برای دانشآموزان داشتم از کانت و زندگی او میگفتم....از سالهای تدریسش در دانشگاه و از سالهایی که صرفا یک معلم خصوصی بود. گفتم کانت آنچه بدان فکر میکرد را در نحوه تدریسش علمی میکرد. مثلا اینکه کانت مدام از دانشجویانش سوال میپرسید چون میخواست آنها در اندیشیدن مستقل باشند. چون کانت قائل به خودآیینی بود. همانطور که در متن روشنگری چیست وابستگی به دیگری در اندیشیدن را نفی میکند در کلاس درس خود نیز به دنبال تربیت مرید و نوچه نیست. واقع امر این است که روح بلندپرواز و اندیشه ژرف نمیتواند حقارت بیافریند چنانچه روح حقیر نمیتواند عظمت بیافریند. روح حقیر مشتاق آن است مرید بپرورد... مریدانی که هر حرف مهمل و بیهودهای را ستایش کنند و لحظهای از تملق بازنایستاند اما روح بلندپرواز خواهان آن است دیگری را در رهایی خویش سهیم سازد... بر قله ایستاده و خواهان آن است که دیگران نیز با او در قله بایستند. اما روح حقیر و مریدانی که میپرود در مغاک ایستادهاند و آنان که عظیمت قله را دارند برنمیتابد. حقارت هرگز نمیتواند عظمت را برتابد... هرگز!