حکومت از مذاکره اخیر چه بهرهبرداری میکند؟ یک بهره برداری همان است که قبلا هم مکررا به آن اشاره کردم. از آنجا که این جنگ به این دلیل طراحی شده که در نهایت به چرخش قدرت منجر شود باید به اقدام نظامی امریکا و اسرائیل مشروعیت بین المللی داده شود. مذاکرات یکی از ابزارهای مشروعیت بخشی به حمله نظامی امریکا و اسرائیل است. چرا؟ تا بتوانند در سطح بین المللی بگویند: ما تا حد ممکن برای حل منازعات به روش مسالمت آمیز تلاش کردیم اما ایران صلح را نپذیرفت و در نتیجه گزینه نظامی ضرورت پیدا کرد. این بهانه مشروع را بارها حکومت به امریکا داده است. بعد از جنگ اول وارد مذاکره شدند در حالی که امریکا به تاسیسات هسته ای حمله کرده بود و چهره های نظامی کلیدی را ترور کرده بود. چرا؟ برای اینکه این دور از مذاکرات در واقع داشت بهانه مشروع را برای شروع جنگ دوم که در اسفند شروع شد فراهم می کرد. شما دیدید که مذاکرات بعد از جنگ اول در نهایت به بن بست ختم شد و بهانه مشروع را برای جنگ دوم فراهم کرد. بعد از جنگ دوم در وضعیتی که چهره های کلیدی سیاسی و نظامی حذف شده بودند مجددا حکومت ایران وارد مذاکرات شد چرا؟ چون مشابه جنگ اول و دوم دارد بستر مشروع را برای حمله نظامی امریکا و اسرائیل و شروع جنگ سوم فراهم می کند. یعنی هیچ عقل سلیمی نباید از خود بپرسد حکومت ایران چرا بعد از جنگ دوم همچنان باید پذیرای مذاکره باشد؟ دلیل اصلی اش این است که هر دو طرف دارند نقش خود را به خوبی ایفا می کنند. یک نمایش سیاسی که اذهان عمومی در سطح ملی و بین المللی را به این سمت سوق می دهد که به واقع مسئله اساسی مسئله هسته ای و تهدید ایران برای اسرائیل است. در حالی که اصل ماجرا یک همدستی پنهان برای چرخش قدرت است. بن بست مذاکره فعلی دستاویز مشروعی به امریکا و اسرائیل می دهد تا با شدت بیشتری جنگ سوم را شروع کنند چنانچه شروع کرده اند تا در نهایت مابقی چهره های کلیدی سیاسی و نظامی را "به ظاهر" حذف کنند.
اما این تنها کارکرد مذاکرات فعلی نیست. کارکرد دیگری هم دارد که بسیار مهم است. طی جنگ دوم کسی از من پرسید: اگر به واقع حکومت قصد چرخش قدرت دارد چرا 50 شب است که نیروهای حامی خود را به خیابان ریخته؟ با این بدنه حامی چه خواهند کرد؟ گفتم: حکومت در این بازه زمانی دارد از نیروهای حامی خود برای پیشبرد سناریوی چرخش قدرت استفاده ابزاری میکند. چه استفادهای؟ این چرخش قدرت باید کاملا کنترل شده اتفاق بیفتد و در نتیجه نباید جامعه به جنگ داخلی یا اعتراضات کنترل نشده کشیده شود. پس در آن بازه زمانی از نیروهای حامی خود در خیابان استفاده کرد تا مانع از شکل گیری اعتراضات و جنگ داخلی شود. اما زمانی که موعد چرخش قدرت برسد به شکلی نیروهای حامی خود را ناامید خواهد کرد تا آنها هم به رفتن حکومت رضایت دهند. اما حکومت چطور در این اواخر نیروهای حامی خود را ناامید کرد؟ از طریق امضای تفاهمنامه آن هم بعد از ترور رهبر! قالیباف به عنوان یک چهره اصولگرا این نقش را بر عهده گرفت و تا آنجا پیش رفت که گفت: انتقام خون رهبر این نیست که نتانیاهو یا ترامپ را بکشیم و در نهایت آن را به امام زمان حواله داد! بعد دوباره آمد به اصلاح به سوپرانقلابیها حمله کرد و گفت: شما نه در مذاکره غلطی کردید و نه در جنگ! بعد هم با طرح اینکه قرار است از آمریکا غلات خریداری کنند این جو در فضای مجازی به وجود آمد که دارند مملکت را به علوفه میفروشند! یعنی عملا حکومت با وارد شدن به مذاکرات و با پذیرش تفاهمنامه نوعی شکاف تعامدی با بدنه حامی خود ایجاد کرد. فضایی در اذهان عمومی حامیان حکومت پدید آورد تا قالیباف، عراقچی و پزشکیان به عنوان خائن به رهبر بازنمایی شوند. از طرف دیگر این حکومت با پذیرش این تفاهم نامه بعد از ترور رهبر دچار گسست بنیادی با ایدئولوژی خود شد. به نحوی که بدنه حامی احساس می کند که حکومت دیگر به مواضع ایدئولوژیک خود یا آرمانهای انقلاب پایبند نیست. خصوصا الان بدنه حامی این تصور را شدیداً در مورد امثال قالیباف پیدا کرده که به جریان اصولگرایی خیانت کرده و دارد تمام اصول را زیر پا میگذارد. جو را در فضای مجازی طوری پیش بردند که برخی ها از کودتا یا گذر به مرحله سوم جمهوری در ایران سخن گفتند. در حالی که حکومت با امضای این تفاهمنامه قصد داشت تعامدا بین خود و بدنه حامی گسست و شکاف ایجاد کند و بدنه حامی را به نقطه ای برساند که دیگر از ساختار فعلی با این شکل دفاع نکند! در فضای مجازی برخی به طعنه و شوخی می گفتند: حالا حامیان حکومت آرزو می کنند اسرائیل حمله کند و امثال قالیباف و عراقچی را بزند! این امر در شعارهای تجمعات شبانه به خوبی تجسم یافته است. این دقیقا چیزی است که حکومت میخواهد. چه چیز را؟ اینکه بدنه حامی نیز مانند بدنه معترض جامعه به رفتن برخی چهره های سیاسی رضایت دهد و خیلی هیاهو نکند! چون گفتم قصد حکومت چرخش قدرت است و باید بدنه جامعه را چه حامی و چه معترض یا این قصد همراه کند و گرنه بعدا با چالش رو به رو می شود. با کشتار دی ماه حکومت تعامدا بین خود و بدنه جامعه شکاف و گسست پدید آورد تا پذیرای رفتنش باشند حالا مذاکرات و امضای تفاهمنامه همین کارکرد را برای حکومت دارد ایفا میکند تا اینبار بین بدنه حامی و حکومت، شکاف و گسست پدید آید و پذیرای رفتنش باشند!!
جنگ سوم شروع شده و طی روزهای آینده شدت و حدت بیشتری خواهد یافت. حتما در این جنگ چهره های کلیدی سیاسی و نظامی حذف می شوند. اما پرسش این است بدنه حامی در برابر این جنگ و حذف چهره های سیاسی چه واکنشی نشان میدهد؟ اولین واکنش این است که جنگ سوم و کشته شدن چهره های سیاسی حاصل بی لیاقتی و وطن فروشی خود سیاستمداران است که به امریکا اعتماد کردند و به جای انتقام که خواست بدنه حامی بود به امضای تفاهمنامه تن دادند. در جنگ سوم وقتی خبر حذف پزشکیان، عراقچی و قالیباف منتشر شود واکنش بدنه حامی چیست؟ خوب شد که حذف شدند چون اینها به خون رهبر خیانت کردند و باعث شدند در جنگ سوم رهبر جدید هم از دست برود!!! حکومت همین سناریو را از طریق کشتارهای دی ماه با بدنه معترض پیش برد. آن خون چنان شکافی بین بدنه جامعه و حکومت پدید آورد که وقتی چهره های کلیدی سیاسی و نظامی را حذف کردند بدنه معترض گفتند خوب شد جنایتکاران تاوان پس دادند! این گونه حکومت با این استراتژِی ها بدنه جامعه را اعم از حامی و مخالف با قصد خود یعنی چرخش قدرت همراه کرده و می کند! سیاست همین اندازه پیچیده و البته کثیف است!