یکشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۵ | 16:2 | نرگس -
خیره در شرارت و امر شر...فوران امر شر...مسئله امر شر برای هانا آرنت به واسطه زیستن در یکی از تاریکترین برهههای تاریخ بشر یعنی جنگ جهانی دوم اهمیت مرکزی دارد. آرنت کسی است که با بر سر کار آمدن نازیها در آلمان برای مدت کوتاهی دستگیر و مجبور به مهاجرت شد و به عنوان یک یهودی شاهد وقایعی چون کشتار یهودیان در آلمان بود بود و از قضا به عنوان گزارشگر در دادگاه آیشمن حاضر شد. آرنت در کتاب آیشمن در اورشلیم می گوید: آیشمن یک انسان معمولی بود...در واقع یک انسان بورکراتیک که از فرمان بالادستیها صرفا اطاعت می کرد...اطاعت بدون فکر، سنجش و داوری. آنجا آرنت مفهوم ابتذال شر را مطرح میکند. شرارتی که لزوما از روی شیطانصفتی نیست بلکه از روی سطحی بودن و ذهنی کلیشهای داشتن است. آرنت در مورد آیشمن میگوید: او هرگز نمیدانست که چه میکند. او فاقد تفکر نقادانه و قدرت سنجش و داوری اخلاقی بود. این یعنی شرارت امثال آیشمن از روی بدخواهی آگاهانه نبوده بلکه از روی ناتوانی از اندیشیدن مستقل بوده است. ناتوانی که برآمده از زیستن در یک نظام توتالیتر بود زیرا چنین ساختار سیاسی یکدستسازی انسان ها را در دستور کار خود قرار میدهد و اجازه شکلگیری هویت و شخصیت مستقل و به عبارتی سوبژکتیویته را نمیدهد.
می دانید این درک آرنت از مسئله شر و شرارت خوشبینانه است و پیچیدگی نظامهای توتالیتر را نادیده می گیرد. ما امروز در چنین ساختارهایی با شرارتی از نوع دیگر رو به رو هستیم. من هرگز از انسان ناآگاهی که شرارت می ورزد وحشت نکرده ام...از انسانی که فاقد اندیشه نقاد است و شرارت می ورزد وحشت نکرده ام. اما از انسان هایی که می دانند و حتی می توانند اصول تفکر نقادانه را برای شما به تفصیل و با دقت شرح دهند اما مرتکب شرارت می شوند، وحشت می کنم. از مهرههایی که در خدمت قدرت در می آیند و بعضا در شاخه های علوم انسانی صاحبنظرند اما شرارت می ورزند باید واهه داشت. اینهایی که نظریات امثال هانا آرنت را نیز به خوبی مسلط هستند و اتفاقا از مکانیسمهای سلطه و قدرت آگاهند و همین آگاهی را در خدمت شرارت در می آوردند. اگر چنین افرادی محاکمه شوند و دادگاهی برای رسیدگی به شرارت های آنها برپا شود آرنت چگونه چنین شرارتی را تحلیل می کند؟ اگر با کسی مواجه شود که بهتر از او با اندیشه نقادانه و صاحب نظران این نحله آشنا باشد اما مرتکب جنایت انسانی شود آیا باز هم مفهوم ابتذال شر را برای تشریح شرارتی که در نظام های توتالیتر رخ می دهد به کار می برد؟ بعید می دانم! افرادی بعضا در ساختارهای بورکراتیک مشغول هستند که میتوانند اسلوب تفکر نقادانه را برای شما با دقت شرح دهند یا حتی با دقت می توانند به شما بگویند که نظام های توتالیتر چگونه عمل می کنند. شرارت پیچیده شده و انسان شرور هم پیچیده شده. جنگ جهانی دوم شبیه تجربه جنگ در جامعه ما نیست ما با فورانی از شرارت رو به روییم که مسلح به علوم انسانی است! ما با کنترل رفتار جمعی رو به رو هستیم که حاصل کاربرد علومی چون جامعهشناسی، روانشناسی، علوم سیاسی، علوم ارتباطات و دانش رسانهای است. اساسا به همین دلیل پیشبرد یک جنگ برنامه ریزی شده ساختگی میسر شده است. این شرارتی که از هوش بهره میبرد آدمی را دچار دهشت می کند! کورههای آدم سوزی نازیها را راحت میتوان متهم کرد و راحت می توان ماهیت غیراخلاقی آن را افشا کرد. اما برای فهم آنچه در جنگ اخیر گذشت عامه مردم باید هوش سیاسی استثنایی داشته باشند تا بتوانند تحلیل کنند که چه گذشت و چه می گذرد! چرا؟ به دلیل اینکه متاسفانه هوش و شرارت با هم آمیخته شدهاند. در نتیجه مردم یک کشور حتی متوجه نمیشوند با برنامهریزی و حساب شده کشتار میشوند آن هم با همدستی حکومتشان!! جنگ برنامهریزی شده تنها از دانش جنگشناسی بهره نمیبرد بلکه از دانش اجتماعی و سیاسی نیز بهره میبرد...اتاق فکری که نظریات جامعهشناسی و دانش رسانهای را به خوبی می شناسد. به همین دلیل در فضای مجازی هم از همین دانش برای کنترل اذهان عمومی استفاده میکند... حتی فاجعهبارتر برخی از ایدئولوگهای وابسته به حکومت برای باورپذیر کردن سقوط حکومت از نظریههای هانا آرنت استفاده میکنند. من قبلا در متنی به این مسئله اشاره کردم. این همان شرارت دهشتناکی است که ابتذال شر آرنت هم نمی تواند آن را شرح دهد. امروزه همه آشویتش را محکوم می کنند چون شرارتی که در آن مکان رخ داد شرارت آشکار بود و با پیچیدگی کمتر! اما چه کس و بعد از چندین سال باور خواهد کرد حکومتی برای چرخش قدرت، جنگ ساختگی راه بیندازد و مردم را کشتار کند؟ چه کسانی در سالهای آینده امریکا، اسرائیل و ایران را به خاطر این فریب اذهان عمومی محکوم خواهند کرد؟ معدود انسانهایی که هر چه بگویند هم باورشان نخواهند کرد. چرا؟ چون شرارت با هوش آمیخته شده...با پیچیدگیهای علوم انسانی آمیخته شده! با چنین شرارتی چه می توان کرد؟ اینجاست که حال ما قدری شاید درک شود. آنجایی که دیگر آگاهی مانعی برای شرارت نخواهد بود...آنجایی که تفکر نقادانه مانعی برای ارتکاب امر شر نخواهد شد...آنجایی که آگاهی از تفکر نقادانه بر ضد آن برخاسته و بر ضد انسان، انسانیت و اخلاق برخاسته با چنین شرارتی چه میتوان کرد؟!
یکشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۵ | 14:5 | نرگس -
در فضای مجازی چنین بازنمایی میکنند که امضای تفاهمنامه اولیه حکم یک نوع کودتا را داشته که به سرکردگی قالیباف اتفاق افتاده است...چنین بازنمایی میکنند که چرخش قدرت رخ داده و برخیها از جمهوری نوین حرف میزنند. اما این فقط و فقط فضاسازی رسانهای است. این توافق هرگز نهایی نخواهد شد. همانطور که قبلا گفتم جنگ سوم حتما به وقوع خواهد پیوست و تمام چهرههای کلیدی دخیل در این تفاهم هم به ظاهر حذف خواهند شد.
شنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۵ | 21:5 | نرگس -
حکومت قصد دارد مهره مورد نظر برای چرخش قدرت را از قضا از داخل بر سر کار آورد. رضا پهلوی را در این مدت به قصد انحراف ذهنی به عنوان رهبر دوره گذار اعلام کردند. یکی از دلایلی که زیرساختها را میزنند...منازل مسکونی را میزنند...بیمارستانها، مدارس، دانشگاهها را میزنند برای این است که چهره رضا پهلوی را در اذهان عمومی مخدوش کنند. زیرا رضا پهلوی صراحتاً از گزینه مداخله نظامی امریکا دفاع میکرد و آن را مداخله بشر دوستانه برای تغییر رژیم در ایران می دانست. در واقع طی یک سال اخیر حکومت از رضا پهلوی برای رهبرسازی کاذب و انحراف اذهان عمومی استفاده کرد. کاری که سابقاً هم در اعتراضات 1401 به قصد منحرف کردن آن انجام داد. آنها قصد دارند با جنگ ساختگی چرخش قدرت به وجود آوردند...از طریق رسانه های به ظاهر اپوزیسیون مثل اینترنشنال و بی بی سی و من و تو و ... اذهان عمومی را برای وقوع چنین رخدادی آماده کردند؛ اما آنها احتیاج داشتند برای اینکه مبادا اپوزیسون واقعی از این فضا استفاده کند و آلترناتیو خود را طرح کند رهبرسازی کنند...رهبرسازی به قصد به حاشیه راندن اپوزیسیون واقعی و آلترناتیوهای دیگر. رضا پهلوی در این میان چنین کارکردی برای حکومت داشت. هم معترضان داخلی و هم خارجی را به این سمت کشاندند که به نام او شعار دهند. اما این تنها و تنها به قصد انحراف ذهنی بود. و به قصد اینکه از داخل رهبر اعتراضی سربرنیاورد. به قصد اینکه معترضان در جهتی که حکومت می خواست سوق داده شوند.
حکومت قصد دارد چرخش قدرت را با مهرهای داخلی رقم بزند. احتمالاً این گزینه چهرههایی از اپوزیسیون حکومتی در داخل خواهد بود. میرحسین موسوی یکی از گزینههای محتمل است. چون طی دو سال اخیر ایده رفراندوم و ضرورت آن را طرح کرد است. آنچه رخ خواهد داد طرح ایده رفراندوم توسط مهرههای داخلی است. ایدهای که اپوزیسیون حکومتی و بدنه اصلاحطلب نیز از آن حمایت خواهد کرد تا بدین طریق پروژه چرخش قدرت به واسطه مهرههای داخلی انجام پذیرد. احتمالا رهبری دوره گذار به میرحسین واگذار خواهد شد. چهرهای در درون نظام که به واسطه در حصر بودن احتمالاً می تواند اعتماد مردم را جلب کند. زدن زیرساخت و طرح پروژه اپستین در بحبوحه اعتراضات و جنگ ایران دقیقاً به این قصد انجام می شود که رأی اذهان عمومی را نسبت به رهبری رضا پهلوی برگرداند. طرح یک پروژه جنسی با آن روایتها و تأکید مدام حکومت بر پروژه اپستین و از طرف دیگر زدن زیرساختها که رضا پهلوی را در جایگاه متهم مینشاند دقیقا به این قصد انجام میشود که مردم را مجاب کنند تغییر به واسطه مهره داخلی را بپذیرند و رضا پهلوی راکنار بگذارند. اینکه حتی برخی از گزارش های اینترنشنال حمله به زیرساختها را متهم می کند برای این است که بدنه جامعه را به سمت رهبری مهره داخلی و برگزاری رفراندوم از طریق آن سوق دهند. تمام مراکز غیرنظامی به واسطه حکومت مورد هدف قرار گرفت. مدرسه میناب و بیمارسانها و مراکز غیرنظامی را حکومت خود مورد هدف قرار داد. چون پروژه حکومت تغییر ساختار و چرخش قدرت به واسطه نیروهای داخلی است. رضا پهلوی رهبرسازی کاذب بود برای انحراف اذهان معترضان در وضعیتی که حکومت احتیاج داشت مانع سربرآوردن رهبری از میان اپوزیسیون واقعی شود. زیرساخت ها را می زنند تا مردم را مجاب کنند مهره داخلی بهترین گزینه برای تغییر ساختار است. و نیز برای مجاب کردن مردم که رضا پهلوی رهبر کوری بود که با حمایت از جنگ غیرنظامیان و مراکز غیرنظامی و زیرساختها را در معرض نابودی قرار داد. این اتهام برای چرخش اذهان عمومی از مهره خارجی به مهره داخلی برای گذار از ساختار سیاسی موجود لازم است. مراکز غیرنظامی را خود حکومت زد و می زند و اینکه تهدید میکنند زیرساختها را خواهند زد برای همین مقصود است: راه انداختن جنگ ساختگی و حذف ظاهری نیروهای راست افراطی برای اینکه بستر برای چرخش قدرت به واسطه مهرههای داخلی هموار شود!
