چند روز پیش یک گفتگویی رو گوش میدادم. یکی از طرفهای گفتگو حامی حکومت بود. میگفت: این روزها اپوزیسیون از سقوط قریب الوقوع حکومت حرف میزند در حالی که استقرار 40 و اندی ساله آن نشان میدهد که حکومت در بحرانی ترین مواقع توان بازسازی خودش را داشته است. خلاصه داشت اپوزیسیون رو دست میانداخت که به محض اینکه کوچکترین بحرانی برای حکومت پیش میآید فکر میکند سقوطش نزدیک است. حالا بگذریم که قرائن بحرانی بودن وضعیت دولت جدی تر از این حرفهاست. اما این رویکرد رو اتفاقا حکومت در قبال اپوزیسیون خود نیز دارد. این سالها بارها مقتدرانه از حذف، تضعیف و امحای اپوزسیون حرف زده و بارها احساس کرده به یمن نیروهای امنیتی اش همه روزنههای تغییر را بسته اما حداقل طی این چند سال اخیر با چند اعتراض فراگیر رو به رو شده که شدیدا زمین گیرش کرده است. حتی فراتر از این گاه حکومت در لجبازی های کودکانه با مخالفان خود تا آنجا پیش میرود که اگر مخالفش سرما هم بخورد یا سردرد خفیفی داشته باشد میگوید بالاخره شکستش دادم!! 😁 اگر چند مدت مشغول فکر و ذکرش باشد و متنی ننویسد میگوید بالاخره از تغییر وضعیت ناامیدش کردم... یا مثلا از طریق ایجاد برخی کارشکنیها در مسیر مخالفان هر بار میگوید دیگر سر بلند نخواهد کرد....این همه نخاله اجیر میکند که مخالفان را از راهشان منصرف کند و هربار میگویند این دیگر پایان راه اوست... اما هنوز هم از احتمال یک اعتراض فراگیر دیگر بر خود می لرزد چون میداند اپوزیسیون را نتوانسته از میدان به در کند!