی؟
ابراهیم: می‌خواهم او را ذبح کنم.
پیرمرد: سبحان الله، می‌خواهی کودکی را که به‌اندازه پلک بر هم زدنی معصیت خدا را انجام نداده بکشی.
ابراهیم: خداوند مرا به ذبح این فرزند دستور داده است.
پیرمرد: نه بلکه پروردگارت تو را از این امر نهی کرده و شیطان در خواب به تو دستور چنین کاری را داده است.
ابراهیم: وای بر تو این دستور از طرف خداوند بوده است. به خدا سوگند دیگر با تو سخن نخواهم گفت.
پیرمرد:‌ای ابراهیم، تو رهبری هستی که دیگران به تو اقتدا می‌کنند. اگر تو فرزندت را ذبح کنی، مردم نیز فرزندان خود را ذبح می‌کنند. ابراهیم دیگر با او سخن نگفت»

من البته خیلی وقت پیش متنی در مورد رویای ابراهیم نوشتم و آنجا نشان دادم که ابراهیم در تأویل رویا و تشخیص منشأ رویای خود خطا کرده است.

جمعه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 11:28
نرگس
مشخصات وب
شکافتن تاریکی
  • صفحه اصلی
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
موضوعات وب
  • جامعه‌شناسی
  • فلسفی
  • سیاسی
  • الهیاتی
  • ادبی
  • امیدها
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • آبان ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • اردیبهشت ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • آرشيو

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای شکافتن تاریکی محفوظ است .