***این متن را حین جنگ دوم در فروردین نوشتم.
جمعه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۵ | 22:8 | نرگس -
در روایتهای یهودی در مورد مسیحایی که خواهد آمد نوشته شده: او در میان مردم زندگی میکند; بر زخمهایش یکی یکی مرهم میگذارد و منتظر است که زمان موعود فرارسد!!
جمعه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۵ | 12:39 | نرگس -
متاسفانه برخی خیلی راحت فریب فضای رسانهای را میخورند و باور میکنند که ایران و آمریکا به توافق نزدیک شدهاند. قبلا هم اینجا نوشتم هر دو طرف به دلایلی صرفا اتلاف وقت میکنند چون برای زمان مشخصی برنامهریزی کردهاند. بدون هیچ تردیدی در همین تابستان جنگ سوم رخ خواهد داد. جنگی که مابقی چهرههای کلیدی سیاسی و نظامی را به ظاهر حذف خواهد کرد...
فقط ببینید چقدر برای آمریکا و اسرائیل اهمیت دارد که سناریوی جنگ ساختگی افشا نشود که حاضرند در سطح بینالملل این بازی را ادامه دهند. پروسه چرخش قدرت میتوانست در همان جنگ اول اتفاق بیفتد یعنی به نحوه سریعی تمام چهرههای کلیدی سیاسی و نظامی را حذف میکردند و مهرههای جدید را بر سر کار میآوردند اما این کار را نکردند زیرا احتمال افشای هدف جنگ وجود داشت یعنی مردم میفهمیدند ماجرای محدودیتهای هستهای فقط بهانه است و هدف اصلی چرخش قدرت است. بنابراين اینکه میبینید یک جنگ سه مرحلهای را طراحی کردهاند و مدام به میز مذاکره برمیگردند و حرف از توافق و صلح میزنند فقط برای این است که شائبه ساختگی بودن این جنگ و غرض اصلیاش را پنهان کنند. این مدت آنقدر بین مذاکره و تهدید رفت و آمد کردهاند که ذهن خیلی از تحلیلگران سیاسی را دچار سردرگمی کردهاند. اما همانطور که قبلا هم اینجا نوشتم این صرفا سیاست به ظاهر هوشمندانه آمریکا و اسرائیل است برای اینکه اهداف و اغراض اصلی خود از این جنگ را پنهان کنند. به همین دلیل معدود تحلیلگران مستقلی هستند که متوجه شده باشند این جنگ ساختگی است و هدف اصلی که دنبال میکند چرخش قدرت و پوست اندازی است!!!
شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۵ | 22:5 | نرگس -
طی یک سال اخیر وقایع سه کشور قابل تأملاند: سوریه، ونزوئلا و ایران. علی رغم تفاوتها شباهت هایی در هر سه وضعیت وجود دارد که با قدری فکر کردن می توان متوجه شد پشت تحولات یک سناریوی مشترک وجود دارد. در سوریه تغییر سیاسی رخ داد. بشار اسد رفت و جولانی آمد. در ونزوئلا تغییر سیاسی رخ داد و مادورو دستگیر شد و از ریاست جمهوری برکنار شد. در ایران چهره های کلیدی سیاسی و نظامی حذف شدند و مرحله نهایی چرخش قدرت در دست اجرا است. نباید این سوال طرح شود چرا طی یک سال اخیر این کشورها دچار چنین تغییراتی شدند؟ چه شباهتهایی دارند؟ نخستین شباهت این است که سوریه، ونزوئلا و ایران هر سه کشورهایی هستند که دستنشانده امریکا و به عبارتی مستعره خودخواسته آن هستند. بشار اسد، مادورو و چهره های سیاسی حکومت ایران علی رغم تظاهری که به امریکاستیزی می کنند در واقع مهره امریکا و اسرائیل بوده و هستند. اما این امریکا ستیزی را در دستور کار خود قرار داده اند برای اینکه شائبه همدستی را پنهان کنند. چرا؟ پاسخ واضح است استعمار بر سر عقل آمده است. استعمار ضرورتی نمیبیند در کشورهای مستعمره خود در خاورمیانه آشکارا اعلام موضع کند. سابقا استعمار در سطح بین الملل ناشی بود و آشکارا مداخلات مستقیم خود و نیز ارتباط با نیروهای محلی و حمایت خود از آنان را آشکار می کرد. مثلا تا یک زمان همه میدانستند که انگلیس، هند را مستعمره خود کرده و مقامات سیاسی آن تحت حمایت و مطیع انگلیس هستند. این استعمارگریِ آشکار، طبیعتا اعتراضات ضداستعماری را در پی داشت و جنبش هایی شکل می گرفت که خواستار بیرون راندن استعمار از کشور خویش بودند. استعمار بر سر عقل آمد و برای اینکه مجددا جنبش های استقلال طلبانه و ضداستعماری شکل نگیرد سیاست «ستیز آشکار و دوستی پنهان» را اتخاذ کرد. این یعنی چه؟ این یعنی آنها مهره هایی را در کشورهای مورد نظر خود بر سر کار می آورند که از قضا خود را غربستیز و امریکاستیز و اسرائیلستیز نشان می دادند اما در خفا دوست و همپیمان بودند. چه سیاستی از این هوشمندانه تر که شما حکومتی را در یک جامعه بر سر کار آورید که در استعمارستیزی چنان افراط کند که همه باور کنند او یگانه دشمن آشتیناپذیر امپریالیسم است. مردم چنین کشوری دیگر به فکر شکل دادن به جنبش ضداستعماری نمیافتند زیرا حکومتشان در استعمارستیزی گوی سبقت را از همه ربوده است!! این همان طرحی است که در سوریه، ونزوئلا و ایران اجرایی شده. در هر سه کشور سیاستمدارانی بر سر کار آمدند که در امریکاستیزی و غرب ستیزی پیشگام بودند در حالی که این فقط یک بازی برای فریب اذهان عمومی است تا دوستی پنهان آشکار نشود. چه کسی در سوریه فکر می کند بشار اسد دوست و همپیمان غرب و امریکا باشد؟ هیچ کس یا شاید معدود کسانی! چرا؟ زیرا بشار اسد نقش خود را به عنوان یک سیاستمدار غربستیز و امریکاستیز خوب ایفا کرده بود. یا چه کسی فکر می کند مادورو که در اخرین سخنرانی هایش با حدت و شدت برای ترامپ خط و نشان می کشید مهره خود امریکا باشد؟ هیچ کس یا معدود کسانی! چرا؟ چون مادورو نقش خود را به عنوان یک سیاستمدار امریکاستیز به خوبی ایفا کرده بود. اما این فریب اذهان عمومی صرفا بدین گونه رقم نمیخورد. باید یکسری نشانگانی در واقعیت باشد که این دشمنی را برای مردم باورپذیر کند. این نشانه چیست؟ اینجاست که به وجه اشتراک دوم ایران، ونزوئلا و سوریه میرسیم. هر سه این کشورها مورد تحریم واقع شده اند. تحریم یکی از ابزارهایی است که استعمار به کار می گیرد برای اینکه در کشورهای مستعمره خود دوستی و دستنشاندگی سیاستمداران را پنهان کند. مردم باور می کنند که حکومتشان به واقع با امریکا و کشورهای غربی ستیز و دشمنی دارد. اما چرا باور می کنند؟ می گویند اگر دشمنی در میان نبود پس چرا تحریم کردند! غافل از اینکه تحریم فقط یک ابزار برای باورپذیر کردن ستیز و دشمنی دروغین است! و اتفاقا ابزاری برای غارت هر چه بیشتر مردم هم به نفع استعمارگران و هم به نفع کاسبان داخلی تحریم! تحریم هم انبان استعمارگران را پر میکند هم انبان سیاستمداران داخلی را بدون اینکه حساسیت را مردم برانگیزد که دارند به واسطه استعماگران غارت میشوند! پس اینکه می بینید ایران، سوریه و ونزوئلا هر سه جز کشورهای تحریمی هستند جز برای این نیست که دستنشاندگی و دوستی با استعمارگران غربی را پنهان کند. موثر هم واقع شده برای اینکه عامه مردم پیچیدگیهای سیاست نوین استعمار را نمی توانند فهم کنند. به همین دلیل است که در ایران می بینیم آنقدر حکومت در دشمنی با امریکا و اسرائیل افراط کرده و آنقدر این دشمنی به انحاء گوناگون بازنمایی شده که مردم باور کرده اند و فکر می کنند امریکا و اسرائیل دوست آنها و دشمن سرسخت حکومت است!!
