به چندین صورت روایت کردهاند مسئله موعود را در آیینهای مختلف. اختلافهایی هست و البته مشابهت هایی. از مشابهاتها میتوان به معنای نهفته در پس مسئله موعود دست یازید. پیشتر نوشتم که در کتاب عهد عتیق تمثیلی در وصف موعود به کار بسته میشود و آن نیست مگر درختی که در شوره زار میروید. اینک بنگر که در آیین دیگری نیز نماد و تمثیلی برای موعود به کار بسته میشود و آن نیست مگر گل نرگس. آنان خود معنای این نماد را نمیدانند و نمیدانند چرا هرچند به نحوی اسطوره وار این گل به نماد موعود بدل شده است! گل نرگس نیست مگر همان درخت شوره زار کتاب عهد عتیق. زیرا گل نرگس به همراه معدود گل دیگر نماد سرسختی و مقاومت در دشوارترین وضعیت هاست. زیرا نرگس نمیروید مگر در زمهریر زمستان ها. چنین است که حافظ نیز نرگس را در اشعارش چشم نگران شقایق میخواند یعنی گلی که در بهار میروید و نشان از پایان فصل روئیدن نرگس دارد. تمام معنای فلسفی موعود در همین تمثیل ها نهفته است: درخت شوره زار و گل نرگس... دو چیزند اما در معنا یک چیز را منتقل میکنند. نرگسی که در زمستان میروید همان درختی است که در بیابان های خشک میروید و این همان چیزی بود که خداوندگار در خویشتن نمیدید و در انسان به نظاره آن نشست!