ابوالحسن خرقانی جایی میگوید: پروردگارا من از تو چیزهایی میدانم که اگر آنها را آشکار کنم دیگر هیچ یک از آدمیان تو را پرستش نخواهند کرد. این حکایت ماست. این روزها اندیشههایی در سرم میگذرد که اگر بنگارم چنان خواهد شد که خرقانی گوید. ما چهرهای از هستی را دیدهایم، لحظهای از لحظات آن را زیستهایم که اگر برای دیگران فاش کنیم سر از بیراهه درخواهند آورد. من اما هرگز راوی نیمه تاریک هستی نبودهام...هرگز برای دیگران این نیمه را آشکار نکردهام. من هیبت این لحظات را خود زیستهام اما برای دیگران تنها نیمه روشن هستی را روایت کردهام. من این نیمه تاریک را بلعیدهام چرا باید آن را برای دیگری روایت کنم که گر بشوند چونان کاهی میشود در جولان طوفانها. بگذار طوفان در ما بزید که ما را توان مهار طوفان هست. ما طوفان را نسیم کنیم و تاریکی را مرکبی که خورشید بر آن بتازد. بگذار از روشنایی بگوییم در این هنگامهای که دلها روزنه را میجویند...