اما به چه دلیل در هر سه این کشورها طی یک سال اخیر تحولاتی خلقالساعه رخ داد؟ اینجاست که به شباهت سوم ایران، سوریه و ونزوئلا پی میبریم. هر سه این کشورها طی سالهای اخیر مشروعیت سیاسی خود را از دست داده بودند و با اعتراضات اجتماعی رو به رو شده بودند. در سوریه علیرغم سرکوب دموکراتها باز هم در مناطقی از جمله سویدا اعتراضات آغاز شدند. در ونزوئلا نسبت به دولت مادورو نارضایتی وجود داشت و اعتراضاتی علیه او شکل گرفته بود. در ایران چندین اعتراض فراگیر صورت گرفته بود که عملاً خواستار تغییر سیاسی ساختاری بودند. اینک پاسخ به سوال فوق روشن میشود: امریکا و دیگر کشورهای غربی که در هر سه این کشورها منافعی داشتند به این نتیجه رسیده بودند که باید پیشگام تغییر سیاسی شوند و به نحوی در هر سه کشور تغییر سیاسی به وجود آورند پیش از آنکه مردم دست به انقلاب از پایین بزنند. به عبارتی هر سه این کشورها با اعتراضات سیاسی جدی رو به رو شده بودند و احتیاج به یک جراحی عمیق سیاسی داشتند برای چه؟ برای اینکه به ظاهر تغییر سیاسی در آنها به وجود آید تا نارضایتیهای سیاسی را کاهش دهد. چه کس میتواند انکار کند رفتن بشار اسد و مادورو در جامعهای که نارضایتی عمیقی از آنها وجود داشت به مهار نارضایتی کمک کرد؟ اگر شعارهای اعتراضات اخیر ایران را یکبار با دقت بخوانید آنگاه خواهید فهمید به چه دلیل برخی چهرههای کلیدی سیاسی طی جنگ ساختگی اخیر حذف شدند. برای اینکه نارضایتیها به حد اعلا رسیده بود و جامعه ایران باید جراحی میشد! یک جراحی سریع، عمیق و بیدرنگ! هر سه این کشورها به شکلی جراحی شدند: در سوریه با رفتن ارادی بشار اسد و آمدن جولانی و تشکیل دولت جدید، در ونزوئلا با دستگیری مادورو و برکناریاش از ریاست جمهوری و در ایران با جنگ ساختگی و حذف ظاهری چهره های کلیدی سیاسی و نظامی و آوردن مهرههای جدید! این است چهرهی جدید استعمار و این است سیاست نوین استعمار: دشمنی ظاهری و دوستی پنهانی!
شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۵ | 0:41 | نرگس -
اعتراضات دیگری در راه است. اما برای چه و در چه زمان؟ بارها گفتم که حکومت سناریوی چرخش قدرت از خلال جنگ را دنبال می کند اما قصد ندارد همه بار چرخش قدرت را بر دوش حمله نظامی بگذارد. بنا بر قرائنی که وجود دارد احتمالا بعد از جنگ سوم اعتراضات فراگیر شروع خواهد شد. یک اعتراض سازماندهی شده...اعتراضی که احتمالا نیروهای خود حکومت آغازکننده آن خواهند بود و مردم را نیز به دنبال خود خواهند کشاند. چیزی شبیه اعتراضات دی ماه که آغازکننده آن حکومت بود و مردم را نیز تحریک کرد و به اعتراض کشاند. این اعتراض باید رخ دهد چرا؟ برای اینکه خواست چرخش قدرت باید به عنوان خواست مردم نیز بازنمایی شود. چرا؟ برای اینکه بعد از رفراندوم، ساختار سیاسی جدید مشروعیت داشته باشد و بگویند خواست مردم چنین تغییری را پدید آورده است. اعتراض و جنگ دو ابزار اصلی حکومت برای چرخش قدرت هستند. در این مدت هم آنقدر به انحاء گوناگون به نارضایتی اجتماعی دامن زده اند که احتمالا بعد از جنگ سوم با کوچکترین تحریکی مردم به خیابان خواهند آمد... این همان لحظه شومی است که مردم در میدان حکومت بازی خواهند کرد تا به آن کمک کنند سناریوی چرخش قدرت رخ دهد. به ظاهر با اعتراض آنها اما در جهت منافع حکومت و در جهت بر سر کار آمدن مهره مورد نظر حکومت... درست مانند شادی های تراژیک مردم سوریه و ونزوئلا وقتی که بشار اسد و مادورو رفتند و مردم گمان کردند که تغییر سیاسی رخ داده...همین اندازه عروسک خیمه شب بازی!
شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۵ | 0:13 | نرگس -
اگر فیلمی که از ترامپ در لحظه اعلام مرگ رهبر منتشر شده دیده باشید، معنای تحلیلهای من را قبل از وقوع جنگ دقیقتر متوجه خواهید شد. چه چیز به ترامپ اجازه میدهد که در نهایت خونسردی و با اعتماد بنفس بدون اینکه نگران قضاوت اذهان عمومی باشد بیاید و بگوید رهبر یک کشور را کشتهام؟ همان کشتارهایی که در دی ماه ۱۴۰۴ اتفاق افتاد. ادامه صحبتهایش را اگر با دقت گوش کنید میگوید: مردی کشته شده که دستانش به خودن هزاران انسان بیگناه آلوده شده است. آن کشتارها برای چنین روزی بود...برای روزی که ترامپ بتواند با خونسردی به دوربین خیره شود و بگوید: رهبر سیاسی یک کشور را کشته اما حتی مردمش داغدار او نیستند چون او یک دیکتاتور بود... برای اینکه بتواند نقش ناجی را ایفا کند و بگوید با چنین تروری صلح را برای منطقه به ارمغان آورده است. چنانچه پیشتر نوشتم کشتار 1404 راه را برای امریکا و اسرائیل هموار کرد برای اینکه در چنین روزی در اذهان عمومی متهم نشوند. کشتاری که با هماهنگی حکومت و امریکا و اسرائیل صورت گرفت تا راه برای دموکراسی امریکایی هموار شود و بتواند در قامت نجاتدهنده مردم از دست دیکتاتور بزرگ ظاهر شود...
پنجشنبه چهاردهم خرداد ۱۴۰۵ | 0:21 | نرگس -
با چه زبانی و با کدام کلمات میتوانم وصف کنم که این روزها در چه کشاکشی به سر میبرم. طوفانی از آتش در درونم سرمیکشد...شعلههایش تا بینهایت فرامیروند. تکرار میکند...مدتهاست که تکرار میکند و از تکرار مقصود و منظور خاصی دارد. وه که سخن گفتن خداوندگار بس شگرف است. وقتی میخواهد سخنی را آشکار کند با هزار بیان آن را تکرار میکند...اما این روزها از چه با من سخن میگوید؟ چه چیز را مدام تکرار می کند؟ او مدام از عهد سخن میگوید. عهد...عهد...عهد... آنچنان که این روزها از شنیدن کلمه عهد بر خویشتن میلرزم. آه با چه زبانی میتوانم بگویم در چه جدالی به سر میبریم. او چه می گوید و من چه می گویم. اما او علیرغم دعوی من و علی رغم اینکه میداند که سخن من درست باز هم از عهد سخن می گوید. با چه زبانی میتوانم بگویم مقصودش از عهد چیست؟ زمان به درازا کشیده است و تاریکیان گمان میبرند که آن رخداد رخ نخواهد داد. وه که اینان از عهد چه میدانند؟ چه می دانند که یوسف تا پیش از تأویل رویای پادشاه از زندان برون نمیشد. او معنا را میطلبد...معنایی که به کمال خویش رسیده باشد...او بلوغ هستی را میجوید...بلوغ هستی را...او شتاب نمی کند و بلوغ هستی را میطلبد...بلوغ را... عهد را...و معنای نهایی را. اینک این زمان است که چونان طوفانی مرا در خویش بلعیده است...اینک زمان است که بر میتازد...آه با چه زبان میتوانم بگویم در من چه می گذرد!
