مصدق از آن چهرههایی است که متاسفانه او را بدل به یک اسطوره کردهاند و البته همیشه باید از اسطورهها و بتها هاله زدایی کرد تا حقیقت تاریخ آشکار شود. اغلب او را به عنوان یک وطن پرست استقلالطلب استعمارستیز معرفی میکنند در حالی که فراموش میکنند یکی از شگردهای استعمار در دوره معاصر بر سرکارآوردن مهرههای است که بیش از هر کس تظاهر به مخالفت با آن میکنند! این بهترین استراتژی برای پنهان کردن شائبه همدستی با استعمار است. مثلا یکی از وقایع مجلس 14 که در ظاهر مصدق را فردی استقلالطلب و استعمارستیز بازنمایی میکند اصرار او و نمایندگان همراهش به برکناری میلسپو آمریکایی است که برای سامان دادن به اوضاع مالی ایران استخدام شد. مصدق از طریق ابستراکسیون کابینه دولت را تحت فشار قرار میداد تا حتما میلسپو را برکنار کنند و از کارشناسان ایرانی برای اداره امور استفاده کنند. این فشار تا آنجا ادامه پیدا کرد تا در نهایت کابینه بیات اقدام به برکناری میلسپو کرد. اگر خوانندهای متن نطقهای مصدق در مجلس 14 را بخواند حتما چنین استنتاج خواهد کرد که او استقلالطلب است و مایل نیست پای آمریکاییها در اداره امور مملکت باز شود. این برداشت سادهای است که عموم مردم میتوانند داشته باشند. اما این مسئله را به شکل دیگری هم میتوان تحلیل کرد. در تاریخ معاصر ایران انگلیسیها همواره سعی داشتند که رقبای خود را از میدان سیاست ایران بیرون کنند و هیچ راه نفوذی برای آنان باقی نگذارند. جدل روس و انگلیس بر سر ایران در دوره قاجار امری شناخته شده است. در واقع انگلیسیها نمیخواستند اجازه دهند از طریق ورود مستشاران امریکایی به ایران فرصتی برای مداخله و نفوذ به آنها بدهند. از طرف دیگر استعمار انگلیس هرگز موافق اینکه ایران وضعیتش بهبود پیدا کند و بدل به قدرت مستقلی شود نبوده است. از این جهت از طریق مهرههای تابع خود از هیچگونه کارشکنی در این راستا دریغ نمیکردند. دکتر میلسپو باید از ایران میرفت چون منافع انگلیس را به خط میانداخت و زمینه را برای ورود رقیب سیاسی فراهم میکرد. چرا انگلیس میبایست منافع خود در ایران را با رقیب سیاسی دیگری تقسیم کند؟ از این جهت است که میبینیم نمایندگان وابسته به منافع انگلیس تا چه حد اصرار به برکناری دکتر میلسپو دارند. این امر عجیبی نیست و از قضا در تاریخ ایران تکرار شده است. نمیتوان فراموش کرد که در جریان مشروطه دوم وقتی مجلس برای حل مشکلات مالی ایران مورگان شوستر را استخدام کرد چگونه انگلیس و روس از این امر برآشفته شدند و روسها تا آنجا پیش رفتند که برکناری شوستر را خواستار شدند و اولتیماتوم دادند که اگر برکنار نشود ایران را اشغال خواهیم کرد. حال این تحلیل را داشته باشید و نطقهای مصدق و بر هم زدن مجلس برای برکناری فوری دکتر میلسپو را بخوانید تا بتوانید بفهمید او تا چه اندازه وطن پرست بوده!! مشابهتا در ماجرای بر سر کار آمدن رزم آرا و در نهایت ترور او نیز چنین اهداف پنهانی وجود داشت. با سر کار آمدن رزم آرا مصدق و نمایندگان همسو با او بیشترین مخالفت را با او داشتند. ادعای ظاهری این بود که رزم آراء از منافع نفتی ایران دفاع نمیکند و در خدمت منافع بیگانگان است. اما واقع امر این است که رزم آرا به قتل رسید چون گفتگوهایی با انگلیس آغاز کرده بود تا بتواند حق تصنیف 50_50 را اخذ کند. چنانچه خانم دولتشاهی تصریح میکند رزم آرا قبل از ترور شدنش قصد داشت لایحه جدید نفت را در مجلس طرح کند. اما مسئله این است استعمار انگلیس که در پی تسخیر منابع نفتی ایران بود مگر حاضر میشد اصل تصنیف را بپذیرد؟! نه نمیپذیرفت و استثمار بیشتر را میطلبید و این استثمار ترور میطلبید. چنانچه بعدتر حسنعلی منصور را هم دقیقا به همین دلیل ترور کردند:لایحه نفت و حق بیشتر و عادلانهتر!