جمعه هشتم خرداد ۱۴۰۵ | 21:38 | نرگس -
شگفتانگیز است هنوز بخشی از بدنه جامعه گمان می کند که قرار است از دل مذاکره با امریکا بهترین توافق قرن بیرون بیاید. مطلقا و ابدا مذاکرات به توافقی ختم نخواهد شد. هر دو طرف به دلایلی اتلاف وقت میکنند و اصلیترین دلیل آن هم این است که می خواهند پروسه چرخش قدرت را در تعطیلات تابستان رقم بزنند. سال گذشته هم دقیقا شروع جنگ را طوری برنامهریزی کرده بودند که مقارن با تعطیلات تابستان شد. درست بعد از پایان ترم دانشگاه...دانشگاه بزرگترین واهمه حکومت است. به همین دلیل قصد دارند جنگ سوم را طوری آغاز کنند که پروسه چرخش قدرت و انتقال آن به مهرههای جدید در تعطیلات صورت پذیرد. از طرف دیگر هنوز باید مذاکره کنند چون همانطور که پیشتر هم توضیح دادم مذاکره یکی از دستاویزهایی است که شائبه ساختگی بودن جنگ را پنهان می کند. تا آخرین لحظه در میدان دیپلماسی و مذاکره بازی خواهند کرد تا نه در ایران و نه در سطح بینالملل این راز فاش نشود که این جنگ با برنامهریزی حکومت ایران، اسرائیل و امریکا به قصد چرخش قدرت صورت گرفته است. این نمایش را به خوبی اجرا کردهاند چون متاسفانه بخش جدی از بدنه جامعه خصومت این دو طرف را باور کردهاند و روایتسازی رسانهها اجازه نمیدهد روایت حقیقی به گوش کسی برسد. این پوست اندازی به نفع قدرت و همدستان او خواهد بود و نتیجه مثبتی برای جامعه به ارمغان نخواهد آورد زیرا می تواند استقرار دموکراسی واقعی را تا مدتها به تعویق بیندازد. اگر مقصود از این چرخش قدرت تحقق دموکراسی بود اجازه میدادند مردم خود آن را محقق کنند اما اگر پیشقدم شده اند و پیش از آنکه اعتراضات فراگیر چرخش قدرت را رقم بزند، خود این تغییر را رقم زدهاند دلیل اصلی اش این است که نمیخواهند ساختار دموکراتیک واقعی در ایران استقرار پیدا کند. نه تنها در ایران بلکه در هیچ یک از کشورهای خاورمیانه نمیخواهند یک جنبش مردمی دموکراتیک شکل بگیرد و به ثمر برسد. زیرا در این وضعیت دیگر چگونه خواهند توانست چپاول و غارت کنند؟!!
پنجشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۵ | 1:7 | نرگس -
شد... تمام آنچه اینجا نوشتم رخ دادند...در میانه فاجعهایم. جنگ برای چرخش قدرت رخ داد...گفتم چهرههای کلیدی سیاسی را به ظاهر حذف خواهند کرد، حذف کردند. آن فاجعه ای که با التهاب و وحشت از آن نوشتم و گفتم، رخ داد. همه انکار کردند...همه گفتند رخ نمیدهد. اما رخ داد...در میان فاجعهایم و حرفهای بسیاری برای گفتن هست...حرفهای بسیار...